سیستان برای سومین بار...
 
سیستان برای سومین بار...
زابل پایتخت ایران باستان
 
 

نام پرندگان بومی منطقه ی سیستان و معادل نام آنها در زبان پارسی...
سوزگردء(souz garda)=کله سبز  

کمچه(kamcheh)=نوک پهن
روویک(rouvik)=خوتکا
نرو(narou)=باکلان
چرو(charou)=آنقوت
کله مرغ(kala margh)=تنجه
سيخ دم(sikh dem)=فيلوش
شنک(shenak)=بحری
باشه(basha)=شاهين
گراغ(garagh)=کلاغ
تیسک(tisk)=دم جنبانک
چرتک(chortak)=جنبان
بلغی(balghi)=اردک سرحنائی
چورکش(chor kash)=گيلار
مو(mou)=اردک مرمری
خرچوشک(kharchoushk)=گيلانشاه
چوشک(choushk)=آب چليک
چوشک الغه دم(choushk algha dem)=گيلانشاه بال سفيد
سيرپووک(sir povak)=چوپا
تغلک(taghalak)=خروس کولی سفيد
سيه بالک(sya balak)=خروس کولی
بزک(bazak)=اکراس
باغک(baghak)=بوتيمار
سرمکه(sormakah)=کشيم گردن سياه
نيملک(nimalak)=کشيم کوچک
الياسک(elyasak)=کشيم بزرگ
شنک(shenak)=سنقورگندم زار
چغور(choghor)=کوکر
سوسو(sousou)=ليکو
کملک(kemalak)=چکاوک کاکلی     
چوپون مسخره(chopone maskhara)=چکاوک هدهدی
شونه سر(shona sar)=هدهد
چريک(chrik)چکاوک آسمانی
طوقدری(toghdari)=هوبره
بط(baat)=عروس غاز
عرب(arab)=فلامينگو
مدمک(mademak)=چنگرنوک سرخ
کفترک(kaftarak)=کاکائی سرسياه
زبو(zabou)=کاکایی دریای خزر
لکی(laki)=کاکائی بزرگ
چاشک(chashk)=کفچه نوک
جيغک(jighak)=پرستوی دريائی
خرماخورک(khorma khorak)=میوه خور
نی بورک(ney borak)=سسک پرصدا
لگو بورک(lago borak)=شبگرد
خوسر(khosar)=اردک تاجدار
لشکری(lashkari)=اردک دم دراز
خروسک(khorosak)=سياه خروس 

  جينگ جينگک(jing jingak)=ماهی خورکوچک
لاشه خور(lashekhor)=دال           

باشه دم سفه(bashe dem sfe)=کرکس
سارک(sarak)=سار
سور(sor)=سبزقبا
چور(chor)=چنگر
لگو(lago)=حواصيل
کمو(komo)=پليکان
پور(pour)=دراج
چغک(choghok)=گنجشک
پلپلاسی(palpalasi)=پرستو
کرک(karrak)=بلدرچين
کلنگ(keleng)=درنا
بستونی(bostouni)=طاووس    
بوم(boum)=بوف


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 16 ارديبهشت 1395برچسب:, :: 6:51 قبل از ظهر :: توسط : mojtaba

