پولاد
 
سیستان برای سومین بار...
زابل پایتخت ایران باستان
 
 

پولاد نام یکی از پهلوانان زابلی تبار در عهد کیان است. «پولاد نام پهلواني به روزگار کَي قباد و سيزدهمين جد «بختيار» جهان پهلوان بود در نسب نامة پهلوان بختيار بنام «بختيار نامه» ذكر شده که وی از فرزندان رستم است.»[1] بر اساس تاریخ سیستان: پولاد به یازده واسطه به رستم دستان میرسد و به دوازده واسطه به سام نریمان و به سیزده فاصله به کُورنگشاه زابل و به چهارده واسطه به گرشاسب آخرین پادشاه پیشدادی و پهلوان اسطوره ای زابل میرسد.[2]

[1] لغت نامه دهخدا، ذیل پولاد.
[2] در كتاب «تاريخ سيستان» چاپ بهار ذيل عنوان « نسبت بختيار الاسبهبد» نوشته: «بختيار بن شاه فيروز بن بزفرى [بُرزفرى، كه اصل لغت فريبرز باشد ] بن شير اوژن بن خدايكان بن فرخ به بن ماه خداى بن فيروز بن كرد آفرين [گودرز آفرين ] بن پهلوان بن اسپهبد بن مهر آزاد بن رستم ابن بولاد بن كان آزاد مرد بن رستم بن جهر آزاد بن نيرو سنج بن فرخ به بن داد آفرين ابن سام بن به آفريد بن هوشنگ بن فرامرز بن رستم الاكبر بن دستان بن سام بن نريمان بن كورنگ بن گرشاسب.» تاريخ ‏سيستان، چ بهار، ص8


ارسال شده در تاریخ : جمعه 1 اسفند 1393برچسب:, :: 7:11 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

فرامرز بزرگ از پهلوانان ایرانی درشاهنامه فردوسی است. او فرزند رستم دستان بودو سرانجام به دست بهمن پسراسفندیار کشته شد...



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 1 مرداد 1393برچسب:, :: 9:14 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

جهانگیر فرزند رستم‌.


رستم‌ پس‌ از مرگ‌ سهراب‌ راهی‌ كوه‌ و بیابان‌ شد و به‌ سوی‌ مازندران‌ رفت‌ و در بیشه‌زاری‌ به‌ دلنواز، دختر مسیحای‌ عابد، دل‌ باخت‌ و با او ازدواج‌ كرد و چهل‌ روز در آنجا ماند و سپس‌ به‌ شكار رفت‌.این‌ بخش‌ از كتاب‌ یادآور رفتن‌ رستم‌ به‌ سمنگان‌ و ازدواج‌ او با تهمینه‌ در شاهنامه‌ است‌. رستم‌ در شكارگاه‌ با غواص‌ دیو روبه‌رو می‌شود و پس‌ از ماجرایی‌ او را می‌كشد . این‌ داستان‌ نیز بیش‌ و كم‌ به‌ داستان‌ اكوان‌ دیو در شاهنامه‌ شبیه‌ است‌. دلنواز كه‌ از رستم‌ باردار گشته‌، جهانگیر را به‌ دنیا می‌آورد و جهانگیر در نوجوانی‌ یلی‌ نیرومند می‌گردد. مسیحای‌ عابد او را با گروهی‌ از مازندران‌ به‌ ایران‌ گسیل‌ می‌دارد تا به‌ خاندان‌ خود، پهلوانان‌ زابل‌، بپیوندد و ایرانیان‌ را در جنگ‌ با تورانیان‌ یاری‌ دهد. افراسیاب‌ (شاه‌ توران‌) و هومان‌، جهانگیر را می‌فریبند و او مصلحت‌ می‌بیند كه‌ به‌ جمع‌ آنان‌ بپیوندد و سپس‌ در جنگ‌ تورانیان‌ با ایرانیان‌ طی‌ حوادثی‌ با پهلوانان‌ ایران‌ نبرد تن‌ به‌ تن‌ می‌كند و پیروز می‌گردد و آنان‌ را در اردوی‌ تورانیان‌ به‌ بند می‌كشد. هنگامی‌ كه‌ در آوردگاه‌ با زال‌، نیای‌ خود، روبرو می‌شود، خود را به‌ او می‌شناساند و سپس‌ پهلوانان‌ ایران‌ را از بند می‌رهاند، همگی‌ با سپاه‌ افراسیاب‌ می‌جنگند و سپاهیان‌ می‌گریزند و جهانگیر به‌ بارگاه‌ كیكاووس‌ راه‌ می‌یابد. درجنگ‌ ایرانیان‌ با جادو گران به‌ فرماندهی‌ راحیله‌ جادو؛جهانگیر، سرخاب‌ دیو و زن‌ جادو را می‌كُشَد.

