آخیاک سردارجنگ سیستان وتوران
 
سیستان برای سومین بار...
زابل پایتخت ایران باستان
 
 

حدود دو هزار و پانصد و چهل سال پیش مردمی که در شهرهای بزرگ و متمدن زابلستان و  پیرامون سجستان زندگی می‎کردنداز تازش قومی دد و مخوف و كوچنده یاد می‎كردند که به دام و دامان و و خان وكنام ایشان دست درازی کرده و چون بادی که بگریزد ز شهر،‌ناپدید می‎شوند.آری آنهاتلفیق دو نژادقفقازی سان و نژاد زرد بودند که کوچنده بوده و این نژاد را با نام تورانیسان میشناسیم.مردمی که زشت خویی و كینه‎توزی نژاد زرد و سخت كوشی و هوش نژادآریایی یا همان قفقازی سان را دارا بودند.لذااین اتفاقات موجب شد آخیاک ارشد سیستان و سپهسالار ایران به فکرچاره‎ای بيفتد. چاره این بود، از آنجا که نمیشود به باد مشت كوبید یا بایست بادبان شد یا چون طوفان بود و آن بادراشکست.لذاسیستانیان این قوم دلیرایرانی مجبور شدندتابرای جنگ مهیاگردند.در آن جنگ آخیاک و سپهسالاران ورزک‎های (نقشه) تازه‎ای را به کار بستند و در مورد آن با ساتراپ سرزمین همسایه(خجند) به سگالش (مشورت) نشستند.

جنگ شروع شد
ساتراپ‎های سیستان که تجربیاتی در زمینه تعقیب و گریز و جنگهای پراكنده آن اقوام تازشگر داشتند روا دانستند تا مردم را برای همیشه از گزند این قوم شجاع اما تازشگر و نامهربان و خونریزآسوده سازند. طرح دوم پس از پیروزی ساخت دیوارهای بزرگ گرداگرد شهر [ارگ] و کندک[خندق] بود؛ این کار در نبرد با ازبكهای بربر چاره‎گره افتاده بود اما در برابر آن قوم تازه سربرآورده از دل تاریخ چاره‎گر نبود. چرا که آنان از فراز كوه‎ها وژرفنای دره‎ها گذشته و از سخت‎ترین راه‎ها برای آسیب‎زدن به مردم و شهرهای سیستان ودزدی و چپاول، گذر می‎كردند.
از راه‎کنشهای آن بربرها یورشهای شبانه بود. سیستانیان با شناسایی و سخت کردن گذرگاه‎ها و تقسیم نیروهایش درمناطق استراتژیک توانستند مهاجمان را غالفگیر کنند. آن پابرهنه‎ها که تنها شجاعت و تیر وکمان و شمشیر‎های کوتاه داشتند نمی‎توانستندباسربازان سیستان بجنگند. و سپهسالارسیستان بسته به نیاز و اینكه در کدام مناطق باید با دشمن روبرو شده و آنها را غافلگیر کند از ابزارهای مناسب استفاده کرد. طرح استتار در پشت سنگها و استفاده از قاطر برای بردن آذوقه سربازان به مناطق و معابرسخت گذر؛استفاده از كمند اندازان و گرزداران،فروریختن و خراب کردن راه‎های برگشت برای دشمن درسرزمین خودآنهاو ... توانست برای چندین دهه شر این قوم را از سر مردم سیستان وایران کم کند.بعدهااین نبردسیستانیان باتورانیان درشاهنامه فردوسی وباذکردلاوریهای رستم زابلی برای همیشه جاودانه ماند.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 16 آبان 1393برچسب:, :: 2:15 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

حریش سگزی سیستانی یکی ازسرکردگان جنبش ،صاحب تدبیرومعاون استاذسیس است . وی هنگامی که در سال 150 هَ . ق . علیه دربار عباسی وعرب ها قیام کرد،حریش را بر بخشی از سپاه خویش امارت داد و او شجاعتها از خویش بنمود و رایات عرب را شکسته و خراسان را بگرفتند. حریش سیستانی تمام عمر خود را صرف جنگیدن با خلفای اعراب کرد.

