تقویم سیستان-8دی
 
سیستان برای سومین بار...
زابل پایتخت ایران باستان
 
 

هشتم دیماه سالروز تولد شاه شاهان،امیر امیران اولین شهریار ایران یعقوب لیث صفاری سیستانی می باشد که در این روز همه سیستانی ها و سایر اقوام در دزفول به پاس احترام به این بزرگ مرد سیستانی در محل آرامگاه یعقوب جمع خواهیم شد و در همه شهرهای مختلف کشور بادهل و ساز و رقصهای محلی،تولدیعقوب لیث صفاری سیستانی را به سورخواهیم نشست.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 3 دی 1395برچسب:, :: 10:33 قبل از ظهر :: توسط : mojtaba

شجره نامه یعقوب لیث سیستانی بر طبق کتاب تاریخ سیستان نگارش شده در قرن پنجم هجری قمری...



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه 26 تير 1395برچسب:, :: 2:1 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

یعقوب لیث صفاری؛ پادشاه سلسله صفاریان و نخستین شهریار ایرانی پس از اسلام ؛ شبی هرچه کرد ؛ خوابش نبرد. غلامان را گفت حکمأ به کسی ظلم شده؛ او را بیابید . پس از کمی جست و جو ؛ غلامان بازگشتند و گفتند سلطان به سلامت باشد؛ دادخواهی نیافتیم اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل؛ از قصر بیرون شد ؛ در پشت قصر و ناله ای شنید که خدایا ! یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛ سلطان گفت؛ چه میگویی؟ اینک من یعقوبم و از پی تو آمده ام . بگو ماجرا چیست؟ آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم؛ شبها به خانه من می آید و به زور ؛ زن من را مورد آزار و اذیت قرار میدهد . سلطان گفت : اکنون کجاست؟ مرد گفت: شاید رفته باشد ؛ شاه گفت : هرگاه آمد؛مرا خبر کن و آن مرد را به نگهبان قصر؛معرفی کرد و گفت هرزمان این مرد ؛ مرا خواست؛ به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم . شب بعد ؛ باز همان شخص به خانه آن مرد بینوا رفت ؛ مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت . یعقوب لیث سیستانی؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد؛ در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید ؛ دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت . پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست ؛ پس در دم سر به سجده نهاد ، آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام . صاحبخانه گفت : پادشاهی چون تو؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟ شاه گفت:هرچه هست؛بیاور. مرد؛پاره ای نان آورد و سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید ؛ سلطان گفت: آن شب که از ماجرای تو آگاه شدم؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من ؛ کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از فرزندانم ؛ پس گفتم چراغ را خاموش کن تا محبت پدری؛مانع اجرای عدالت نشود ؛ چراغ که روشن شد ؛ دیدم بیگانه است؛پس سجده شکر گذاشتم . اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن شب که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم؛ با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم . از آن ساعت تا به حال چیزی نخورده ام . . .
گر به دولت برسی ؛ مست نگردی ؛ مردی
گر به ذلت برسی ؛ پست نگردی ؛ مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گر تو بازیچه این دست نگردی ؛ مردی ...


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 3 آذر 1394برچسب:, :: 4:18 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

یعقوب در شهر زرنگ میان دروازه فارس و طعام، کاخی ساخت که دارالعماره نیز در آن واقع بود. همچنین بنای قسمتی از بازارهای شارستان زرنگ را که در اطراف مسجد آدینه قرار داشتند، از آثار یعقوب لیث می‌دانند و گفته می‌شود یعقوب عایدات آن را که روزانه هزار درهم برآورد می‌شد، وقف مسجد آدینه در سیستان و مسجدالحرام در مکه کرده بود...



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : جمعه 15 آبان 1394برچسب:, :: 2:3 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

نشانه‌های تاریخی به وضوح نشان می‌دهند که سنت ریشه‌دار وقف در سرزمین هامون به یک فرهنگ بزرگ رفتاری در ساختار باورهای اجتماعی سیستانی‌ها از گذشته تا کنون تبدیل شده بود.

برمبنای نوشته‌های تاریخی یعقوب لیث و عمرو لیث صفاری بنیاد مسجد بزرگی را در زرنج بنا نهادند و برای رونق تکاپوهای علما و اندیشه گران دینی این مسجد بازار بزرگی را نیز ساخته‌اند و درآمد آن را وقف این مسجد و بیمارستان شهر و مکه مکرمه کرده بودند که در زمان خودش بازتاب ویژه ای داشت. اصطخری جغرافیا نویس سده‌های سوم و چهارم در کتاب مسالک و ممالک خویش طول این بازار را سه کیلومتر نوشته است و از بعد پهنه و مساحت این سومین مسجد دنیای اسلام پس از مساجد هرات و نیشابور اعلام شد.