نویسنده : معصومه سراجی
با همدلی و وحدت فرزندان سیستان ؛روزی آسمان سفره ی مهربانی اش را خواهدگشود ، عشق در تمامی زمین جوانه خواهدزد ، ابرهای عقیم بارورخواهندشد ، رودها مثل گیسوان فرشتگان در جان جهان جاری میشوندو چشمه ها و رودها به مهمانی گندمزاران می آیند ‹‹هلمند›› دوباره سر از بستر تاریخ بدر می آورد و آوازهای باستانی ‹‹سکستان›› رادرگوش خاک تفتیده و ریگستان های داغ نجوا می کند؛ هامون می آید تا غبار اندوه از چهره ی تمامی فرزندان عاشق باستانی ‹‹نیمروز›› ‹‹شهرسوخته›› و دهانه غلامان و سکستان بزداید ، می آید و مرامنامه ی تمامی اساطیر شاهنامه و پهلوانان باستانی رااز بلندای کوه خواجه فریاد زند – هامون می آید و دلش را از زلال ترین جرعه های امید لبریز میسازد و دوباره نیزارهای سبز رادر گستره ی آبی اش می رویاند تا صدای سبز منجی بشریت را تمامی ستارگان آسمان بشنوند و هرگز ‹‹اهریمنی›› بر سرزمین عشق پا نگذارد ،می آید تا وقتی خطبه عشق را فرشته ای برای دخترگز می خواند جهان تهی از راستی و صداقت نباشد ،می آید تا کوچه های زمین از صدای پای اسبان پهلوانان تهی نباشد .می آید تا سرزمین ولایتمدار سیستان آرزومند کوزه ای آب نباشد و دارالولایه غریبانه کوچ فرزندان خودرا نظاره گر نباشد ،فرزندانی که سخت ترین مشکلات راتاب آورده اند و نامهربانی طبیعت را تحمل کرده اند ! فرزندانی که عاشق دیار خود هستند و هرگز شادابی رادر دیاری غریب به بهانه ی خشکسالی خواستار نمی شوند ….آری مهربانی به دیارماباز خواهدگشت ،ابرهابارور خواهند شد و طبیعت سفره ی کرامت خودرا خواهدگشودواما … اما … از یاد نبریم که این تازه میتواند اول راه باشد ،چرا که رسالت واقعی ما پس از آن آغاز خواهدشد ….رسالت سازندگی ، بردباری، برنامه ریزی ومدیریت ….رسالتی که از همین امروز بر دوش ما سنگینی می کند …وبایستی از همین امروز دست در دست سیستان گذاشت …دلهارا بهم کره زد …قلم هارا بدست گرفت …آستین های همت رابالا زد ،طرحی نودرانداخت و نسبت به توان خود مسئولیتی را به عهده گرفت ….مسئولیت سازندگی و آبادانی سیستان را….از یاد نبریم که :
فردا از آن کسی ست که بداند به کجا می رود و چگونه می رود .یادمان باشد که اینها همه امتحان الهی است . خداوند مارا می آزماید تابداند چقدردرمقابل سختی ها تاب و توان داریم …سیستان می خواهد فرزندان خودرا آزمایش کند .ببیند آیا فرزندان او در تنگدستی بااو چه می کنند ؟! آیا راهی غربت می شوند و او را تنها می گذارند آیا می مانند و می کوشند و می میرند !آیا حاضرند شلاق باد راتاب آورند و مثل سیستان استوار بمانند .
باور کنید .اینها همه می گذرد آنچنان که بارها و بارها نیز گذشته ،سیستان مشکلاتی سخت تر از این ها را پشت سر گذاشته !پس می شود بازهم سرزنده و شاداب بود . می شود بازهم سیستان رادرزیباترین ‹‹پاچین ›› نظاره کرد .نمی دانم چه شد که به یاد آن شعر سیستانی افتادم ..شعری که می گوید :
غریبه دل ،دل اراز ورگرد ( دل غریب است ،ای دل غصه داربرگرد)
ور از سوز سینه ساز ورگرد(به خاطر راز سینه سوز ساز ،برگرد)
دو چش خا شال مینو ،شال ره تو ( دو تا چشمم را فرش راهت می کنم )
گل پینه تو می شا ، باز ورگرد(گل التیام بخش تو می شوم باز برگرد)


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 16 ارديبهشت 1395برچسب:, :: 6:49 قبل از ظهر :: توسط : mojtaba

