سیستان برای سومین بار...
 
سیستان برای سومین بار...
زابل پایتخت ایران باستان
 
 

 چَپ سِی مکو سُون مِه ، الّ و مل مِی شا مِه

خِی اَر سرِ مجٌگِ تو وه گل مِی شا مِه

 خِیراتِ او سرپِنجه ی مَقبُولِ تو شا

 تو مزَنی نو چاپی وه چغل مِی شا مِه

 سروده ای از جواد شهنازی


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 5 آذر 1394برچسب:, :: 9:49 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

باز زن پنکه را که روشن کرد
بوی سیگار بهمنش پیچید
بوی الکل که مست می رقصید
توی گلهای دامنش، پیچید


خسته از بوی آشپزخانه
خسته از چند شیفت کاری
خسته از رنگ تند نارنجی
خسته از این چهاردیواری


کاش می شد که بشکند اینبار
یک نفر این سکوت مطلق را
آه، یک روز آخرش می کشت
زن همسایه ی دهن لق را


ناخودآگاه باز هم چرخید
روبروی میز توالت بود
باخودش حرف می زد و اما
مرد ،مثل همیشه ساکت بود


باز یخ می زند تمام تنش
وسط آبهای ماسوله
دخترش غرق میشود هر روز
تو سفیدبرفی،هفت کوتوله

طعم میدان تلخ آزادی
داخل قطره های رزماری
کاش میشد دوباره برخیزد
نسل یعقوب لیث صفاری


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 5 آذر 1394برچسب:, :: 9:40 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

یعقوب لیث صفاری؛ پادشاه سلسله صفاریان و نخستین شهریار ایرانی پس از اسلام ؛ شبی هرچه کرد ؛ خوابش نبرد. غلامان را گفت حکمأ به کسی ظلم شده؛ او را بیابید . پس از کمی جست و جو ؛ غلامان بازگشتند و گفتند سلطان به سلامت باشد؛ دادخواهی نیافتیم اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل؛ از قصر بیرون شد ؛ در پشت قصر و ناله ای شنید که خدایا ! یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛ سلطان گفت؛ چه میگویی؟ اینک من یعقوبم و از پی تو آمده ام . بگو ماجرا چیست؟ آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم؛ شبها به خانه من می آید و به زور ؛ زن من را مورد آزار و اذیت قرار میدهد . سلطان گفت : اکنون کجاست؟ مرد گفت: شاید رفته باشد ؛ شاه گفت : هرگاه آمد؛مرا خبر کن و آن مرد را به نگهبان قصر؛معرفی کرد و گفت هرزمان این مرد ؛ مرا خواست؛ به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم . شب بعد ؛ باز همان شخص به خانه آن مرد بینوا رفت ؛ مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت . یعقوب لیث سیستانی؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد؛ در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید ؛ دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت . پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست ؛ پس در دم سر به سجده نهاد ، آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام . صاحبخانه گفت : پادشاهی چون تو؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟ شاه گفت:هرچه هست؛بیاور. مرد؛پاره ای نان آورد و سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید ؛ سلطان گفت: آن شب که از ماجرای تو آگاه شدم؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من ؛ کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از فرزندانم ؛ پس گفتم چراغ را خاموش کن تا محبت پدری؛مانع اجرای عدالت نشود ؛ چراغ که روشن شد ؛ دیدم بیگانه است؛پس سجده شکر گذاشتم . اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن شب که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم؛ با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم . از آن ساعت تا به حال چیزی نخورده ام . . .
گر به دولت برسی ؛ مست نگردی ؛ مردی
گر به ذلت برسی ؛ پست نگردی ؛ مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گر تو بازیچه این دست نگردی ؛ مردی ...