در همین رابطه کتاب تاریخ سیستان می‌نویسد، «عمرولیث صفاری هزار رباط کرد و پانصد مسجد آدینه و مناره کرد، دون پل‌ها و میل‌های بیابان و کار خیر بسیار که قصد داشت و بدان نرسید، مسجد جامع نیشابور و شیراز نیز از همین خواست و اراده آینده نگر شهریار ایران زمین عمر و لیث صفاری ساخته و وقف شده است.» محمدجهانتاب


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 12 شهريور 1394برچسب:, :: 7:56 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

یعقوب پسر لیث سیستانی، رویگر زاده ای است که در سال دویست و یک خورشیدی، در روستای قَرنین در نزدیکی شهر زَرنگ (زرنج) زاده شد.
وی نخست در جرگه عیاران در آمد. عیاری («ایاری» یا «ای یاری») نظام کهنی است که با عرفان ایرانی همواره در پیوند بوده و از دیدگاه مردمی بسی ارزشمند است. یعقوب و عیاران سیستانی، با ایستادگی و نبردی دلاورانه، استقلال ایران را به دست آوردند و پایه گذارِنوزایی فرهنگی ، ادبی و علمی گشتند.
وی یکی ازبرجسته ترین پیشوایان ایرانی پس از تازشِ تازیان( اعراب) است که در کوتاه کردن دست بیگانگان از این سرزمین فداکاری را به کمال رسانده است. وی پس از دو سده ، زبان پارسی دَری را به عنوان زبان رسمی دیوانی و درباری برگزید وفرمان داد تا تاریخ ایران کهن "خدای نامه" راکه در تازِش اعراب به حَبشه رفته و از آن جا به دَکن رسیده و پراکنده شده بود باز آوردند و دستور داد تا آن چه را که به زبان پهلوی نوشته شده بود به پارسی برگرداندند واز زمان خسرو پرویز تا پایان کار یزدگرد را بدان افزودند. وی سُرایندگان و دبیران را از به کار بردن زبان تازی(عربی) نهی کرد و در آستانه زوال زبان پارسی، عصر تازه ای گشود و راه را بر سُرایش شاه نامه و دیگر شاه کار های پارسی هموارنمود.
یعقوب، در سال دویست و چهل خورشیدی ،به یاری مردم سیستان نخستین دولت مستقل ملی پس از تازشِ تازیان را بنیاد نهاد وپیش از پرداختن به بخش های باختری( غربی) وشمال باختری(غربی) ، به امور اجتماعی شهر پرداخت.سپس خراسان، گرگان ،پارس و کرمان را آزاد کرد و آماده نبرد با خلیفه بغداد شد.
در سال دویست و پنجاه و شش خورشیدی به سوی بغداد لشگر کشید و با یورش برق آسا گروهی از دشمنان را به خاک افکند ولی با نیرنگ دشمن روبرو گشت و ناچار عقب نشینی نمود. از آن جا به شوش و شوشتر و پارس و جُندی شاپور رفت تا آماده رویارویی دوباره با خلیفه گردد ولی در بستر بیماری افتاد و بِدرود زند گی گفت.
یعقوب یازده سال و نه ماه پادشاهی نمود. وی بر خراسان و سیستان و کابل و سِند و پارس وکرمان و خوزستان فرمان روایی داشت. در مکه و مدینه به نامش خطبه می خواندند و او را ملک الدنیا می نامیدند. وی مردی دلیر، در برابر سختی ها مقاوم، وقت شناس ،سخت کوش ،بردبار ،شکیبا و نافذ بود . خوراکش ساده ، نان و پیاز و تره و ماهی بود. به هنگام خواب سپرش را بالش می کرد و برحصیری می خُفت. یکی از دشمنان به خاطر اراده پولادینش به وی فرنام( لقب) سِندان داده بود. مزار این بزرگ مرد سیستانی درچند فرسخی شهر دزفول در قَریه شاه آباد است اگرچه بسیاری بر این باورند که آن چه که به نام آرامگاه دانیال نبی از آن یاد می شود ، آرامستان یعقوب لیث می باشد.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 2 مرداد 1394برچسب:, :: 7:27 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

شب پرده می‌کشد به سرِ کلبه با درنگ
بر بوریا نشسته یـَلی، چهره آذرنگ
از تنگنای فتنۀ بیگانگان به تنگ
اندیشه‌اش رهایی ازآن یوغ وبند و ننگ
مامِ وطن به گوش دلش می‌زند نهیب:
تا کِی از این شکیب! تا چند از این درنگ؟!