در معماری خانه های خشت و گلی روستاهای سیستان در گذشته چند ویژگی در آنها مشترك بوده است.
اول: اینكه جملگی خانه ها بصورت گنبدی و تقریبا كلاه شكل ساخته میشده و برای معماری درگاه درب خانه و یا محل دریچه ها و همچنین طاقچه ها از طاق های هلالی شكل بهره میگرفتند .
دوم اینكه: همه خانه های سنتی سیستان در وسط گنبدشان یك عدد دریچه بزرگ پیش بینی میگردید كه روی این دریچه یك عدد بادگیر مخصوص بنام كولك می ساختند كه معمولاً رو به باد (شمال و یا شمال غرب) بوده تا نسیم خنك هوا به درون هدایت و در طرف مقابل كولك یا بادگیر دریچه كوچك مربع شكلی برای تهویه هوای داخل خانه گذاشته میشد.
سوم: در خانه های سنتی سیستان كمتر پنجره تعبیه میشد در حالی كه در دو طرف در خانه چه از داخل و چه از خارج محل تعبیه آنها پیش بینی و تنها یه گذاشتن یك دریچه مربع شكل اكتفا میشد و به این محل طاق یاطاقچه می گفتند كه معولا در داخل خانه از آنها برای گذاشتن بعضی لوازم خانه مثل سبد ظروف و یا هزار بیشه (جای استكان و نعلبكی) ویا قلیون و...استفاده می گردید.
چهارم: معماری و ساخت و ساز خانه های سیستان در سراسر منطقه اعم از شهری و روستائی دارای قبله ثابت است یعنی غرب یك خانه در سیستان همان قبله ی شرعی است و شمال آن نیز همان شمالغرب است كه مسیر وزش بادهای سیستان بحساب می آید و تقریبا خانه ها شمال- جنوبی ساخته میشود و درب خانه به سمت جنوب است.
پنجم: در سیستان هر منزل كه دارای چند اتاق سنتی بوده بلا استثنا دارای یك شبستان یا به گویش محلی "دكانچه" نیز میباشد كه با یك دیوار به ارتفاع كمتر از 50 سانتی متر محصور شده است و معمولا اهل خانه در شبهای تابستان از اوایل غروب آنجا را فرش ودر آن محل استراحت می كردند.
ششم: در گوشه ای از همین " دَكانچه "  كه معمولا نزدیك به در خانه ی نشیمن بود محلی بنام بخاری یا خَم (دِگدان) برای آشپزی كدبانو یا " دیگدان ساخته میشد.
هفتم: در سیستان سابق كلیه ظروف مسی بوده و معمولا كاسه های مسی كه برای مراسمات مردم داری پیش بینی می شد در داخل اتاق و روی " رَف " نگهداری میشد، رَف در هر خانه وجود دارد كه معمولا دو طرف خانه و زیر سقف(یعنی محل تلاقی سقف و دیوار) پیشانی مخصوصی ساخته میشد كه به آن رَف اطلاق میگردید.
هشتم:در داخل هر اتاق و در نقطه مقابل درب ورودی درگاهی وجود داشت كه از آن برای تعبیه دریچه های چندگانه ویژه ی عبور هوای تازه استفاده میشده است، علاوه برآن در داخل دیوار ضلع شمالی اتاق همانند جابخاری امروزی مسیری تعبیه میشد كه از بیرون هوا را از انتهای دیوار خانه(بالاترین نقطه دیوار) وارد خانه می كرد و در داخل خانه به ارتفاع نیم متر از كف خانه دریچه ای تعبیه میشد كه این هوا را بخوبی بداخل خانه تهویه میكرد، به این نوع دریچه " سورك " {sorak} اطلاق می گردید.
قابل گفتن اینكه در زمستان همه ی این دریچه ها (دورچه) و حتی " كولك " با گِل ویا با البسه و پارچه مسدود میشد.
نهم: در خانه های سنتی سیستان برای زمستان هم سیستم گرمایشی تعبیه می شد كه بسیار شبیه شومینه دیواری بود و به آن دكدان بخاری خانه اطلاق میشد و لوله ی آن از داخل دیوار خانه عبور میكرد و محل خروج لوله بخاری در بالای بام خانه بصورت بادگیرهای یزدی ولی در مقیاس بسیار كوچكتر و برعكس كولك قسمت شمال آن مسدود میشد و دود از منفذهای جنوبی خارج می گردید.
دهم: قطر دیوارهای خشت و گلی و سنتی سیستان بیش از یك متر و قطر سقف آنها یك خشت خام كه ابعاد هر خشت خام مربع شكل حدود 30 سانتی متر میباشد ساخته می شد.
یازدهم: طبخ غذا در محل (خَم) و یا (بخاری) روی دگدان خشت و گلی و یا " كُته پایه " وبهتر بگوییم سه پایه بوده كه معمولا برای درست كردن چای و یا استفاده از دیگ كوچك بر روی سه پایه و برای دیگ های بزرگ وبا حجم بالاتر روی دگدان خشت وگلی بهره می گرفتند.
ضمنا سوخت مصرفی مردم در سابق هیزم و یا تفاله های خشك شده گاوها بوده است.
اقتباس:کانال لبظ سیستونی