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 3 آذر 1394برچسب:, :: 4:18 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 3 آذر 1394برچسب:, :: 4:11 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

اخرین ملک سیستان (نیمروز)
محمدعلی خان کیانی معروف به خان ملک ،نواده ملک محمود سیستانی یعنی کسی که پس از هجوم افاغنه در زمان شاه سلطان حسین صفوی توانست قسمتهای شرق ایرانرا تحت کنترل خوددراورد ومشهد را بعنوان پایتخت انتخاب کرد ولی پس از جنگهای متعدد بدست نادر شاه بقتل رسید این خاندان که تاریخ خواسته یا ناخواسته انها را ازاولاد صفاری وازسلسله ملوک‌مهربانی که در سال 633ه‍.ق تشکیل شد وتوانست بیش از۷۰۰سال بر این خطه حکمرانی کند واگرچه قدرت این خاندان با مرگ ملک جلا لدین دریالهای ۱۲۷۳ه‍ .رو به افول گذاشت. وباز اگرچه خان ملک دیگرمانند اجداد خود قدرت کاملی برای مقابله با حوادث نداشت زیر دوران زندگی خان ملک مصادف باحکومت رضاشاه‌ وپایان یافتن حکومت ملوک الطوایفی ومحلی در ایران بود ولی همیشه سعی داشت نام ایران وسیستان را سر افراز نگهدارد وخاطره کیانیان. هنوز هم در ذهن‌ مردم سیستان باقیست وممکن است هنوزپیرمردانی زنده باشند که اوراازنزدیک دیده در هر حال اورا مردی دلیر شحاع ومهربان معرفی میکنندزمانیکه خان ملک در زندان رضا شاه بود سفیر وقت‌افغانستان از او‌خاسته بود برای ازادی از زندان تابیعت دولت افغانستان را قبول کند ولی او‌زیر بارنرفته بود ونیز میگویند زمانی افغانهامسیر اب هیرمند رابطرف زمینهای خود منحرف کرده بودند واوبسیار خشمگین شد ودستور بسیح عمومی داد وبا کمک روستاییان در جلوی چشم عساکر افغانی ابرا دوباره در دشت سیستان جاری کرد در این کاروی برای جلب توجه افغانها لباس شاهانه پوشید وبر تخت روان سوارگشته وتختش را بر روی رود هیرمندنصب کردندکه خود باعث تقویت روحیه کشاورزان شد.وگویند روزی یکی از سردا ران محلی از جایی عبور میکرد وبرای نشان دادن شوکت خود یکی از خادمانش جلوی اسبش اردل میداد (میدوید) وقتی خان ملک این وضع را دید دلش بحال همشهری اش سوخت وسرادار را از اسب پیاده وخادم را سوار بر اسب کرد ودستور داد تا سردار جلو اسب خادم بدود بااینکار جلوی بعضی از سنتهای غلط را میگرفت..ارگ خان ملک در نزدیک روستای شندل درمنطقه میانکنگی یاد اور خاطره اخرین روزهای حکومت این خاندان است..خان ملک در سال ۱۳۳۲ه‍.ش وفات یافت.


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 3 آذر 1394برچسب:, :: 4:4 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

مشما در تاریخ پر افتخاره خا متنه گله اینه آدم ودی بکنه که خی همت به نظیره خا نمتو که باید و شاید، شوشک بودنو از سیستونه خا دفاع مکرده. یکه از کلوترینو شوشک ترینشو سردار دلاور، بوده که هنو خیله از کلونونه سیستونی اونه یاد منه نو ور مشمائه واجبه که ای مرد کلونه به هوش نکنه و به شک یادنه سینه و سینه چقل دئه. محمد رضا خان پردلی (معروف و مرزا خان)
هر پورزال و پورمرد ایرانی رضا خانه و شوشکیو به کلگی یاد منه؛ و اگه خودشوئه شرایط او دورانه ندیده بشه خی آدمونه بوده که از مه دوران ورشو گپایه مگفته. کمتر کسه ودی مشته که از ترپوندنه رضاخانه نترسه! وله ور مشما افتخاره که ته ای دم  حتی یگ له از جماعته مشما و ترسوندوک بودنشو گپه زده نشته نو و شجاعت شناخته شته.
دمکه رضاخان آدمونخا و سیئی گرفتنه مالیات و سیستو رائی منه، هر که از نخالگونه خاندان علمونو از مچتیگونه رژیم پهلوی بوده ، سرخا رو مگیرنو دره ذلت خیشو همکاری منه وله یگ سردار نره و اسم محمد رضا خان پردلی از پشت و رند رستم و یعقوب لیث سیستونی پو مشونو جواب نم گستاخیه ره خی یگ چت محکم مده وشو.
بعضه از آدمونه که خی مرزاخان بوده نو بعضه از پورمردونه که قدیم در ژاندار مری بوده مگه هیچ کسه نمتنست اینه باور بکنه که یکه در رو رضاخان خی او دندونیکه منه. سردار دلاور و رشید، محمد رضاخان پردلی ره و تهرو دعوت منه و اونه چه مله تهدید منه وله اوشنه جواب مده و دمکه میائه و سیستو ور دگه له در پوز باج گیرونه شاه قا موشته لت مده نو اوشنه سرجاشو مرشونه.
مرزاخان خودیو یکه نبودنو هزاران نره شر سیستونی سوارکارونه مسلحیو بوده ده.یکه از وقایع  خیله مهم و غرور آفرینه که هر سیستونی باید سرخا ترنده بگیرنو و مرزا خان افتخار بکنه، شکستن بند اوغونی هسته.
خی عهد نامه پاریس که شومپتونه قاجار امضاء بکرده سیستو  دو جا بشدکو هامون در ایرانو هیرمند دره اوغونی بیفتیدک و متاسفانه انگلیسیگو باله هیرمند بند مساخته و ای کارشو منجر و ای بشدک که یگ له اوکه ره و رو کشتگرو بسته نو نووره خشکه بشدک.
اولین و ته ای دم آخرین جواب ای گستاخی ره، مرزاخانه بدادکو خی آدمونخا برخته نو مرزا خان پش بند سرجا خا مسته  نو نرانر سی منه نو نره شرونه مشمائه بنده شیم شیم منه نو اونه از جایو وره مکنه و کسه ئه جراته ندشته که بتنه اوشنه از  اقدامشو شیمو بکنه.