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : جمعه 2 مرداد 1394برچسب:, :: 5:43 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

یعقوب لیث صفاری، در روستای شاه‌آباد در ده کیلومتری دزفول، سمت راست جاده دزفول به شوشتر قرار دارد. در کنار این آرامگاه بازمانده‌های شهر گندی شاپور دیده می‌شود. گنبد بلند مضرس (دندانه دار) سفید رنگ و جلال عمارت بقعه از دور کاملا جلوه‌گر است. در اطراف بقعه، قبرستان وسیعی است که در آن وجود سنگ قبرهای قدیمی، نشانگرتاریخ کهن این بنا می‌باشد. یعقوب لیث «رادمان پسر ماهک سیستانی»یکی از پادشاهان ایران و از دودمان صفاری بود.یعقوب لیث صفار نخستین کسی بود که زبان پارسی را ۲۰۰ سال پس از ورود اسلام به ایران، به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و پس از آن دیگر کسی حق نداشت در دربار او به زبانی غیر از پارسی سخن بگوید. دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب "تاریخ زبان فارسی" آورده‌است: در سال ۲۵۴هجری، یعقوب لیث صفار، دولت مستقل ایران را در شهر زرنج سیستان تاسیس کرد و زبان فارسی دری را زبان رسمی کرد که این رسمیت تا کنون ادامه دارد. او کوشش کرد خلافت عباسی را سرنگون کند و حتی تا نزدیکی بغداد نیز پیش رفت، ولی روزگار به او امان نداد و در ماه شوال ۲۶۵هـ. ق به بیماری قولنج مبتلا و در سرانجام در گندی شاپور درگذشت.
بنا به اظهار مردم محلی حدود ۲۰ الی ۲۵ سال قبل کتیبه‌ای بر روی دیوار گنبد به خط عربی قدیم وجود داشته و در آن اسم یقعوب لیث سردار بزرگ و نخستین شهریار ایرانی (پس از اسلام) به روشنی نوشته شده بود. آرامگاه یعقوب لیث صفاری وضعیت مناسبی ندارد و در ضریح آهنی مقبره آن از چوب صندوق میوه برای اتصال بخشهای مختلف استفاده شده و روی آجرها و دیوار قدیمی آرامگاه نیز میخهایی زنگ زده و تارعنکبوت جلب توجه می‌کند. بنای آرامگاه از یک ورودی برخوردار است و سطح داخلی آرامگاه را از سطح بیرونی آن جدا می‌کند. سازه اصلی بنا خشت خام است و نقوش برجسته و ملات گچ و خاک دارد.


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 17 تير 1394برچسب:, :: 7:17 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

آرامگاه یعقوب لیث صفاری-دزفول


ارسال شده در تاریخ : جمعه 12 تير 1394برچسب:, :: 1:12 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

یعقوب ليث،دلاور مرد سيستاني يكي از پادشاهان ايراني و از دودمان صفاري بود .صفاريان از دودمان هاي ايراني بودند كه فرمانروايي بخش هايي از ايران را برعهده داشتند و پايتخت آن ها شهر زرنگ(زابل)بود.يعقوب ليث با عشق آتشين به تجديد مجدو عظمت ايران بزرگ پرداخت و با آرزوي احداي زبان فارسي و هويت ايراني و ستيز با حاكميت ستمگرانه بيگانه و عيادي آن در سيستان قيام خود را آغاز نمود.يعقوب ليث را مردي با خرد و استوار توصيف كرده اند. او كوشش كرد خلافت عباسي را سر نگون كند وو حتي تا نزديكي بغداد نيز پيشرفت ولي روزگار به او امان نداد و در ماه شوال 265هجري قمري به بيماران قولنج مبتلا و سرانجام در جندي شاپور رخ در نقاب خاك كشيد.

 y' aqoub Leith the brave hero of sistan was an lranian king of saffari by-nasty. saffari kings were from Iranian families who ruleb parts of lran anb their capital city was zarang. Y' aqoub Leith intenbeb to revive the past gandeur of lran as persian language  and identity and therefore rose against the tyrannical rule of occupiers and their henchmen in sistan. He was a wise and determined man.he tried to topple Abbasid rule and progressed as far as Baghdad but he went down with severe cramps in 265 AH and finally died in gondi shaapoor


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 20 اسفند 1393برچسب:, :: 8:15 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

شجاعت:در جنگ یعقوب با صالح بن نصر و زنبیل در حدود رُخد، چون لشکر دشمن انبوه و با پیلان بسیار بود کار بر یعقوب سخت شد، پس وی «پنجاه سوار برگزید از میانه لشکر و خود با ایشان بیرون شد و حمله اندر آورد و زنبیل را بیفکند و بکشت و همه سپاه هزیمت کردند.»