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 15 ارديبهشت 1395برچسب:, :: 9:48 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

رمضان نورا متولد۱/۶/۵۸
در بنجار از پدری کشاورز و مادری خانه دار فرزند آخر خانواده که تحصیلات ابتدایی را در شهر بنجار و در دبستان جابربن حیان تحصیلات راهنمایی را در مدرسه راهنمایی مالک اشتر بنجار و تحصیلات دبیرستان شهید حسینعلی صادقی بنجار گذراند . دوست داشت در رشته هنر دانشگاه دولتی  تهران قبول شودولی قبول نشد ،لذادفترچه اعزام به خدمت مقدس سربازی گرفت و در آموزش و پرورش به عنوان سرباز معلمی ثبت نام کرد به خدمت مقدس سرباز معلمی درآمد بعد از پایان سرباز معلمی هم با توجه به نیاز آموزش و پرورش در منطقه میرجاوه از توابع شهرستان زاهدان به استخدام آ.پ درآمد.در حین خدمت سرباز معلمی مدرک مهندسی ذهن در هیپنوتیزم (nlp) گرفت و کار هنری  شعبده بازی و هیپنوتیزم را به صورت حرفه ای دنبال و به عضویت بین المللی شعبده بازان ایران در آمد .غیر از مدرک مهندسی ذهن مدرک گرافیک از دانشگاه علمی کاربردی گرفت و با توجه به اینکه مدتی هم در روستاهای دورافتاده عشایری از توابع زاهدان خدمت می کردو مجبور به بیتوته بود در اوقات فراغت به خلق آثار هنری پرداخت که تا کنون موفق به تایید ۲۶ اثر در کتاب گینس شده  و  چند اثر دیگر هم در نوبت ثبت دارد


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 14 ارديبهشت 1395برچسب:, :: 11:3 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

ظرف سفالین شهر سوخته و نقش بز متحرک بر روی آن اولین ایستگاه بازدید خانم پارک گئون هی رئیس جمهور کره در موزه ملی ایران.


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 14 ارديبهشت 1395برچسب:, :: 10:58 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