رجوع به الکامل ابن اثیر ج 5 ص 280 و استاسیس و خازم شود.


ارسال شده در تاریخ : شنبه 22 شهريور 1393برچسب:, :: 7:14 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

حضين‌بن رَقّاد اَوْقى.متولدسیستان/نگاهی مختصر به سير وقايع سيستان بخوبی نشان ميدهد، که تمام تلاش‌ها و کوشش‌های خلافت عباسی برای آرام ساختن اوضاع اين قسمت از خاک ایران نقش بر آب شده و در طول دو صد سال پس از اسلام، هيچ سالی هم نبود که مردم دست به طغيان نزده باشند و عمال عربی خلافت را از شهر و ديار خود بيرون نرانده باشند. دو جريان پر توان فکری درين ناحيه موازی هم رونق داشت. جريان فکری اول، عقايد و افکار خوارج بود، و جريان دومی، تشکل سازمان عياران و جوانمردان بود.

درهرحال، اگرچه اين همه قيام‌ها بشدت از طرف نيروهای خلافت سرکوب ميشدند، ولی باز هم آرام ساختن احساسات و هيجانات ضد خلافت عباسی، بزودی امکان پذير نبود.
به قول برتلس مستشرق شوروی، «اگر بتوان به خبری که نعمان قاضی فاطميان (قرن دهم) داده است اعتماد کرد، در طول مدت قرنهای هشتم و نهم ميلادی در هرات و سيستان و ماوراءالنهر و نساء و ابيورد و طوس و نيشاپور و اصفهان و طبرستان و کرمان و پارس و ری و نقاط ديگر، يکصد و نه جنبش و قيام ضد‌استبدادی با رنگ و صبغه مذهبی برپا شده و همه اين جنبش‌هامعمولا يابا شکست قطعی وناکامی مدعيان پايان يافته و ياآنکه رهبران آنها، پس ازرسيدن به مقصود منافع توده‌ها را فدای مصالح شخصی کرده‌اند.

درجمادی الاول ۱۷۲هجری= اکتبر۷۷۸م عثمان بن عماره بن خزیمه از سوی هارون الرشید به عنوان حاکم وارد سیستان شد و بشرفرقد (مسول امورمالی) را که مایه فساد و درگرفتن مالیات برمردم ستم کرده بود در دروازه پارس بدم تیغ سپرد و بعد پسرخود صدقه را با سپاهی به بست فرستاد و هدایت داد تا به رخج وقلمرو زنبیل بتازد. نیروهای صدقه تا رخج پیش تاختند و به موفقیت هایی دست یافتند،مگر در بست با شورشی تحت قیادت یکی از خوارج بنام حضین یا حصین از مردم سیستان روبروشد.صدقه دوباره برگشت و رخداد را به پدرخود خبر داد. وقتی عثمان از این جریان مطلع شد، خود بسرکردگی سپاهی از سیستان به حرب حضین حرکت کرد و به پسرش نیز هدایت داد تا از سمت بست برحضین بتازد.اما هردو سپاه از شورشیان شکست خوردند و به زرنگ عقب نشستند (۱۷۵هجری). در ربیع الاول ۱۷۶ تغییراتی در جابجایی حکام سیستان داده شد.داود بن بشر مهلبی به حیث والی و همام بن سلمه به سمت عامل خراج تعیین گردیدند. داود با سپاه بزرگی ازخراسان به سیستان واردشد. چندی بعد داودگروهی از سپاهیان ثابت، غازیان و داوطلبان(مطوعه) گردآورد وبه روایت تاریخ سیستان شب شنبه سیزده روزگذشته از ربیع الاخرسال ۱۷۷ هجری به جنگ حضین حرکت کرد و پس از نبردی خونین از هردو طرف گروه بسیاری کشته شدند. بروایت ابن اثیر، حضین پس از شکست عثمان بن عماره به مشرق خراسان،بسوی هرات، بادغیس و پوشنگ حرکت کرد. این ناحیه از دیرباز کنام همدلان خوارج بودند وسنتهای گسترده ای در نا آرامیهای اجتماعی،دینی داشتند. والی خراسان، غطریف بن عطای کندی، داود بن یزید را با دوازده هزار سوار برای مقابله باحضین فرستاد. حضین با ششصد مرد از یاران خود برسپاه دولتی تاخت آورد وگروه بیشماری از سپاهیان داود بن یزید را کشت ونیروهای دولتی را بشکست.حضین تا سال ۱۷۷هجری که دراسفزار کشته شد، دست از مبارزه با والی سیستان نگرفت.
پیداست که تاریخ سیستان به فعالیت های حضین دربیرون از سیستان کمتر علاقه نشان داده وبنابرین رویدادهایی را که به مرگ وی می انجامد حذف میکند، اما میتوان دریافت که شورش حضین رویداد بسیار جدی وخطرناک برای زمامداران دولت عباسی بود و از شورش خطرناکتر ودیرپاتر همشهری خودحمزه بن آذرک خبرمیداد