تدبیر:در جنگ یعقوب با علی بن حسین حاکم فارس، علی با این تصور که یعقوب از باتلاق نمی تواند عبور کند ، همه سپاهش را به نگهبانی از تنگه ای کوهستانی ـ که به گمانش تنها معبر بود ـ گماشت . اما به نقل طبری از ابن حماد نامی ، یعقوب با انداختن سگی در باتلاق و شنا کردن با اسبان بدنبال او از باتلاق گذشت و پیروز شد. »

عدالت، عبادت، جود:مؤلف تاریخ سیستان می نویسد: «وی فردی بود با عدل و انصاف تمام و کمتر از هزار دینار انعام نمی داد، روزانه صد و هفتاد رکعت نماز می گذارد و هر روز بر بالای کوشک خود نشسته و به شکایات مردم رسیدگی می کرد.»[۴۴] البته روشن است که این توصیفات نمی تواند کاملاً معتبر باشد، زیرا از سویی مؤلف این کتاب با احساسات ناسیونالیستی با یعقوب برخورد می کند و از سوی دیگر اشتغالات جنگی که تقریباً تمامی دوران حکومت یعقوب را در بر می گرفته، نمی توانسته به وی فرصت کافی برای چنین اعمالی بدهد ، ولی در هر حال می توان به احتمال زیاد گفت که خصوصیات اخلاقی یعقوب به نحوی بوده که موجب علاقه مردم به وی می شده است.

زندگی ساده:مسعودی می نویسد: «یکی از کسانی که نامه ای از سلطان برای او آورده بود گفت: ای امیر ، تو با وجود این ریاست و مقام در خیمه ات جز سلاح و نمدی که بر آن نشسته ای چیزی نیست، گفت اعمال و رفتار سالار قوم سرمشق یاران اوست.»

طبری ؛ تاریخ الرسل و الملوک ، ج ۱۵ ، ص ۶۷۰۱ .


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 5 بهمن 1393برچسب:, :: 10:20 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

پایه گذار سلسله صفاریان، یعقوب لیث بود. ایشان پس از قدرت گیری نسب خود را به خسرو پرویز و خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی می رساندند (تاریخ سیستان، 1381: 209- 207). براساس این نسب نامه در زمان حمله اعراب به ایران یکی از فرزندان خسروپرویز به نام «اردشیر بن قباد» در دزفول اقامت گزید و در گمنامی می زیست. نوادگان وی پس از مدتی در دژ هفت قواد (قلعه بم) ساکن شدند و سپس به سیستان رفتند و لیث پدر یعقوب از اعقاب ایشان است (سیستانی، 1383: 56- 55). اما چنین افسانه های کهنه ای در مورد اجداد ساسانیان هم نقل شده است که توجیهی برای دعوی نسب تازه است و چیزی را اثبات نمی کند (زرین کوب، 1388: ج2: 418).بنظر می رسد انتساب حکومت های ایرانی پس از ورود اسلام به حکومت های باستانی بدلیل برانگیختن واکنش ایرانیان در برابر عصبیت عرب ها و نیز بیدار کردن حس ملیت پرستی و غرور قومی مردم، برای یاری گرفتن از ایشان در تشکیل حکومت های ایرانی بود (بیرونی، 1352: 63). بنابراین امرای بیشتر خاندان های حکومتگر مثل صفاریان، سامانیان و آل بویه به گونه ای نسب خود را به شاهان باستانی ایران متصل نمودند و از این نسب سازی برای مشروعیت بخشی حکومتشان بهره بردند.


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 10 دی 1393برچسب:, :: 7:47 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

بدان که شهر زرنج شارستانی داشت که تنها این شارستان به اندازه ی چند شهر بود که آنرا مدینة العذرا  میگفتند. و در اطراف شارستان ربضی و خندقی بود: آبهای شهر در آن خندق میریخت. شارستان زرنج حصنی و خندقی داشت و ربض را نیز سوری بود.