چش پوتیکه(chash potika) یک بازی سرگرم کننده است که در گذشته در سیستان انجام میشده است...
این بازی امروزه انجام نمیشود و تنها چیزی که از آن باقیست،خاطرات این بازیست که فقط در ذهن تعدادی از سالخوردگان سیستانی به جای مانده است...
این بازی به تازگی در یک مراسم عروسی در روستای اسماعیل آباد شهرستان گالیکش در استان گلستان انجام شده است...
روش این بازی اینگونه است:
در این بازی دو نفر از جوانان یا نو جوانان تیز هوش انتخاب شده و یک پارچه ی نیم متری به هر یک داده می شود...
سپس داور چشمان دو حریف را بسته تا چیزی را نبینند،و برای اطمینان با اشارات دست از آنها میپرسد آیا میبینی.؟
و پس از اطمینان از ندیدن بازی را آغاز میکند...
این دو حریف را در یک دایره حدودن به شعاع 10متر رها کرده،داور کمربندی چرمی را به زمین میکوبد و سپس به گوشه ای پرتاب میکند...
سپس هر دو نفر به جستجو ی کمربند میپردازند...
هر کدام از حریفان که کمربند را یافت به حریف می گوید:اگجه یی.؟
(یعنی کجایی.؟)
سپس حریف میگوید:اینجائو...
(یعنی اینجایم)
و سریع جایش را تغییر میدهد...
کسی که کمربند را در دست دارد باید حریف را پیدا کند و با کمربند او را بزند...
و حریف سعی کند کمربند را از او بگیرد...
در یک زمان محدود یک دقیقه ای هر کدام که توانست کمربند را نگه دارد برنده این بازی است...
به گفته ی یکی از بزرگان:در زمانهای گذشته این بازی نوعی تمرین برای زمان جنگ بوده تا اگر کسی در حین نبرد چشمانش را از دست داد بتواند به جنگ ادامه بدهد یا از خود دفاع کند...


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 14 ارديبهشت 1395برچسب:, :: 1:1 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

دوتاکفتر بوده در تاق ایوو

du taa kaftar bude dar taaghe ivo

یکه در خونه و یک در بیابو

yake dar khona vo yak dar biabo
خدایا جفت ما را تاق کردی

khodaya jofte maa raa taagh kardi
دل منه تا قیامت داغ کردی

dele mna taa ghiyaamat daagh kardi
1-ایوو:ایوان
2-بیابو:بیابان
3-تاق:فرد،لنگ،غیرجفت


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 14 ارديبهشت 1395برچسب:, :: 1:0 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

نام بازی : چون این بازی مختص منطقه سیستان است نام دیگری ندارد. ولی من نام بازی را به فارسی می گذارم  :  خط روی دیوار
تعداد بازیکنان : 5 تا 10 نفر
زمان بازی : 10 تا 20 دقیقه
سن بازیکنان : همه ی گروه های سنی
ابزار لازم : ندارد
محوطه بازی : داخل روستا
اهداف بازی : سرعت عمل در پیدا کردن خط ها – تقویت قوای جسمانی – افزایش قدرت بینایی و دقت – تمرکز بالا – همکاری و هماهنگی بین گروه و ...... 
شرح بازی :
در این بازی ابتدا دو گروه 5 نفره تشکیل می دهیم و سپس قرعه کشی بین دو گروه انجام می شود و هر گروه که برنده قرعه شد در کوچه ها و محلی که از قبل مشخص شده در روستا بر روی دیوار های کاهگلی نه دیوار سیمانی یا نوع دیگر ( فقط دیوار کاهگلی ) و یا روی زمین خط هایی را با چوب می کشند و بر می گردند البته یک نفر هم به عنوان  داور محل خطها و تعداد آنها  را  یادداشت می کند که بعد گروهی به قول معروف تقلب نکند ، سپس گروه دیگر با دستور داور دنبال خطها می گردند و اگر خطها را پیدا کردند با صدای بلند اعلام می کنند و با صدای بلند می گویند : السور کوره  ، منظور این است که خطهایی که شما کشیده اید ما پیدا کردیم .
داور هم بررسی می کند و اگر خطها تعداد و محلشان درست بود آن تیم برنده اعلام می شود و سپس گروه دیگر جایش را با آنها عوض می کند و بازی به همین صورت ادامه می یابد تا زمانی که یک گروه تعداد خط بیشتری را خط زده باشد و برنده معرفی می شود .
از این نوع بازی ها در گذشته بسیار بوده و انجام می شده و به دلیل نبود تلویزیون و سرگرمی های امروزی ، مردم برای پرکردن اوقات فراغت خود و فرزندان شان ، پس از کار روزانه و فعالیت در مزرعه در محل هایی مثل میدان مرکزی روستا و یا زمین های صاف و هموار در کنار روستا ، زن و مرد و دختران و پسران روستایی دور هم جمع می شدند و شروع به بازی می کردند.  منبع:وب سایت سیستان ورزش