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 24 تير 1393برچسب:, :: 1:54 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

استادسیس زرتشتی سرداردلیرسیستان؛در سال 150هجری قمری،پس ازقیام ابومسلم خراسانی؛درسیستان علیه اعراب متجاوزوشخص منصورخلیفه عباسی قیام کرد. او به خاطر دلیری وشجاعتش در میان مردم سیستان از محبوبیت خاصی بر خوردار بود.به همین روی طولی نکشید که استاسیس با حمایت حریش سیستانی که تمام عمر خود را صرف جنگیدن با خلفای اعراب کرده بود توانست سیستان را فتح کند. بعد از فتح سیستان نامه ای برای منصور نوشت و از او خواست که تسلیم شود در غیر این صورت به بغدادلشکر کشی خواهد کرد.منصور بعد از خواندن نامه خشمگین شد و سپاهی عازم سیستان کرد تا استاسیس را به بند کشد ولی با کمال ناباوری سپاهش با شکست روبرو شد. استاسیس با پشتوانه سپاهی 300 هزارنفره هرات و بادغیس و بعد خراسان را تصرف کرد. وی 300هزار جنگ جو در فرمان داشت وچون بر خراسان دست یافت بسوی مرو رود تاخت. اجثم مرورودی برای مقابله با او شتافت و پس از نبردی سخت همراه بسیاری از یارانش کشته شد از آن میان معاذ بن مسلم معاذ. جبرئیل بن یحیی. حماد بن عمرو. ابوالنجم سیستانی وداوود بن کراز فرار را برقرار ترجیح دادند .

 اخبار پیروزیهای استاسیس لرزه بر اندام منصور افکنده بود. منصور سپاهی به فرماندهی پسرش مهدی و تنی چند از سرداران شجاعش برای مقابله با استاسیس گسیل داشت و اینبار هم با ناکامی روبرو شد مهدی به دست استاسیس زخمی و بسیاری از یارانش کشته شد ومهدی ناگزیر عقب نشینی کرد. منصور بعد از شکست خوردن مهدی آخرین امید خود یعنی خازم بن خزیمه را با سپاهی عظیم به جنگ استاسیس روانه کرد بسیاری از شکست خوردگان جنگ اجثم و مهدی به او پیوستن. او چندین بار در مقابل استاسیس لشکر بیاراست ولی هر بار با شکست روبرو شد و بسیاری از یارانش کشته شد منصور دیگر امیدی به پیروزی نداشت به دستور وی : ابوعون و عمروبن سلم بن قتییه از تخارستان به یاری خازم شتافتندواین گونه بودکه استاسیس این سردارشجاع سیستانی راشکست دادند.

مولف مجمل التواریخ آرد: درین وقت [زمان منصور خلیفه ] استادسیس از سجستان خروج کرد، و خراسان بشورید، و منصور باز مهدی را به خراسان فرستاد و مهدی حمیدبن قحطبه را از آن جا بفرستاد تا با استادسیس حربها کرد ... بعد از دو سال حمیدبن قحطبه بر استادسیس ظفر یافت . (مجمل التواریخ والقصص ص 332).