شهر های قدیم ما عموماً دارای سه حصه آبادانی بودند، اول کهندژ که معرب آن (کهندز) است که در بین همه آبادانی ها واقع و از قلعه و گاهی خندقی هم میداشت، دوم شارستان که بعد از قلعه و خندق کهندز بر دور  ِ آن عمران میشد و دارای عمارات خود شهر می بود این شارستان  را هم حصنی و خندقی احاطه میکرد و به اصطلاح پارسی (اندرون) میگفتند ، بر گرداگرد شارستان ربض میبود و به فتحین که به پارسی (بیرون) نامیده میشد و ربض هم حصنی محکم و خندقی میداشت از اشارات جغرافیون برمیآید که زرنج  ِ ما دارای کهندژی نبود و شاید ارگ بجای آن بود البته شارستان و ربضی داشت که شرح آن داده شد.

تفصیل پنج دروازه آهنین شارستان را جیهانی و اصطخری چنین نگاشته اند:

1- در  ِ نو: متصل  ِ در  ِ دوم

2- در  ِ کهنه: (عتیق): نزدیک در نو که این هر دو دروازه غالباً طرف غرب شهر بود و از آن به پارس میرفتند و بنا بر آن، در ِ کهنه  در ِ پارس هم نامیده میشد. که امیر(خلف) در سال (360 هجری) آنرا غارت و ویران کرد.

3-  در  ِ کرکویه: که از آنجا بسوی کرکویه و خراسان میرفتند و غالباً طرف شمال بود.

4 -  در  ِ نیشک: که از آنجا به بُست روند ولی در نسخه ی اشکال العالم (رامسک) نوشته شده که سهو کاتب است چه نیشک از رساتیق سیستان بود و در این دروازه جای بود بنام کدهء در نیشک در آنجا از مردم پذیرائی میشد.

5- در  ِ طعام: که از آنجا به روستا روند و آباد ترین در ها در ِ  طعام است این دروازه در کتب تاریخ زیاد ذکر میگردد مثلاً تاریخ سیستان در نکات متعدد آنرا میاورد.

منهاج السراج مورخ دوره غوری که به سال (603یا 613 هجری) به شهر زرنج سجستان رفته بود از مشاهدات خود گوید که ((در ِ طعام به جنوب شهر واقع و بیرون آن موضعی بود که آن را ریگ گنجان میگفتند و در جوار آن موضع بر سر بلندی قصری خرابی (موجود) است و یعقوب لیث از این جا به فتح شهر و تاسیس شاهی متوجه شده بود.


ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 14 مهر 1393برچسب:, :: 6:17 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 28 مرداد 1393برچسب:, :: 1:35 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

و دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشكيل داده بودند.روزى باهم نشسته بودند و گپ مى زدند.در حين صحبتهاشان گفتند: چرا ما هميشه با فقرا و آدمهايى معمولى سر و كار داريم و قوت لا يموت آنها را از چنگشان بيرون مى آوريم ، بيايد اين بار خود را به خزانه سلطان بزنيم كه تا آخر عمر برايمان بس باشد.

البته دسترسى به خزانه سلطان هم كار آسانى نبود. آنها تمامى راهها و احتمالات ممكن را بررسى كردند، اين كار مدتى فكر و ذكر آنها را مشغول كرده بود، تا سرانجام بهترين راه ممكن را پيدا كردند و خود را به خزانه رسانيدند.خزانه مملو از پول و جواهرات قيمتى و ... بود.
آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلا جات و عتيقه جات در كوله بار خود گذاشتند تا ببرند. در اين هنگام چشم سر كرده باند به شى ء درخشنده و سفيدى افتاد، گمان كرد گوهر شب چراغ است ، نزديكش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد، معلوم شد نمك است ، بسيار ناراحت و عصبانى شد و از شدت خشم و غضب دستش را بر پيشانى زد بطورى كه رفقايش متوجه او شدند و خيال كردند اتفاقى پيش آمد يا نگهبانان خزانه با خبر شدند.

خيلى زود خودشان را به او رسانيدند و گفتند: چه شد؟ چه حادثه اى اتفاق افتاد؟ او كه آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پيدا بود گفت : افسوس كه تمام زحمتهاى چندين روزه ما به هدر رفت و ما نمك گير سلطان شديم ، من ندانسته نمكش را چشيدم ، ديگر نمى شود مال و دارايى پادشاه را برد، از مردانگى و مروت به دور است كه ما نمك كسى را بخوريم و نمكدان او را هم بشكنيم و...