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 12 ارديبهشت 1395برچسب:, :: 10:48 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

وضعیت اسفبار سرویسهای بهداشتیِ بسته و محل استراحت و ریختن زباله در قسمتهای مختلف مجتمع تفریحی چاه نیمه حتی در کنار تندیسهای موجود در محوطه توجه بیشتر افرادمتولی را می طلبد. قابل ذکر است که تندیسهای موجود نیز هیچگونه شناسه و شناسنامه ای نداشته و برای بازدیدکنندگان بومی و میهمان، هیچگونه جذابیتی ندارند.

چه خوب بود که درورودی مجتمع،کیسه زباله در اختیار مردم قرار می گرفت و مبلغی نیزبعنوان ورودی جهت حفظ ونگهداری اخذمی شد وبرگرداندن پلاستیک زباله به نگهبانی قانون می شد.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 10 ارديبهشت 1395برچسب:, :: 9:54 قبل از ظهر :: توسط : mojtaba

ياده ديروزه ده مه بخیرچه آ دمایه دشتک
 
چه ابادی چه دله خوش چه باغه سوزمگه خشکسالی بشتک

مردم اگه مال کم دشته

سفره اشوپرازبرکتواعتقادبو

همش نووه ره پره او بو

زمینه سوزازگندموجوبو

دسشومشغوله کاروغمه دلشوخوبو

یکه ماله ره جاله میکه

یکه سرگرمه دوختن گوبو

بویه پختن نون تفدووقته مپیچی ده ره کوچه خاکی چه حاله دشتک

ياده کلوچه بورکوتجگیه دمه عیدبخیر

کوخواجه وبی بی دوست قول قوله بو

نووه ره پره ازماهیوول وه له بو

اوه قديمه همچي رنگ زندگی دشتک

درده نبودله پیرمه جووبو

صوبه همه خه صداخروسو پومه شده

همه ساده دل بوده وبرابرهم اوه مه شده

مرگوزنده دهه مه سره زبونه بو

گازوفره ندشته غذاشوروکوته ماله همه بو

خونه ک گلی پرازلطفوصفابودرشوبسته نبو

مسه حاله ک اشته همه ازسنگواجر

کسه کم دلوخسته نبو

خلاصه همچي پرازلطفوصفایاده خدابو

ياده دی روزه دهه مه بخیر ک هرچي بو بهترین حالو هوابو

نویسنده: صادق ستاری (روستای ارباب)


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 9 ارديبهشت 1395برچسب:, :: 9:12 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

گل و خاک و خِشت  زابل ، سخنی هزار دارد - به یقین که این ولایت ، نسب از بهار دارد - بنگر که نام زابل ، شده آشیان به خوبان - که جمال و حسن ایشان ، خبر از نگار دارد -  به خدا که سیل و طوفان ، شده  شرمسار ایشان  - به یقین طلای آنان ، زر صد عیار دارد - به حریم پاک مولا ، دلشان تپیده هر دم  - که ز فعلشان ولایت ، گل یادگار دارد - همه جا به کل عالم ،  شده سب ،  اداء به حیدر - بجز از دیار رستم ، که سر از هزار دارد - چه تمدنی به پا شد ، به تو ای سرای یزدان - که به شرق و غرب عالم ، همه جا وقار دارد - همه دانش و شجاعت ، همه ریشه و اصالت - همه میوه و ثمر را ، شجرت به بار دارد - به فدای مردمانت ، به فدای عاشقانت - به فدای آنکه بر تو ، دل غصه دار دارد - (بُورک )تو یادگاری ،( کُلَک ) تو صد هزاری - همه دم زمین و باغت ، سخن از انار دارد - تو دیار عارفانی ، تو زمین و آسمانی - نفس و وجود ، قاسم به رهت قرار دارد                

سروده : بختیاری سیستانی


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 5 ارديبهشت 1395برچسب:, :: 11:30 قبل از ظهر :: توسط : mojtaba

 اندکی تند تر بیا...

