مرزا خان کنه؟
 
سیستان برای سومین بار...
زابل پایتخت ایران باستان
 
 

مشما در تاریخ پر افتخاره خا متنه گله اینه آدم ودی بکنه که خی همت به نظیره خا نمتو که باید و شاید، شوشک بودنو از سیستونه خا دفاع مکرده. یکه از کلوترینو شوشک ترینشو سردار دلاور، بوده که هنو خیله از کلونونه سیستونی اونه یاد منه نو ور مشمائه واجبه که ای مرد کلونه به هوش نکنه و به شک یادنه سینه و سینه چقل دئه. محمد رضا خان پردلی (معروف و مرزا خان)
هر پورزال و پورمرد ایرانی رضا خانه و شوشکیو به کلگی یاد منه؛ و اگه خودشوئه شرایط او دورانه ندیده بشه خی آدمونه بوده که از مه دوران ورشو گپایه مگفته. کمتر کسه ودی مشته که از ترپوندنه رضاخانه نترسه! وله ور مشما افتخاره که ته ای دم  حتی یگ له از جماعته مشما و ترسوندوک بودنشو گپه زده نشته نو و شجاعت شناخته شته.
دمکه رضاخان آدمونخا و سیئی گرفتنه مالیات و سیستو رائی منه، هر که از نخالگونه خاندان علمونو از مچتیگونه رژیم پهلوی بوده ، سرخا رو مگیرنو دره ذلت خیشو همکاری منه وله یگ سردار نره و اسم محمد رضا خان پردلی از پشت و رند رستم و یعقوب لیث سیستونی پو مشونو جواب نم گستاخیه ره خی یگ چت محکم مده وشو.
بعضه از آدمونه که خی مرزاخان بوده نو بعضه از پورمردونه که قدیم در ژاندار مری بوده مگه هیچ کسه نمتنست اینه باور بکنه که یکه در رو رضاخان خی او دندونیکه منه. سردار دلاور و رشید، محمد رضاخان پردلی ره و تهرو دعوت منه و اونه چه مله تهدید منه وله اوشنه جواب مده و دمکه میائه و سیستو ور دگه له در پوز باج گیرونه شاه قا موشته لت مده نو اوشنه سرجاشو مرشونه.
مرزاخان خودیو یکه نبودنو هزاران نره شر سیستونی سوارکارونه مسلحیو بوده ده.یکه از وقایع  خیله مهم و غرور آفرینه که هر سیستونی باید سرخا ترنده بگیرنو و مرزا خان افتخار بکنه، شکستن بند اوغونی هسته.
خی عهد نامه پاریس که شومپتونه قاجار امضاء بکرده سیستو  دو جا بشدکو هامون در ایرانو هیرمند دره اوغونی بیفتیدک و متاسفانه انگلیسیگو باله هیرمند بند مساخته و ای کارشو منجر و ای بشدک که یگ له اوکه ره و رو کشتگرو بسته نو نووره خشکه بشدک.
اولین و ته ای دم آخرین جواب ای گستاخی ره، مرزاخانه بدادکو خی آدمونخا برخته نو مرزا خان پش بند سرجا خا مسته  نو نرانر سی منه نو نره شرونه مشمائه بنده شیم شیم منه نو اونه از جایو وره مکنه و کسه ئه جراته ندشته که بتنه اوشنه از  اقدامشو شیمو بکنه.


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 3 آذر 1394برچسب:, :: 3:27 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

به قلم:ناصر چاری محقق و پژوهشگر سیستانی

شهر زابل مانند هر شهر دیگری دارای محلاتی است که بعضا به نام محله خوانده می شود،در این گزارش سعی بر آن شده است تا با عجیب ترین نام های محله های شهر زابل و چگونگی نامگذاری آنها آشنا شویم...



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 11 مرداد 1394برچسب:, :: 7:14 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

نابودی وحشیانه‌ی زاهدان کهنه (مرکز حکمرانی سیستان قدیم) و محو آن توسط عوامل تیمور لنگ به‌گونه ای که فقط تلی از استخوان از آن برجای ماند و درپی آن از بین رفتن نظام آبیاری ، سیستان را که ضامن بقای ثروت و نعمت سیستان بود- این منطقه و مردمش را به خاک سیاه نشاند و با توجه به این که فرهنگ و ادبیات و هنر و صنعت زاییده‌ی تمدن است و بارها سیستانیان ثابت کرده‌اند که هرگاه دارای مدنیت و شهرنشینی قابل توجهی بوده‌اند، رشد و توسعه‌ی ابعاد فرهنگیشان در درجه‌ی نخست اهمیت قرار گرفته، نابودی کامل شهرنشینی و شبکه‌ی نظام‌مند آبیاری توان گسترش فرهنگ بالنده را از آنان گرفت. حاکم نشینان باقی مانده ای چون  جلال آباد(جل آباد) وبرج میرگل و سه‌کوهه و بنجار و ... هرگز ارزش شهری نیافتند که باعث رونق علم وتمدن شوند. رقابت روس وانگلیس برای دسترسی وتصرف هند نیز باعث شد تا روسها به بهانه بیماری طاعون پست های قرنطینه در منطقه ایجاد کنند و انگلیسی ها نیز با چادرنشینان و کوچ‌نشینان جنوب و جنوب شرقی برای تنگ کردن عرصه بر سیستانی وارد مذاکره شدند و سیستان تحت فشار بود و نهایتا با ازمیان رفتن یک قدرت مرکزی کارآمد در سیستان دولت‌های وقت از قاجاریه به این سو سیادت خوانین قهستان را بر سیستان تحمیل کردندو از سوی دیگر با جداشدن هرات از ایران و تحمیل هیرمند بعنوان خط مرزی توسط انگلیسی ها سیستان به دونیمه تقسیم شد و با ایجاد کنسولگری در محله نصیر آباد یا ناصر آباد( زابل فعلی) این محله مرکزیت یافت و به‌عنوان نخستین شهر منطقه پس از قرن‌ها تصویب شد اما هیچگاه اجازه رشد به آن داده نشد بگونه ای که ایجاد حمام ،کاروانسرا وحتی مغازه درآن داده نمی شد و آنچه از تعلقات نیز در آن شهر نوپا وجود داشت متعلق به مهاجران مناطق دیگر بود که پیشتر به‌عنوان عوامل حکومتی از مناطق دیگر به‌ویژه از خراسان جنوبی بدان‌جا آورده شدند. اینگونه بود که سیستانی در دیار خود نیز غریب بود و حتی گاهی اجازه‌ی اقامت در شهر نوپا را نمی‌یافت. با ضعف ملوک کیانی سیستانی اقوام دیگر نیز به‌عنوان مهاجم و صاحب‌نفوذ وارد سیستان می شوند( در دوره صفویه ورود قزلباشها واز سوی دیگر ازبکها) ونهایتا با محدود شدن منابع ثروت و نبود شبکه‌ی آبیاری و هجوم گه‌گاهی ملخ عرصه بر مردم سیستان تنگ وتنگ تر می گردد ومردم با فقر دست وپنجه نرم می کنند و چراغ فرهنگ نیز به خاموشی می گراید وعشق و محبت وتغزل نیز به فراموشی سپرده می شود.استادعمرانی