آنها در آن دل سكوت سهمگين شب ، بدون اين كه كسى بويى ببرد دست خالى به خانه هاشان باز گشتند. صبح كه شد و چشم نگهبانان به درهاى باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند كه شب خبرهايى بوده است ، سراسيمه خود را به جواهرات سلطنتى رسانيدند، ديدند سر جايشان نيستند، اما در آنجا بسته هايى به چشم مى خورد، آنها را كه باز كردند ديدند جواهرات در ميان بسته ها مى باشد، بررسى دقيق كه كردند ديدند كه دزد خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى كرد و...

بالآخره خبر به سلطان رسيد و خود او آمد و از نزديك صحنه را مشاهده كرد، آنقدر اين كار برايش عجيب و شگفت آور بود كه انگشتش را به دندان گرفته و با خود مى گفت : عجب ! اين چگونه دزدى است ؟ براى دزدى آمده و با آنكه مى توانسته همه چيز را ببرد ولى چيزى نبرده است ؟ آخر مگر مى شود؟ چرا؟... ولى هر جور كه شده بايد ريشه يابى كنم و ته و توى قضيه را در آورم . در همان روز اعلام كرد: هر كس شب گذشته به خزانه آمده در امان است او مى تواند نزد من بيايد، من بسيار مايلم از نزديك او را ببينم و بشناسم .

اين اعلاميه سلطان به گوش سركرده دزدها رسيد، دوستانش را جمع كرد و به آنها گفت : سلطان به ما امان داده است ، برويم پيش او تا ببينيم چه مى گويد. آنها نزد سلطان آمده و خود را معرفى كردند، سلطان كه باور نمى كرد دوباره با تعجب پرسيد: اين كار تو بوده ؟

گفت : آرى .سلطان پرسيد: چرا آمدى دزدى و با اين كه مى توانستى همه چيز را ببرى ولى چيزى را نبردى ؟ گفت : چون نمك شما را چشيدم و نمك گير شدم و بعد جريان را مفصل براى سلطان گفت ...

سلطان به قدرى عاشق و شيفته كرم و بزرگوارى او شد كه گفت : حيف است جاى انسان نمك شناسى مثل تو، جاى ديگرى باشد، تو بايد در دستگاه حكومت من كار مهمى را بر عهده بگيرى ، و حكم خزانه دارى را براى او صادر كرد.

آری؛او يعقوب ليث بود و چند سالى حكمرانى كرد و سلسله صفاريان را تاءسيس نمود

 این خاکِ پهلوان خیز، این توتیای زر خیز


ارسال شده در تاریخ : جمعه 3 مرداد 1393برچسب:, :: 6:53 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

ایام عیدفرصتی پیش آمدتامسافرتی کوتاه انجام دهم وچون زابلی بودم دوست داشتم موضوع مسافرتم نیزدراین خصوص باشد.لذا استان خوزستان رابرگزیدم.

.......پس ازطی مسیری نسبتاًطولانی،واردشهراهوازمرکزاستان شدم.وازاهالی آنجاسراغ شهردزفول راگرفتم....

 



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 24 فروردين 1393برچسب:, :: 8:43 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

بنای اولیه و قدیم مسجد جامع عتیق توسط عمرولیث صفاری در 281 ( ه.ق ) گذاشته شد . زلزله های مکرر و مخرب شیراز بنای اولیه را تقریبا از میان برد ، تجدید بنای این مسجد در زمان صفویه انجام گرفت.


عمرو لیث صفاری دومین فرمانروای سلسله صفاری بود که در شرق و جنوب ایران حکومت می کرد(۸۷۹-۹۰۱ میلادی).او برادر کوچک یعقوب لیث بود و پا به پای برادر بزرگترش جنگید و بعدها در سال ۸۷۵ میلادی از طرف یعقوب فرماندار هرات شد. پس از مرگ یعقوب در استان فارس عمرو جانشین برادرش و پادشاه صفاریان شد. در سال ۹۰۱ میلادی نبردی میان او و سامانیان که بر فرارود فرمانروایی می کردند درگرفت. در این نبرد عمرو لیث از اسماعیل سامانی شکست خورد و اسیر شد. امیر اسماعیل وی را به بغداد نزد خلیفه عباسی فرستاد. عمرو لیث پس از مدتی اسارت در سال ۹۰۲ میلادی به فرمان خلیفه کشته شد


ارسال شده در تاریخ : جمعه 27 دی 1392برچسب:, :: 12:29 قبل از ظهر :: توسط : mojtaba

تا عهد یعقوب لیث، زبان رسمی ایران یا حکومت‌های ایران، زبان عربی بود. یعقوب لیث صفار نخستین کسی بود که زبان پارسی را ۲۰۰ سال پس از ورود اسلام به ایران، به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و پس از آن دیگر کسی حق نداشت در دربار او به زبانی غیر از پارسی سخن بگوید...