اینجا هوا پر از گرد و خاک  ندیدن توست... 

 نفسهایم به شماره افتاده اند ...

چشمهایم دلواپس ندیدن تواند......

 بیا که ببینمت

تاعمری باقیست وبغضی درگلو...


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 5 ارديبهشت 1395برچسب:, :: 11:2 قبل از ظهر :: توسط : mojtaba

ايشان دربهار1319 (ه. ش) فرزند سردارمردم پرست و خدمتگذار (سردار حاجي خان پردلي) درسكوهه سيستان بدنيا آمد. دوران ابتدايي را در سكوهه گذراند و دوران دبيرستان را دررشته رياضيات از دبيرستان مهران زاهدان در سال 1339 كسب نمود. پس از آن وارد نظام وظيفه گرديد. در سال 1348 وارد دانشگاه تهران شد و از دانشگاه ابوريحان بيروني به اخذ دانشنامه ليسانس در رشته مديريت موفق گرديد. وي رئيس سپاه دانش زابل شد و تا سمت مدير كلّي در سيستان و بلوچستان پيش رفت. نامبرده پس از 33 سال خدمت همراه با توانايي، اخلاص و خداشناسي در سال 1374 بازنشست گرديد و در سن 60 سالگي در ديماه 1379 در سيستان به ديدار آشناي جاودان شتافت.از كودكي طبع، قريحه و استعداد خداوندي شاعري در وي وجود داشت. اكثر اشعار وي ملي و مردمي است.در انواع سبك هاي شعري به شعرسرايي مي پرداخت. اغلب اشعار وي قصيده و غزل مي باشد.نامبرده به زبان انگليسي تسلط و همچنين تكلّم مي نمود و به اكثر علوم تبحر ، تدبّر و نمونه  بود.اينك يك قطعه شعرجهت دفاع از مردم مظلوم و محروم از استاد، از افق نگاه و انديشه تان ميگذرد.

«شکم گرسنه»

شکم گرسنه و تن لخت و جسم لرزان است

خدای را به که گویم که سخت میدان است

رجال دین همه ایمان طلب کنند از ما

شکم چو گشت تهی بیفروغ ایمان است

نرفت موش بسوراخ و جارویش بستند

سزای موش بود یا قصور انبان است

غذا و پوشش و مسکن سه اصل زیستن است

که این سه اصل مسلّم برای انسان است

چو این مرام تحقق پذیرد اندر مُلک

قلوب تک تک ملت بزیر فرمان است

ظهور مهدی موعود (عج) از خدا خواهم

چنانچه رأی خداوندگار سبحان است

رسد به سمع بزرگان چکامة پردل

و یا که بردن زیره به شهر کرمان است


ارسال شده در تاریخ : شنبه 4 ارديبهشت 1395برچسب:, :: 10:26 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba
درباره وبلاگ
امیدوارم این یادگاری های مکتوب ناگفته های سرزمینم رابرهمگان روشن نماید. اهورای پاک راشاکرم برآنکه ازجام خدمت ؛به من جرعه ای نوشاندتاگامی درراه اونهم وبه مقام قربش نزدیک گردم. امیدوارم که تلاشم دراهدای این وبلاگ موردرضایت مخاطبین قرارگرفته وباانعکاس نظرات پیرامون مندرجات،مراازانتظارات آینده خودبهره مندفرمایند.
موضوعات
آرشيو وبلاگ
نويسندگان

Alternative content