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 3 تير 1394برچسب:, :: 6:10 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

انگلیسی ها که همراه روسها و بلژیکی ها در سیستان مثل بقیه ایران حضور داشتند، وقتی به مقاومت مردم سیستان درسال1905میلادی در برابر خود روبرو شدند با آوردن پرندگانی از شبه قاره هند که آلوده به بیماری طاعون بودند و توزیع مجانی آن ها بین مردم سیستان شیوع طاعون در این خطه از ایران را اجرایی کردند.

توزیع این پرندگان زمینه ساز شیوع طاعون در میان مردم سیستانی شد که به سختی درد و رنج گرسنگی و خشکسالی را تحمل می کردند.بر اساس اسناد تاریخی حتی در آن زمان پس از شیوع طاعون، انگلیسی ها در برخی از مناطق شهر با برپایی کپرهایی بعنوان درمانگاه نه تنها مردم را مداوا نمی کردند بلکه آنان را زنده زنده می سوزاندند.

پس از انجام این عمل ننگین و اطلاع مردم از این جنایت، باعث شد تا سید رضامجتهد و  محمد تقی از روحانیت با نفوذ سیستان که در بنجار زابل اقامت داشتند دستور فتوای جهاد را بر علیه انگلیسی ها را صادر کنند.این جهاد باعث شد تا انگلیسی ها کنسولگری انگلستان را در سیستان ترک کنند و قبل از رسیدن توده مردمی به آنان، سیستان را ترک و جان سالم به در ببرند.این سال در میان مردم سیستان به سبب کشتار بی رحمانه به سال شوم معروف شد که امروزه با مرور تاریخ آن دل بسیاری از مردم غمگین و تنشان می لرزد.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 24 بهمن 1393برچسب:, :: 3:50 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

قیام مردم سیستان برعلیه حکومت پهلوی و خاندان خزیمه علم ۱۹ بهمن ۱۳۳۰ اتفاق افتاد و علت آن این بود که نسبت به انتخاب انتصابی امیرحسین خزیمۀ علم برای نمایندگی مجلس سیستان اعتراض داشتند. اکثریت قریب به اتفاق سیستانی‌ها خود نماینده‌ای منتخب به نام مرحوم آیت ا… میرزا ابراهیم شریفی را قبول داشتند...

 



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 19 بهمن 1393برچسب:, :: 7:32 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

براساس توافقنامه سعدآباد، در ششم بهمن ماه 1317 قرارداد تقسيم آب هيرمند بين تهران و کابل در شانزده ماده منعقد مي‌گردد. بر اين اساس ايران از «دشت نااميد» به مساحت 3 هزار کيلومتر چشم پوشيد و عملاً سرچشمه هيرمند از دسترس ايران خارج می شود و متقابلاً افغان‌ها پذيرفتند که ايراني‌ها بتوانند به صورت مساوي از آب اين رودخانه بهره‌مند شوند.
قرارداد تقسيم آب هيرمند به تصويب مجلس شوراي ملي ايران رسيد. اما با وجودي که به امضاي هيات وزيران کابل رسيده بود مجلس شوراي ملي اين کشور از تصويب آن خودداري کرد.
متعاقباً دولت افغانستان از دولت ايران درخواست کرد که طي يادداشت رسمي جداگانه که به تصويب مجلس شوراي ملي ايران نيز برسد با آزادي کامل افغانستان در هرگونه مداخله در آب رودخانه هيرمند در بخش بالاي بند کمال‌خان موافقت نمايد. اين درخواست، آشکارا بر ضد منافع ايران بود. زيرا علاوه بر اينکه رضاخان بخشي از خاک ايران را به افغانستان واگذار کرده بود، امکان دخل و تصرف کابل در بخش‌هاي بالايي هيرمند عملاً مي‌توانست مانع از رسيدن آبي به بند کمال‌خان شود تا به صورت مساوي تقسيم گردد.
بنابراين اولين گام خيانتي رضا خان در سیستان تحت مديريت انگليسي‌ها برداشته شد.
پس از این بخشش ننگین رضاخان برخی از پژوهشگران عنوان کردند که سیستان تا بیست سال دیگر خشک می‌شود اما با این وجود شاه این قسمت ها را در اختیار افغانستان قرار داد.
دشت ناامید، منطقه نسبتاً گسترده‌ای بود که در امتداد مرز ایران و افغانستان در میان چند منطقه پرارتفاع‌تر واقع شده‌ بود، بخشی از دشت ناامید به وسیله رودخانه فراه و شاخه‌های فرعی آن آبیاری می‌شد و بسیاری از کوچ‌نشینان در منطقه به پرورش گوسفند و شتر می‌پرداختند.
از جمله دلایل مشکلات کم آبی و بادهای 120 روزه منطقه سیستان این بخشش های تاریخی رضا شاه بود که اگر دشت ناامید را نمی‌بخشید سیستان  نه تنها بی‌آبی امروزی را نداشت بلکه بادهای 120 روزه که عرصه را بر مردم این منطقه تنگ می کند نیز وجود نداشت. 