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 23 دی 1392برچسب:, :: 8:56 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

وجود حکومت سیستان و شهرت دلاوری عیاران ، پایگاه انقلاب خیزی بود که می توانست در آینده برای محمود گرفتاری ایجاد کند . از این روی با سپاهی بزرگ و تجهیزات کامل به سیستان حمله کرد و خلف بن احمد آخرین امیر صفاری را دستگیر و به خراسان تبعید نمود و سلسله  صفاری در سال 393 هجری منقرض شد. سلطان محمود غزنوی ناجوانمردانه و با حیله در میان عیاران سیستان به صورت ناشناس نفوذ می کرد و آنها را شناسایی می نمود و بدین وسیله بسیاری از این شیر مردان مدافع ایران عزیز را از بین برد .


ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 2 دی 1392برچسب:, :: 11:2 قبل از ظهر :: توسط : mojtaba

پس از دستگیری عمرو لیث که به جنگ با سامانیان رفته بود و پیروزی سامانیان ، عیار مردان به خود آمده و در احیای جنبش و پرورش جوانان برومند مستعد همت گماشتند .بااینکه امرای سامانی بارها برای فتح سیستان لشکر می کشند ، به خاطر سعی و جهد عیاران ، موفق به فتح سیستان نشدند ، و هر بار پس از تلفات سنگین به مقر خود بازگشتند .

ابونصر سامانی به عزم فتح آخرین سنگر صفاریان ، لشکری به فرماندهی غلامان ترک روانه ی سیستان می کند و جنگ سختی بین قوای سیستان و نیروی ابو نصر درمی گیرد . شاهین ، پیر عیار ، دروازه ی شهر را می گشاید تعداد زیادی از لشکر ابونصر وارد شهر سیستان می شوند ، بعد دستورمی دهد که دروازه بسته شود ، خلف بن احمد صفاری آخرین امیر صفاری که خود سمت میر عیاری نیز داشته است ، با کمک عیاران دلاور سیستان همه ی آنان را از پای در می آورد. سپس خطاب به لشکر مغلوب می گوید :

شما را آزاد می گذارم به شهر و دیار خود برگردید ، ولی در رکابی شمشیر بزنید که فرمانبر خلفای بیگانه نباشید . امیران شما دسترنج ملت ایران را جمع آوری و به بغداد می فرستند . اگر بار دیگر به این سرزمین حمله کنید ، سرنوشتی بدتر ازاین در انتظارتان خواهد بود .


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 27 آذر 1392برچسب:, :: 1:55 بعد از ظهر :: توسط : SOHRAB

راستی ـ دوری کردن از بدی ـ یاری ـ آزاد از بند نفس ـ پاک داشتن چشم و دامن ـ وفا ـ بخشودن به دوست و دشمن ـ خواستن برای دیگران آنچه بخود میخواهد ـ جان و دل بستن برای کسی که مهر بریده باشد ـ زبان را به بد گفتن نیاموختن ـ در زور خود را از مورد کمتر دانستن ـ برآوردن مراد نامردان ـ کردن کاری را تلقین و کردن آنچه از دست برآید ـ رضا ندان به چشم ـ دلازار نبودن ـ خویشتن بین نبودن ـ برده باری ـ نان دادن ـ زبان و دل یکی داشتن و در پس و پیش یکی بودن ـ نکردن کاری که دیدن و شنیدن را نشاید ـ از بردباری دم نزدن ـ راه پارسانی ورزیدن ـ تزویر نکردن ـ درون از کین پاک داشتن ـ رفتن بجایی که او را بخوانند، اگر بیم جان هم باشد ـ دماغ از کِبر برداشتن ـ تواضع کردن ـ از تکبیر دور بودن، سخن نرم و لطیف به اندازه گفتن ـ راز دل بهر کس نگفتن ـ حسد نورزیدن ـ به فرزند طمع نداشتن ـ بجا آوردن هرچه گویند اگر هم سربسر آن کار نهند ـ راه مروت پیمودن ـ ریاضت کشیدن ـ ناخوانده به جای نرفتن ـ به چشم شهوت به دوست ننگریستن ـ کج بین نبودن ـ خود کام نبودن ـ با اهل زمانه مروت کردن ـ جزء مردم سخی را دوست داشتن ـ مدارا کردن با پیران و جوانان را بخشیدن ـ با دوست و دشمن لاف نزدن ـ داد خلق دادن و دستگیرن کردن ـ به خود مغرور نبودن ـ ادب نگهداشتن ـ خدمت کردن ـ به عزت زیستن ـ اگر سیلاب خون آید آنرا پوشاندن ـ نام کسی را بجزء نیکویی نبردن ـ گِرد عصیان نگشتن ـ هوای نفس خود را کشتن ـ پیرو جوان را چنان تربیت کردن که شرمسار نشوند ـ نصیحت در نهان کردن ـ لباس خود را بهر ناسزا ندادن ـ همه کس را چون فرزند تربیت کردن ـ قناعت داشتن ـ به اطاعت کوشیدن ـ خدای یکتا را پرستیدن ـ قدم در راه نیستی نبردن ـ صبوری پیشه کردن ـ در محنت صبرکردن ـ با مهمان شیرین زبان بودن ـ تکلیف از میان برداشتن ـ در نعمت شکر خدا کردن ـ دلها را به احسان و کرم به دست آوردن ـ در راه احسان چالاک بودن ـ در انتظارِ شکرانه نبودن ـ چون شمع در میان جمع سوختن ـ با عشق صبر کردن ـ گفتار را با کردار درست داشتن و سرانجام پاس نمک داشتن.