ایرانیان‌ با سپاه‌ سَقْلابْ شاه‌ می‌جنگند و به‌ یاری‌ جهانگیر پیروز می‌شوند و سقلاب‌ دین‌ یزدان‌ را می‌پذیرد جهانگیر به‌ مغرب‌زمین‌ لشكر می‌كشد و با سپاه‌ مغرب‌ می‌جنگد. داراب‌ شاه‌، فرمانروای‌ مغرب‌، از رستم‌ یاری‌ می‌خواهد و رستم‌ و جهانگیر، بی‌آنكه‌ یكدیگر را بشناسند، با هم‌ می‌جنگند. هنگامی‌ كه‌ رستم‌ بر جهانگیر فائق‌ می‌آید و خنجر می‌كشد تا او را مانند سهراب‌ بكشد، فرامرز، پسر دیگر رستم‌، سر می‌رسد و می‌گوید كه‌ جهانگیر فرزند رستم‌ است‌. آن‌ دو همدیگر را می‌شناسند و رستم‌ به‌ سپاه‌ ایران‌ می‌پیوندد و با داراب‌ شاه‌، كه‌ بت‌پرست‌ است‌، می‌جنگند. جهانگیر، داراب‌ شاه‌ را می‌كُشد و سپاه‌ ایران‌، مغرب‌ را تسخیر می‌كنند و رستم‌، سقلاب‌ شاه‌ را فرمانروای‌ مغرب‌ می‌كند .در پایان‌ كتاب‌ روزی‌ جهانگیر به‌ شكار می‌رود، دیوی‌ غافلگیرانه‌ او را از كوه‌ به‌ پایین‌ می‌اندازد و جهانگیر درمی‌گذرد. رستم‌ در سوك‌ او زاری‌ می‌كند و دلنواز، مادر جهانگیر، از این‌ خبر جان‌ می‌دهد.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 تير 1393برچسب:, :: 11:42 قبل از ظهر :: توسط : SOHRAB

سردار جنگجوی ایرانی و دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاری زبده و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال، آذربرزین و تخوار از زندان بوده،ثبت کرده است.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 7 مهر 1391برچسب:, :: 7:46 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

بانو گُشَسْپ از شخصیتهای حماسی ایرانیان است. او دختر رستم و همسرگیو و مادر بیژن است. وی از زنان جنگاور و پهلوان است.مادر بانوگشسپ خالهٔ کی‌قباد است و به روایتی گلندام نام دارد.

 



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه 13 خرداد 1391برچسب:, :: 7:38 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

سهراب در شاهنامه فرزند رستم و از بطن تهمینه دختر شاه سمنگان است. وی در سمنگان که بخشی از توران محسوب می‌شود به دنیا می‌آید. رستم پس از بدنیا آمدن سهراب مهره‌ای بر بازوی وی می‌بندد تا شناسه‌ای باشد برای فرزندش و توران را ترک می‌کند.

سهراب پس از شناختن اصلیت خود و دریافتن اینکه فرزند رستم است تصمیم می‌گیرد که ابتدا ایران و سپس توران را فتح کرده و پدر خود را بر تخت شاهی هر دو کشور بنشاند. افراسیاب پادشاه توران پس از دریافتن تصمیم سهراب ازفرصت استفاده کرده و سپاهی را به همراه او به سوی ایران روانه می‌کند. کیکاووس شاه ایران پس از با خبر شدن از لشکرکشی تورانیان، رستم را برای مقابله با آنان می‌فرستد

.

در ادامه همه چیز دست به دست هم می‌دهد تا اینکه پدر و پسر رودرروی یکدیگرقرار بگیرند. سهراب با دیدن رستم مهرش را در دل می‌گیرد واز او می‌خواهدکه خود را معرفی کند و بگوید که رستم است یا خیر اما رستم هر بار انکارمی‌کند و خود را معرفی نمی‌کند و در آخر پس از سه روز مبارزه سهراب به دست پدر خود رستم کشته می‌شود. رستم پس از فرو کردن خنجر در قلب سهراب خفتانش را می‌گشاید و مهره را بر بازوی فرزند می‌بیند و همان دم، آه فغان می‌کندکه چرا خنجر بر سینه پسر فرو کرده‌است. در حال پیکی به سوی کیکاووس می‌فرستد تا برایش نوشدارو را ارسال کند. کیکاووس که از زنده ماندن سهراب بیم دارد آنقدر در فرستادن نوشدارو سستی می‌کند تا سهراب جان می‌دهد.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 1 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 9:35 قبل از ظهر :: توسط : mojtaba

صفحه قبل 1 صفحه بعد

درباره وبلاگ
امیدوارم این یادگاری های مکتوب ناگفته های سرزمینم رابرهمگان روشن نماید. اهورای پاک راشاکرم برآنکه ازجام خدمت ؛به من جرعه ای نوشاندتاگامی درراه اونهم وبه مقام قربش نزدیک گردم. امیدوارم که تلاشم دراهدای این وبلاگ موردرضایت مخاطبین قرارگرفته وباانعکاس نظرات پیرامون مندرجات،مراازانتظارات آینده خودبهره مندفرمایند.
موضوعات
آرشيو وبلاگ
نويسندگان

Alternative content