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 15 بهمن 1393برچسب:, :: 8:50 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

علت قيام 19 بهمن 1330 اين بود که بيش از يک سده خاندان علم و عوامل آن برسيستان حکومت مي کردند و با اقدامات ضد بشري و اعمال سياستهاي استعماري خود آنجا را به نيستي کشاندند به طوري که امير حسين خزيمه علم فرزند حسام الدوله و داماد شوکت الملک که وکيل دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي بود در سال 1330 شمسی خود را براي دوره هفدهم مجلس نيز کانديد کرد.

اما مردم سيستان آيت الله شريفي را که در نزد مردم از احترام خاصي برخوردار بود براي نمايندگي کانديد کردند فرماندار ، بازرس قضايي و شوراي شهر اعتراض مردم رادر خصوص تشکيل شوراي شهرستان و مشورت در مسايل انتخابات وارد نمي دانند ونه تنها رعايت بي طرفي ننموده بلکه تصميم مي گيرند انتخابات را به سود امير حسين خان خزيمه به پايان برسانند مردم که از مسئولان حکومتي نااميد مي شوند تلگراف 15000کلمه اي به مرکز ارسال مي نمايند وزارت کشور به درخواست مردم ترتيب اثر نمي دهد . سرانجام مردم سيستان صبر و شکيبايي خود را از دست مي دهند و قيام مي کنند .صبح روز 19 بهمن 1330 بيش از 10000 نفر در خيابان ها اجتماع مي کنند در اين هنگام درگيريهاي سختي به وجود مي آيد . سروان ادبايي از فرماندار اجازه تيراندازي به مردم را گرفته و ابتدا به سينه کدخداي کرباسک تير مي اندازد و او را مي کشد سپس به مردم تيراندازي و در اين درگيريهاي خونين دوازده نفر کشته و بيش از سي نفر زخمي مي شوند.اما نکته قابل توجه اقدام شجاعانه سرباز قهرمان و مظلوم گلزار مرادقلي  است که باعث شهادت وي درون پادگان و قبل از اعزام نيروها به داخل شهر مي شود .

شهيد قهرمان گلزار مرادقلي در سن بيست سالگي به خدمت سربازي ارتش در مي آيد با اوجگيري اعتراضات مردم در 19 بهمن سال 1330 فرمانده پادگان ارتش در زابل بنام سرهنگ مکري به نيروهايش آماده باش داده و طي سخنراني به آنها اعلام مي کند شما به مآموريت داخل شهر مي رويد ،به هيچ کس رحم نکرده به طرف آشوبگران تيراندازي نمائيد .اينجاست که شهيد از خود غيرت ، مردانگي و شجاعت نشان مي دهد از داخل گروهان بلند شده و به نشانه اعتراض با صداي بلند و رسا مي گويد سرهنگ مکري من به تو اجازه نمي دهم مردم ما را قتل عام کني اسلحه اش را مسلح نموده و به طرف فرمانده پادگان تير اندازي مي کند که به وي اصابت ننموده در نتيجه اطرافيان سرهنگ مکري به طرف گلزار تيراندازي و منجر به شهادت اين سرباز دلاور و رشيد مي شوند يادش گرامي و راهش پر رهرو باد


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 15 بهمن 1393برچسب:, :: 8:30 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

بانک ایران وانگلیس مربوط به سده گذشته شهر زابل می باشد . این اثر علاوه بر حفظ برخی از شاخصه های معماری سده گذشته شهر زابل – شاهدی از تکاپوهای استعماری و حضوری دیر پای نیروهای استعماری در منطقه سیستان است .بررسیها نشان می دهند که این اثر و موزه زابل بازمانده مجموعه ای از آثار استعماری است که سالم به ما رسیده است و ارزشمندی ویژه برای مطالعه در علت و چند و چون فعالیت های تجاری و سیاسی استعمار در سیستان دارد . در سومین فصل ، زهکشی ، مرمت فضای داخلی و استحکام بخشی برخی فضاها ، آجر فرش انجام خواهد شد .این اثر ستاریخی در سال 83 به شماره 11191 در فهرست ملی به ثبت رسیده .و در حال حاضر در قطعه زمینی به مساحت 3186 متر مربع با 623 متر زیر بنا در مرکز شهر زابل قرار دارد.


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 27 آبان 1393برچسب:, :: 3:25 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

وضعیت بازار سیستان در یک نگاه و با انشایی ادیبانه و سرشار از احساس در سالهای 1335 شمسی توسط استادآقای غلامرضا عمرانی :

«از فلکه حوض [میدان انقلاب فعلی] رو به شمال، تا چهارراه شهربانی، وجود یک شرکت فعال باربری و مسافربری کافی بود تا توجیهی برای آن مایه هیاهو و شور و تحرک باشد. نرسیده به چهارراه شهربانی، رو به روی اداره پست کوچه ی باریکی بود که پشت به بنگاه مسافربری داده بود. از این کوچه ی باریک که وارد می شدی، دنیا دیگر می شد و جوش و خروش زندگی از آن به آسمان می رسید. دست چپ این کوچه به سه بازارچه ی پرهیاهوی شهر راه داشت؛ سومی سرپوشیده و طولانی بود با یک انشعاب عمودی. کوچه ی اصلی با مغازه های رنگارنگ و قد و نیم قدش، پشت در پشت کنسولگری روس تا بازار قبرستانی ادامه  می یافت؛ یک دو چرخ می زد و در بازار قبرستانی جاری می شد. چهار پنج قهوه خانه ی شهر و سه چهار کاروانسرای دایر پر از عربده و قیل و قال در این بخش شهر بود؛ بازار نجارها، بازار آهنگرها، بازار خرمافروشها، بازار گندم فروشها، بازار گاوکشها و ماهی فروش ها، همه در این قسمت بود و نیز خرازی ها و بزازی ها. طوّاف ها و دوره گردها و بساطی ها و پرده داری ها و گداها، همه این جایی بودند. سبدهای جوجه و مرغ و میوه این جا خالی می شد؛ خرمن خرمن گندم و جو و ماش و ماک و عدس به کام این میدان می ریخت و از بام تا شام رایحه ی خوش و شادمانه ی ریحان و ترتیزک و تره و دوغ و ماست و شیر و نان خانگی مشام جان را در این میدان می نواخت. صف بلند بی گسست شیرکش ها هر روز صبح، اینجا نوای زندگی می نواخت و برکت نیزارهای سرشار هامون را از اینجا به شهر هبه می کرد. همه ی زندگی همین جا بود؛ همین جا. کواره های مالامال از «روچه» و «سنگک» و «فخری» و«شست عروس» و «عسکری» و «چش گو» و... و «کلوخ سیب» و«قندک» و «گلاب» و «دورنگ» و... امرود و آلوچه و توت و و و در سبدهای سیری ناپذیر میوه فروش های تکیه داده به فصیل ستبر بر آورده ی کنسولگری سرازیر می گشت و با بوی خوش و سرگیجه آور قصیل تازه رسته به هم می آمیخت و آدمی را حالی به حالی می کرد؛ رنگ و نگارشان چشم را نوازش می داد؛ عطر و بویشان مشام را و های و هوی فروشندگان و خریدارانشان گوش را. گوش ها می بایست تا این همه جوش و جلای زندگی را بشنود و سرمست شنیدن گردد؛ و این جا نه شگفت اگر چشم ها نیز گوش شود؛ و چه نیکو گفت...» ...