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 21 آذر 1392برچسب:, :: 7:11 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

گویند: وقتی یعقوب لیث ارادۀ سفری داشت و ایام تابستان بود، رفت و سلاح پوشید. بر بامی در آفتاب ایستاده بود و انتظار وقتی می کشید که منجمان تعیین کرده بودند یکی از ندماء معروض داشت که هوا به غایت گرم شده است اگر پادشاه در سایه استراحت کند، تا وقت مقرر نزدیک شود به صواب نزدیکتر خواهد بود.

یعقوب گفت که: هر گاه مرا تاب گرمی آفتاب نباشد و به استراحت خود را عادت فرمایم، فردا در معرکۀ جنگ تاب تندی نیزه و شمشیر و تیر چگونه دارم؟

و به کدام استعداد بر دشمنان حمله آرم؟

به نقل از کتاب: تاریخ نهضتهای ملی ایران- ص6


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 17 آذر 1392برچسب:, :: 8:28 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

در بعضی کتاب ها نام ایرانی یعقوب را چنین بیان کرده اند از جمله عبدالحسین زرین کوب ( رادمان  پسر ماهک )...



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 26 آبان 1392برچسب:, :: 6:46 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

روزگاری اعراب بر این سرزمین تاختند و بر تمامی مناطق این سرزمین حمکرانان عرب گماشتند و زبان رسمی کشور ما را عربی قرار دادند به طوری که مورخان می گویند( اگر یعقوب آن حرکت تاریخی را انجام نمی داد امروز ایران هم مانند مصر به جمع کشورهای عربی خاورمیانه می پیوست)...



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 30 مهر 1392برچسب:, :: 10:45 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

عمرولیث دومین فرمانروای سلسله صفاری؛

عمرو، برادر یعقوب که در آخرین سفر از وی رنجشی به دل گرفته بود، با ترک برادر به سیستان بازگشت. ولی هنگامی که یعقوب در جندی شاپور، در بستر بیماری افتاد، عمرو پوزش خواهانه به نزد برادر بازگشت.
یعقوب که از آزردگی عمرو، اندوهگین و اندیشمند بود، از این اقدام خشنود شد و او را مورد مهر و نوازش فراوان قرار داد.
عمرو تا هنگام مرگ برادر، مراقت از وی را بر عهده گرفت. یعقوب نیز او را به جانشینی خود برگزید و به یاران خویش توصیه نمود که از وی پیروی کنند.



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 21 مهر 1392برچسب:, :: 8:49 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد

درباره وبلاگ
امیدوارم این یادگاری های مکتوب ناگفته های سرزمینم رابرهمگان روشن نماید. اهورای پاک راشاکرم برآنکه ازجام خدمت ؛به من جرعه ای نوشاندتاگامی درراه اونهم وبه مقام قربش نزدیک گردم. امیدوارم که تلاشم دراهدای این وبلاگ موردرضایت مخاطبین قرارگرفته وباانعکاس نظرات پیرامون مندرجات،مراازانتظارات آینده خودبهره مندفرمایند.
موضوعات
آرشيو وبلاگ
نويسندگان

Alternative content