گویا تقدیر آن است که این سیمای باشکوه و پرمهابت در سایه روشن های دهلیز تاریخ همواره مبهم و اسرارآمیز امادرخشان و جالب باقی ماند. در پایان مقال این نکته مهم را ناچار باید درافزود که نهضت استادسیس فقط سیاسی نبود، جنبه دینی آن نیز کمتر اهمیت نداشت . اینکه نوشته اند دعوی نبوت داشته و یارانش کفر و فسق ظاهر کرده اند تعبیریست از خشم و تعصب مورخان مسلمان از جنبه دینی این نهضت . بعضی از خاورشناسان خواسته اند اورا یکی از موعودهائی که در سنن زرتشتی ظهور آنان راانتظار میبرند بشمارند در واقع وی در سرزمین سیستان ، سرزمینی که ظهور موعودهای مزدیسنان همه از آنجا خواهد بود، یاران و هواخواهان بسیار داشت و در آنجا نیز مانند همه جا دعوت وی را با شور و شوق پاسخ دادند، همان سالی که وی در خراسان قیام کرد، در بست نیز ظاهراً به یاری وی مردی برخاست نام وی محمدبن شداد و آذرویه المجوسی با گروهی بزرگ بدو پیوستند و چون قوی شد قصد سیستان کرد. (تاریخ سیستان ص 143). بعلاوه وی تقریباً در پایان هزاره ای که از ظهور پارتها می گذشت قیام کرده بود، با اینهمه بعید به نظر می آید که ایرانیان آن زمان با وجود اوصاف و شروطی که روایات و سنن زرتشتی درباره «موعود» دارند وی را بمثابه موعودی بجای «هوشیدر» و «هوشیدر ماه » و «سوشیان » تلقی کرده باشند. (استادسیس به قلم عبدالحسین زرین کوب ، مجله پشوتن سال اول شماره 11).

ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 4 تير 1393برچسب:, :: 4:41 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

آنچه نام و نقش فیروزسیستانی را برجسته می کند حکایت پایداری و دلاوری وی در برابر حاکم شقی کوفه حجاج بن یوسف ثقفی است...



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 12 دی 1392برچسب:, :: 8:21 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

حَمزه پسر آذَرَک شاری معروف به حمزه بن عبدالله خارجی یکی از ایرانیانی است که بر علیه حکومت خلفای عباسی قیام کرد. قیام او در اواخر سدهٔ دوم هجری درسیستان آغاز شد. او ازخوارج بود و نسب خود را به زوطهماسب می‌رسانید.

حمزه سپاهی بزرگ گرد آورد و توانست که نمایندگان هارون الرشیدخلیفهٔ وقت عباسی را شکست دهد و سیستان را از دست آنان خارج کند. او مردم سیستان را از دادن خراج به خلیفه بازداشت و خود نیز چیزی از آنان نگرفت. وی سپس خراسان وکرمان را نیز به سیستان افزود. علی بن عیسی که از طرف خلیفه فرمانروای خراسان بود از هارون کمک خواست. خلیفه به تن خویش به خراسان رفت و امان‌نامه‌ای نیز برای حمزه نوشت ولی او حاضر به صلح نشد و با سپاهی سی هزار نفری به مقابله شتافت. هنگامی که او به نیشابور رسید شنید که هارون درگذشته‌است و به گماردن پنج هزار سپاهی در سرزمین‌های که تسخیر کرده بود بسنده کرده و خود به هندوستان لشکر کشید. حمزه در زمان فرمانروایی مامون به سال ۲۱۳ هجری درگذشت.