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 19 مرداد 1393برچسب:, :: 6:52 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

در سنه  1254  ارتش انگلستان به افغانستان حمله نمود.دراین زمان مهراب خان حاکم وقت سیستان برای دفاع از مرزهای سیستان مشغول لشکر کشی به مرزها شد . انگلیس ها نیز از این امر خشمگین شدند و لشگری بزرگ رانیز راهی سیستان نمودند و تعدادی ازمردم را کشتند . در سنه  1854  ( 1271  هجری قمری ) عهد نامه ای به تاریخ  14  ماه می از سال  1854  برقرار شد و خان سیستان مجبور به قبول آن شد و به زیر سلطه کشور انگلستان در آمد.بعدهادولت انگلیس،این سرزمین مستقل رابین دولتین ایران وافغانستان تقسیم نمود.


ارسال شده در تاریخ : شنبه 18 مرداد 1393برچسب:, :: 7:4 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

سؤال از آقای وزیرامور خارجه راجع آب هیرمنددرسال1328



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 1 اسفند 1392برچسب:, :: 10:31 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

مقدمه کتاب سیستان ومرزهای آن اثرمحمدعلی بهمنی قاجار

سیستان سرزمینی با نقشی بسزا در شکوفایی فرهنگ ایرانی و خاستگاه یکی از کهن‌ترین تمدن‌های جهان است. مدنیت شکل‌گرفته در سیستان، از چنان اهمیتی برخوردار بوده‌است که تاریخ‌نگاران یونانی پس از دیدار از این سرزمین و مردم آن، تمدن و فرهنگش را قابل برابری با تمدن یونان باستان می‌دانستند...



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 23 بهمن 1392برچسب:, :: 2:31 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

سیستان امروز از زمان حکومت قاجار که دروازه ورود بیگانگان به کشور شده بود و پادشاهان این سلسله برای تامین منافع بیگانگان مانع از پیشرفت این منطقه شدند. و در این سلسله نگین شهرهای مهمی از خراسان و سیستان مانند بلخ (محل تولد مولانا) و زرنج (محل تولد یعقوب لیث و پایتخت صفاریان) از ایران جدا شدند.  سرانجام پرونده قاجار به دست انگلیسیها بسته شد و پهلوی به وجود آمد؛ رضا شاه با سفر به این قسمت از کشور شهر زاهدان را تاسیس کرد و بلوچستان را از ایالتی که به نام کرمان و بلوچستان بود جدا کرد و دستکاری ایالت خراسان ایالتی جدید به نام بلوچستان و سیستان (که در زمان محمدرضا به استان سیستان و بلوچستان تغییر نام پیدا کرد) و به مرکزیت شهر نوپای زاهدان بنا کرد و دو قومیت سیستانی و بلوچ را با دو نوع فرهنگ، تاریخ، زبان و لهجه و حتی مذهب در کنار هم گذاشت تا نماد اتحاد ملی و انسجام اسلامی در کشور شود! بعد از آن زمان تاریخ سیستان، با بلوچستان گره خورد. البته سرزمین بلوچستان هم تاریخ نسبتاً کهنی دارد ولی من چیزی از آن نمی دانم و این را باید برادران بلوچ بنویسند ولی بناهای کشف شده در بمپور طبق مستند شهر سوخته که از شبکه 4 پخش شد این بناها و آنچه در جیرفت کرمان کشف شده توسط مردم شهر سوخته در مسیر مهاجرت به بین النهرین ساخته شده.

بعد از پایان کار رضا خان و روی کار آمدن محمدرضا و ورود آمریکایی ها به کشور و مسئله قاچاق مواد مخدر از افغانستان مسیر تحولات را در این استان به کلی عوض کرد. کار قاچاق به صورت یک تجارت جهانی در آمد و با همکاری خانواده محمدرضا پهلوی و دربار شاه از طریق ایران انجام می شد، این به کشورهای اروپایی و آمریکایی صادر میشد که طبق مدارک به دست آمده و افشا شده بعد از انقلاب، برخی از سناتور های بزرگ آمریکایی و باندهای بزرگ مافیایی هم در این کار دست داشتند. و آنها برای هر چه بهتر و بیشتر انجام شدن این کار نیازمند منطقه ای فقیر و بی سواد بودند که حاضر به انجام به انجام کار قاچاق با دست مزد کم و با قبول تمامی خطرات حتی مرگ باشند، آن منطقه سیستان و بلوچستان بود که هم مرز مشترک با افغانستان و پاکستان داشت و هم مقدمات فقر در آن پیاده شده بود، دولت پهلوی با این برنامه ها توانست عده ای از مردم را جذب کند( خصوصاْ در زمان نخست وزیری اسدالله علم) و با همکاری دولتی ها و ژاندارمری سود کلانی را به جیب بزنند. باندهای مافیایی که عمدتاً آمریکایی بودند توانستند در آمد زیادی را از طریق ترانزیت مواد مخدر به اروپا به دست آورند و سال ها این منطقه به این صورت ماند تا اینکه انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی به پیروزی رسید. اماآیا این پایان کار بود؟ ...

 


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 30 مهر 1392برچسب:, :: 10:48 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

سرنوشت تقسیم سیستان بین ایران و افغانستان بسیار غم انگیز است. سفر سردار علیخان سیستانی به تهران و جریان دیدارش با ناصرالدین شاه و همچنین ماجرای توطئه میرزا آقا خان نوری که قصد تحقیر سردار سیستانی را داشت و تنبیه مأمور آقا خان نوری به دستور سردار علیخان به قدر کافی در سیستان مشهور است . در این جا کافی است که دیدار علیخان با ناصر الدین شاه و راستگویی و شهامت علیخان را یادآور شویم . چرا که اگر همین شهامت نبود ، چه بسا که سیستان کنونی نیز در حاکمیت ایران باقی نمانده بود.

رئیس الذاکرین در کتاب ارزشمند خود زاوسران سیستان ، گفت و گوی سردار علیخان سرابندی و ناصرالدین شاه را چنین آورده است :

« (ناصرالدین شاه) پس پرسید چرا گوش فراش ما را بریده ای ؟ علیخان پاسخ می دهد که آن مرد گستاخی کرد، دستور دادم گوشش را ببرند . شاه لختی به من خیره گشت، پس گفت به همین سادگی ؟ گفتم جان باخته شیدایم. اگر اراده بر آن است که قندهار تا به کابل را به زیر شمشیر درآورده به ایران بازگردانم نیازمند به زورمندی ام و اگر جز این می کردم هیچ یک از مردان مرا ترسی نبود. پس بخندید به فریادی بلند که علیخان این جا تهران است و تهران یک شاه بیشتر ندارد. اگر بنا است که زهر چشمی در کار باشد ، زهر چشم من است ، نه از آن علیخان سیستانی . ناصرالدین شاه از سردار سرابندی می پرسد : نزد نوری نرفته ای ؟ علیخان می گوید : خیر. ناباورانه مرا نگریست و گفت علیخان میرزای نوری را ندیده ای ؟ نمی دانم چگونه دیدن این پدر سوخته را که نور چشم سفیر بریتانی است به هیچ گرفته ای؟ شاه فریاد بر آورد که علیخان او همه کاره است ، همگان برای دیدن او سر و دست می شکنند. چگونه به دیدار او نرفته ای؟ کرنش کردم و گفتم روزگارتان درخشان و بخت تان پیروز باد. نوری ها در سیستان گاودارانی هستندکه برای چاکر جان نثار دوغ می آورند. شاه بسی خندید که علیخان من این نوری را می گویم ، نه آن نوری ها را ...»[3]

طنز تاریخ است که در همان زمان که سردار علیخان سرابندی با قدرت از حفظ سیستان در مقابل شاه مرعوب و عوامل انگلیس نظر آقاخان نوری دفاع می کند ، هیأت منتخب انگلیس به سرپرستی گلداسمیت عازم منطقه سیستان شده و صحبت از دو سیستان جداگانه به میان می آورد که یکی را سیستان خاص و دیگری را سیستان خارجی نام می نهد . سرانجام در سال 1875 میلادی سیستان خارجی از ایران جدا و به افغانستان واگذار شد و شهامت مردانی مانند سردار علیخان سرابندی در دسیسه های دربار محو گردید. قضاوت رئیس الذاکرین در این خصوص قاطع و گویاست . وی می نویسد :

«... بازیگران باز از در دوروئی در پس پرده به تلاش افتادند تا به خواست انگلیس آشوبگران سیستان را ارزان تر بفروشند. زیرا به اندیشه آنان نه جای درنگ بود که وابستگی علیخان به دربار شاهی بیش از پیش وی را پایدار می داشت و کار جداسازی سیستان دشوارتر می شد. پس بازی پشت پرده انگلیس رنگ دیگر یافت و همزمان با رسیدن عروس بدشگون درباری به سه کوهه میرزا آقاخان نوری تن به خفت داد و پیش در آمد قرار داد ننگین 1875 میلادی را برای حکمیت انگلیس درباره سیستان فراهم ساخت.»[4]

 [1]  ایرج افشار سیستانی ، نگاهی به سیستان و بلوچستان ، مجموعه ای از تاریخ و جغرافیای منطقه و ایران ، بی جا ، چاپ امین خضرایی ، 1363 ، صص 201 و 202

[2]  ژنرال ریجنالد دایر ، مهاجمان سرحد ، رویارویی نظامی انگلستان با سرداران بلوچ ایرانی ، ترجمه وحید احمدی ، تهران، نشر نی ، 1378 ، ص 137.

[3]  غلامعلی رئیس الذاکرین ، زاوسران سیستان ، شرح منثور و منظوم احوال طوایف سیستان ، بی جا ، چاپ نشر فرهنگ سیستان ، صصص 305 و 306 .

[4]  همان ، اشاره به عروس بدشگون ، دختر شاه حمزه میرزا است که به عقد سردار علیخان سیستانی درامده بود و تقریبا هم زمان با قرارداد تقسیم سیستان به سه کوهه مرکز فرماندهی سردار علیخان سرابندی رسیده بود.


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 5 شهريور 1392برچسب:, :: 3:11 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

گلداسمیت درسال1289قمری برابربا1872میلادی رای دادکه ازمجموع7007مایلی مساحت سیستان،2848مایل باجمعیتی بالغ بر45هزارنفربه ایران واگذارگردد

کرزن دراین موردمی نویسد:ایرانیان تجزیه سیستان راناشی ازتبانی انگلیسی هابادولت دست نشانده شان درافغانستان اعلام کردندوآن رابرخلاف مصالح ایران دانستندوابرازداشتندآشکارابیش ازدوهزارسال حاکمیت ایران برسیستان رانادیده گرفته و تمامی به سودافغانستان بوده است.

گلداسمیت که می دانست سیستان  تنهادرمقطعی کوتاه زیرنفوذونه حاکمیت حکام افغان بوده،ضمن نادیده گرفتن حقوق تاریخی ایران برسیستان،گواهی سرداران محلی رادرتابعیت ازدولت ایران نپذیرفت وهفت سال دراختیارگرفتن قلعه فتح راازسوی ایران نادیده گرفت امااشغال چغانسورراکه بیش ازیکسال ازتصرفش توسط ابراهیم خان افغان نمی گذشت،مبنا قراردادوآن منطقه راجزوقلمروافغانستان اعلام کرد.