 



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 1 مهر 1392برچسب:, :: 8:19 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

در ابران باستان هفت خاندان وجود داشتند که شهرت و حوزه ی نفوذشان بیشتر از دیگر خاندان ها بود که یکی از آن خاندان ها،خاندان سورن درسیستان بود که نفوذ این خاندان در عهد اشکانی به اوج خود رسید به طوری که بعد از خاندان سلطنتی دومین خاندان معروف آن زمان بود و شغل موروثیه این خاندان تاجگذاری پادشاهان بود و شرکت گسترده ای در مجلس مهستان داشتند و تعداد زیادی از سرداران دوره ی اشکانی از این خاندان بودند که معروفترین آنها سردار سورنا بود

سردارسورنا(۵۲-۸۲ پیش از میلاد) فرزند آرخش ( آرش ) و ماسیس است. بر پایه گفتهٔ پلوتارک «سورنا در دلیری و توانایی پیشروترین پارتی/ایرانی دوران خود بود.» و در جای دیگر گفته‌است : «سورنا بلندقدترین و خوش چهره ترین مرد زمان خود بود.»
سورنا سردار سیستانی معاصر اشک سیزدهم،ارد اول (قرن اول ق م.) وی از نظر نژاد و ثروت و شهرت پس از شاه رتبهٔ اول را داشت و بسبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری پادشاه حق داشت که کمربند شاهی را بکمر پادشاه ببندد. سورنا ارد را به تخت نشانید و شهر سلوکیه را متصرف شد و اول کسی بود که بر دیوار شهر مذکور بر آمد و با دست خود اشخاصی را که مقاومت می‌کردند بزیر افکند. وی در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت، بااین وجود به احتیاط و خردمندی شهره بود و بر اثر این صفات کراسوس سردار رومی را مغلوب کرد، چه نخست جسارت و تکبر کراسوس و یأسی که بر اثر بدبختیها سورنا را دست داده بود، به آسانی وی را در دامهایی افکند که سورنا برایش گسترده بود.
آری سورنا سردار دلیر سیستانی یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ ایران در زمان اشکانی است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و کراسوس که قصد داشت به مانند اسکندر،ایران را فتح کند، از سورنا، سردار ایرانی، شکست خورد و خود و اغلب سربازانش کشته شدند و رومی‌ها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستگی سخت و تاریخی روبرو ساخت.
سورنا و ویشکا دو بار جان فرهاد چهارم، پادشاه ایران را از ترور رومیان نجات دادند. که بار دوم به قیمت جانشان تمام شد و آنها به وسیله مزدوران رومی کشته شدند. قتل سورنا بدست ارد دوم ساخته و پرداخته تاریخ نویسان مغرضی همچون گیریشمن فرانسوی بوده و عاری از حقیقت می‌باشد،چرا که ارد دوم دو سال قبل از سورنا در انزوا و تنهایی مُرد .
آری این است سیستان و پهلوان پروری آن ،این خاک همواره در طول تاریخ نه تنها به ایران بلکه به جامعه ی بشری انسان هایی را معرفی کرده که با رفتارشان معنی واقعی انسانیت ، از خود گذشتگی ، وفای به عهد و هزاران صفت خوب را به انسان های سرتا سر تاریخ فهمانده اند.
آن جایی که سورنا از جان خود می گذرد تا نشان دهد سر تا سر زندگیش تنها خدمت به مردم کشورش است و هیچ چشم طمعی به تاج و تخت ندارد جانش را برای حفظ جان پادشاه در دستانش می گذارد و به استقبا ل مرگ می رود نمونه ی زیبای معنی کردن این صفات توسط این زاده ی سرزمین مردان مرد سیستان است.


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 26 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 5:27 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

صفحه قبل 1 صفحه بعد

درباره وبلاگ
امیدوارم این یادگاری های مکتوب ناگفته های سرزمینم رابرهمگان روشن نماید. اهورای پاک راشاکرم برآنکه ازجام خدمت ؛به من جرعه ای نوشاندتاگامی درراه اونهم وبه مقام قربش نزدیک گردم. امیدوارم که تلاشم دراهدای این وبلاگ موردرضایت مخاطبین قرارگرفته وباانعکاس نظرات پیرامون مندرجات،مراازانتظارات آینده خودبهره مندفرمایند.
موضوعات
آرشيو وبلاگ
نويسندگان

Alternative content