براساس همین رویکردبودکه انگلیس ،مناطق متصرفی نادعلی،قلعه فتح وتوابع آنهاوبرخی ازمتصرفات طوایف بلوچ نارویی وسنجرانی وابسته به ایران رادربخش خاوری هیرمندبه افغان هاواگذارکرد.

ازدیگردلایل مخالفت ایرانی هابااین رای،واگذاری ترقوبه افغان هاست.(ترقوسرزمین وسیع،مرغوب وقابل زراعتی است که توان تامین موادغذایی باجمعیتی بیش ازکل جمعیت کنونی سیستان رادارد)

گلداسمیت باقراردادن مرزافغانستان درشعبه اصلی رودهیرمنددرمنطقه دلتا،آن کشورراقادرساخت تاهرزمان اراده کندازورودآب هیرمندبه بخش حاصل خیزترسیستان -که به شدت به آن وابسته بود-جلوگیری کند.

درنشست هایی که بین نمایندگان ایران،افغانستان وانکلیس درتهران انجام گرفت،نمایندگان ایران وافغان به بعضی ازمفادرای حکمیت اعتراض کردند.مهم ترین موضوع موردمخالفت ایران،شیوه استفاده طرفین ازرودخانه مرزی بود.دولت ایران عقیده داشت که چنانچه ایران بررودخانه هیرمندتارودبارکنترل نداشته باشد،سیستان نمی تواندبه حیات خودادامه دهد.این حقیقت اکنون باگذرسالهای متمادی به اثبات رسیده است.

اجلاس نمایندگان سه کشوردرتهران،تحت تاثیراظهارات نماینده ایران مبنی برادعای مالکیت ایران برتمام سیستان قرارداشت.چون ایران وافغانستان به توافق نرسیدند،اعلام نظرنهایی به لردگرانویل وزیرخارجه بریتانیاارجاع گردید.اونیزتمامی ادعاهای طرفین رامردوددانست ورای گلداسمیت رابطورکامل تاییدکرد.وزیرخارجه بریتانیابه افغانستان اجازه دادورودآب به سیستان راکاهش دهند.افغانهانیزنهرهای قدیمی رابازسازی ولایروبی کردندونهرهای جدیدی ازهیرمندمنشعب نمودند.

ناصرالدین شاه قاجارنخست رای حکمیت رانپذیرفت،اماهنگامی که به لندن سفرکرد،ازطرف دولت انگلیس به وی توصیه شدوسرانجام ناصرالدین شاه نیزتاییدنمود.

مجتهدزاده-بازیگران کوچک دربازی بزرگ-انتشارات معین-چاپ اول

 


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 26 خرداد 1392برچسب:, :: 9:31 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

گلداسمیت اصرارداشت که سراسرسیستان رابازدیدکند.این امرتاحدودی باهمراهی هیات ایران ونماینده حاکم خراسان وامیرقاینات وسیستان میسرشد.آنهاازروستاهاوقلعه های سه کوهه،سدکی،دولت آباد،چلنگ،دشتک،برج علم خان،دوست محمدخان،کوهک،چهاربرجک،قلعه فتح،نادعلی وبرج افغان دیدن کردندوازآنجابه بنجارآمدند.

گلداسمیت اعلام داشت که سیستان توسط احمدخان ابدالی تصرف گردیده وکمیسرافغانی باتوجه به همین اظهارات ادعای این ایالت راداشت.

دولت ایران دعاوی افغان هاراقبول نکردومدعی شدکه ازدوران باستان سیستان جزوایران بوده است وتصرف سیستان توسط احمدخان درانی وابدالی راتجاوزبه خاک ایران اعلام داشت وبرای اثبات حقانیتش به حاکمیت فعلی اش استنادکرد.

دولت ایران درمرحله دوم برای اثبات مالکیتش برسیستان4دلیل دیگراقامه نمود:

1-سیستان جزوخاک ایران بوده واین واقعیت هرگزتغییرنخواهدکرد.

2-چندسالی که سیستان دستخوش دست اندازی امرای افغان بوده رانمی توان دلیلی برای تضییع حق تردیدناپذیرحاکمیت ایران قراردادوازدولت ایران سلب مالکیت نمود.اگرقراربراین باشد،دولت ایران هم می تواندمدعی مناطق گسترده ای شودکه زمانی درتصرف ایران بوده است.

3-اکنون سیستان درتصرف ایران بوده وتحت حاکمیت ماست.

4-دولت ایران می تواندبه زورشمشیرحقوقش برسیستان راتثبیت کند.

افغانستان در5قرن اخیرنوشته میرمحمدصادق فرهنگ1380-2جلد-چاپ عرفان تهران


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 16 خرداد 1392برچسب:, :: 9:15 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

اساسی ترین مخالفت هاباهیات داوری گلداسمیت انگلیسی برسرسیستان که به کشمکش های فراوانی انجامید،نصب پرچم این کشوردراردوگاه شان بود.این مخالفت هادرابتدای ورودانگلیسی هابه سه کوهه آغازگردید.

میرزاموسی خان دراینباره می نویسد:

امروزرعایاازمشاهده بیرق انگلیسی هاکه درجلوی چادربرافراشته بودندبه همهمه وآشوب افتاده بودندکه احتمال فتنه می رفت.مامورمخصوص(میرزامعصوم خان)که به علت نرسیدن خیام درخانه منزل کرده بودوبیرق شیروخورشیددولتی رانزده بود.رعایاراطوری استمالت کردونزدیک ظهرکه چادرهاوبنه رسیدبیرق دولت علیه درجلوی چادرافراشتند.اهالی ازملاحظه بیرق دولتی قدری ساکت وازخیال انقلاب افتادند.

گلداسمیت اعلام کردنصب پرچم علامت ماموریت اوست وحاضربه پایین آوردن پرچم انگلیس نگردید.میرزامعصوم خان به دستورحشمت الملک طی نامه ای به گلداسمیت اعلام کردبرافراشتن پرچم انگلیس برخلاف مذاکرات خراسان وهمچنین بلوچستان،درمحل سیستان به مصلحت نیست زیرااهالی سیستان به انگلیسی هاواهدافشان مظنون هستند.

اسمیت دراینباره درکتاب خودش صفحات144 و145می نویسد:برای اینکه نتوانندپرچم رادرمحل اقامتشان نصب کنند،آنان رابه خانه ای گلی وکثیف هدایت کردندوازدادن زمین برای برپایی اردوگاه به آنان خودداری نمودند.اما امیرقاین که حاکم سیستان وقاینات بوداجازه نامه نصب پرچم رابرای هیات انگلیسی صادرکرد.باوجوداینکه درآخرین روزهای اقامت هیات انگلیسی به ایشان اجازه نصب پرچم داده شد،لیکن حضورشان درسیستان کماکان موجب نگرانی ونارضایتی اهالی وروحانیون بود.چنانکه ملااسماعیل بالای منبرضمن تاکیدبرحفظ شریعت اسلام اعلام کرد:بعضی ازمردم(حاکم قاینی این سرزمین)اسم خودرامسلمان گذاشته اندوترقی واحترام خارجی مذاهب رابرعهده خودلازم وخیال خودرادراین فقره جازم می دانندوحال آنکه بنابرفرموده مطلب دین مبین وقاصدصراط المستقیم رااحترازازمجالست این ملحدین،وجوب نمازرادارد.

روزنامه سفرسیستان-اثرمیرزاموسی خان کارگزار-به تصحیح عباس اویسی.انتشارات مشهد


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 14 خرداد 1392برچسب:, :: 8:17 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

پس ازپایان داوری درموردمرزهای بلوچستان،بین ایران وهندوستان،گلداسمیت به انگلستان بازگشت.وی باتوجه به امتیازات عظیمی که ازسراین تقسیمات به هندوستان اهدانموددر1870میلادی(1288قمری)بادریافت لقب شوالیه ونشان ستاره هندوستان ازطرف دربارانگلستان برای داوری وحل اختلافات ایران وافغانستان به سیستان فرستاده شد...



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 14 خرداد 1392برچسب:, :: 8:13 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

دراکتبر1865میلادی،آزادخان یکی ازامرای سرکش سیستان به قاین حمله کردودراین منطقه به قتل وغارت پرداخت.اینکاربهانه ای به دست دولت داد تادههاسال قاینی هارابراین سرزمین مسلط نماید.دولت ایران برای فرونشاندن نابسامانی های شرقی،به امیرعلم خان ماموریت دادبانیروی سواره نظام وتوپ خانه برای ازبین بردن شورش آزادخان که به قاینات حمله کرده بود،سیستان راازوجودشورشیان پاک کند.ازطرفی حاکم کرمان نیزبه فرمان ناصرالدین شاه به سیستان آمدوچنددسته نظامی به فرماندهی مظفرالدوله ازراه نهبندان به سیستان واردشدند.ناصرالدین شاه،سیستان راهم به حوزه حکومتی قاینات ضمیمه کردواداره آن رابه امیرعلم خان داد.شاه قاجاربه پاس موفقیتهای امیرعلم خان،دردفع تجاوزاورابه لقب حشمت الملک وامیرتومان مفتخرساخت.

امیرعلم خان پس ازویران کردن قلعه های سیستان،مالیات یک به چهل براحشام منطقه بست وآن راازاهالی دریافت کرد.وبه این ترتیب دوره ملوک الطوایفی درسیستان پایان پذیرفت ودوره جدیدی که عصرحاکمیت حکومت مرکزی ایران برسیستان است،آغازگردید.

کتاب بازیگران کوچک دربازی بزرگ-پیروزمجتهدزاده-ص284


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 14 خرداد 1392برچسب:, :: 7:18 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

خیزش 19 بهمن 1330 هجری شمسی مردم سیستان علیه کارگزاران نظام که افتخار بزرگ و برگ زرینی در تاریخ ایران و سیستان به شمار می آید ، حماسه ای جاودانه و نمادی روشن از ستم ستیزی و عدالت خواهی این مردم است . در تاریخ معاصر ایران ؛پس از انقلاب مشروطه؛شاید دومین تلاش پررنگ ایرانیان برای حق تعیین سرنوشت واجرای دموکراسی قیام 19بهمن زابل باشد.قیامی که هیچگاه نه از سوی مدعیان حقوق بشر؛نه ازجانب احزاب وگروهها؛نه توسط دولت ومتولیان رسمی ؛نه بوسیله خودسیستانیها هیچگاه تبلیغ نشده است. درست در اوج قدرت حکومت شاه ،سیستانیها قیام کردند. نه بخاطرآب ونان ،نه برای مشکلات روزمره زندگی وتنگناهای مالی ،بلکه برای حق تعین سرنوشت توسط صندوق رای قیام کردند.سیستانیها برای موضوعی قیام کردند که شایدبجز عده ای قلیل در شهر های بزرگ حرفی ازآن به میان نمی آوردند.سیستانیان برای اینکه خودشان بتوانند نماینده سیستانی واصلح آنهم با دست خود انتخاب کنند،بعنوان نشانه وزمینه ای از دموکراسی قیام کردند ودر این راه حداقل 14کشته و40 مجروح تقدیم خاک سرزمین شان نمودند.سیستانیان وقتی از نامه نگاری وتلگراف و...به مجلس ؛وزارت کشور؛نخست وزیری و...ناامید شدند ووقتی دیدند درادوار مختلف مجلس با زد وبند افرادی رابه عنوان نماینده سیستان وارد مجلس شورای ملی می کنند در 19بهمن 1330 بپا خاستند وبرای اثبات بزرگی وآزادگی واینکه حاضرنیستند زیر ننگ بروند هزینه های سنگینی پرداختند.


ارسال شده در تاریخ : شنبه 21 بهمن 1391برچسب:, :: 3:32 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

چون جلای وطنی دیده ی گریان از تو

چشم  پاک و دل شاد و لب خندان ازمن

جمع آهنگر و نجاری و کفاش از تو

نره شیران و دلیران سجستان از من

جزیه سیم و زر و باج گرفتن از تو

شرح جنگاوری رستم دستان از من

 


ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 بهمن 1391برچسب:, :: 1:15 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

1. سیستان کهن و باستان: شامل مرکز تمام مناطق شرق فلات ایران، نیمهٔ جنوبی و شرقی افغانستان کنونی، مناطق شمال پاکستان،کشمیر و همچنین طبق متون تاریخی، در دوران باستان، منطقهٔ تبت در ادوار طولانی متعلق به فتوحات امیران و حکام سیستانی بوده‌است.

2. سیستان اصلی و محدود: شامل نیمهٔ جنوبی افغانستان، منطقهٔ چمن و ارتفاعات آن در پاکستان، مثلث شمال غرب بلوچستان پاکستان و سیستان ایران شامل: زهک، جزینک، نهبندان، شوسف، زابل، نصرت آباد، شوره گز، بنجار، محمد آباد و...

3. سیستان رسمی: که بعد از عهد نامه ی پاریس به دو بخش سیستان ایران و سیستان افغانستان تقسیم شده است؛ که بخش بزرگتروپرآب ترشامل: ولایات هلمند، نیمروز و جنوب ولایت فراه جزو سیستان افغانستان و شهرستان  زابل و شرق کویر کرمان جزو سیستان ایران محسوب می‌شوند.که بخش ایرانی آن36000کیلومترمربع وسعت دارد.

4.سيستان کنونی از شرق و شمال شرقي به افغانستان مركزي، از شمال به خراسان جنوبی(بیرجندونهبندان)، از جنوب به بلوچستان وزاهدان وارتفاعات ملك سياه کوه که مرزطبیعی میان سیستان وبلوچستان است و از غرب به كوير لوت،‌كرمان محدود مي‌شود .


ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 4 دی 1391برچسب:, :: 8:24 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

درادامه سیاست تحکیم دیواره دفاعی برای هندوستان،انگلیس برای تنظیم معاهده پاریس،سراسرسیستان راجزوخاک افغانستان پیشنهادکرد.میرزاآقاخان نوری باوجودوابستگی هایش به انگلیس،طی نامه ای به فرخ خان امین الدوله به موضع گیری موری سفیرانگلیس اعتراض نمودوازامین الدوله خواست که باسفیرانگلیس دراستانبول وسفرای سایردول صحبت کندوازآنهابخواهدکه درحل اختلافات بین ایران،انگلیس وافغانستان برسرسیستان کمک کنند.وی نوشت"درسرسیستان حرف زدن،مثل این است که درسرقم وکاشان حرف زده شود.پس ،ازاین قراربگویدچون قله اشرف دراصفهان موجوداست،اصفهان هم مال افغان است!.مراتب بی حساب مسترموری رااظهارنمائید.ببینیدماازلاش وجوین گذشتیم،اوسیستان رامطرح کرده است.سیستان خاک وملک قدیمی ایران راهم می گویندجزوافغانستان است."

میرزاآقاخان دریادداشتی که برای موری نوشت ورونوشت آن رانیزبرای سفارتخانه های فرانسه وروسیه فرستادباآوردن دلایلی،سیستان راجزوخاک ایران اعلام کرد.



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 28 آذر 1391برچسب:, :: 7:54 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

درزمان ناصرالدین شاه،انگلیسی هابه منظورتحکیم دیواره دفاعی هندوستان،به افغانهااجازه انضمام نقاطی ازسرزمین سیستان رابه خاک افغانستان دادند.انگلیسی هاباورداشتندهرقدرتی که درسیستان برسرکارباشد،می تواندازطریق قندهارمنافع ایشان رادرشبه قاره هندبه خطراندازد.به همین دلیل باآوردن دلایل واهی تلاش می کردندتاازحاکمیت ایرانیان برسرزمین باستانی شان جلوگیری کنند.

ذوالفقارکرمانی،قلعه های لاش وجوین وسایرقلعه هایی که به افغانستان واگذارگردیدراجزوخاک سیستان دانسته ومی نویسد:"ازروی قلعه بادوربین تماشای قلعه کوهک،ثمور،درک،دمیلی،کوه کاه،قوچ وخیرآبادو...رانمودم ونقشه همگی رابرداشتم.این قلعه جات ودهاتی که اسامی آنهاذکرشد،تمام جزوخاک سیستان ومال مردمی است که درسیستان سکنی دارند.ازفارس و...قباله جات وسندهای املاک آن جاراآورده،خوددیده وملاحظه نمودم.اکنون سرداراحمدخان افغان به غصب متصرف شده است".

دوست محمدخان افغان نیزدرمحرم1281ژوئیه1863باحمایت انگلیسی ها،چغانسور،قلعه های نادعلی،فتح وجهان آبادسیستان راتصرف وازخاک اصلی تجزیه کردند.ایران ازاعزام نیروی نظامی به منطقه ازترس دولت انگلیس خودداری کرد،ولی باردیگربرحق حاکمیت ایران برسیستان تاکیدورزیدوآن ناحیه راجزوحوزه های درآمدی شاهزادگان قاجاراعلام کرد.

کتاب جغرافیای نیمروز-ذوالفقارکرمانی-ص94



ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 21 آذر 1391برچسب:, :: 6:25 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

دردوره محمدشاه مقدمات تمکین روساوبزرگان سیستان ازحکومت مرکزی ایران فراهم شده بود.امابه دلیل اینکه محمدشاه نتوانست پس ازتصرف هرات درآن جااعمال قدرت کندودربرخوردباقوای انگلیس نیزکاری ازپیش نبرد،اعتبارسیاسی ونظامی اش راازدست دادوحاکمان سیستان همچنان استقلال شان راحفظ کردند.بااینحال،هنگامی که حاکمان هرات وقندهارتلاش هایی رابرای نفوذدرسیستان آغازکردند،دولت ایران به این دوحکمران دست نشانده اش هشداردادکه ازدست اندازی به سیستان خودداری کنند.

کتاب افغانستان وایران-یوسف متولی حقیقی-ص276


ارسال شده در تاریخ : جمعه 26 آبان 1391برچسب:, :: 9:46 قبل از ظهر :: توسط : ARASTOO

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

درباره وبلاگ
امیدوارم این یادگاری های مکتوب ناگفته های سرزمینم رابرهمگان روشن نماید. اهورای پاک راشاکرم برآنکه ازجام خدمت ؛به من جرعه ای نوشاندتاگامی درراه اونهم وبه مقام قربش نزدیک گردم. امیدوارم که تلاشم دراهدای این وبلاگ موردرضایت مخاطبین قرارگرفته وباانعکاس نظرات پیرامون مندرجات،مراازانتظارات آینده خودبهره مندفرمایند.
موضوعات
آرشيو وبلاگ
نويسندگان

Alternative content