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 3 آذر 1394برچسب:, :: 3:27 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

سیستان
 میخواهم برای تو بنویسم.
برای تو که پر از دردی؛
برای تو که در تنهایی خویش به سختی نفس میکشی؛
برای تو که شده ای طعمه ای میان گرسنگان جاه و مقام.
برای تو که این روزها فقط شده ای درد و درد و درد...
سیستان شهر افسانه ای من
آری افسانه
این روزها اگر کسی به دیدارت بیاید و برایش از پیشینه ات بگوییم آیا باور می کند تو همان سیستان قصه های پر آوازه ای؟
آیا کسی باور میکند شکوه کوه خواجه ات را؟
آیا شهری به درازای تاریخ-شهرسوخته- شهر اولینهای تاریخ را باور میکند؟
اگر از روزگاری که انبار غله بوده ای و به سبب آبادانیت بیشترین خراج را میدادی بگوییم در باور او جایی دارد؟
 آیا قبول میکند این سرزمین دارالولایه هست؟
نه ؛ باور نمیکند.
نگذاشتند باور کند.
غریب روزگاران ؛ سیستان من
اینروزها اگر کسی بر خاک پاکت قدم گذارد دختران و پسران ژولیده ٬ پیرمردان و پرزنان کمر خمیده و جوانانی کیسه بدست را بیشتر از همه می بیند که همگی شان از سر فقر و بیکاری دست گدایی به سوی دیگران دراز میکند.روستاییانی که روزگاری خانه هایشان خانه امید و تلاش و پویایی بود امروز بخاطر خشکسالی و سوء مدیریت شده، ریگستان و حتی قبرستان!
بادهای 120 روزه ات که روزگاری چون نسیمی دل انگیز روح افزا و جانبخش بود امروزه بعلت سوء مدیریت و عدم توجه مسئولین به طوفان مرگ تبدیل شده و با غلظت غبار بیش از ده ها برابر حد مجاز خانه ها و کاشانه ها را در خود مدفون میسازد و زندگی را به مرگ تبدیل میکند.
سیستان من
آیا کسی تورا میبیند؟
 آیا کسی صدای مظلومیتت را میشنود؟
آیا کسی برای مرثیه ات اشک می ریزد؟
فکر میکنم فراموش شده ای.
میخواهم برایت بمیرم ای عاشقانه من ای سیستان
برای صدایی که کسی نمیشنود
برای دردهایت که کمر مردمانت را خم کرده
برای نفسهای آخرت...
فقط می توانیم برایت بنویسیم سیستانم باتمام مشکلاتت دوستت دارم


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 3 آذر 1394برچسب:, :: 3:23 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba


ارسال شده در تاریخ : جمعه 29 آبان 1394برچسب:, :: 12:16 قبل از ظهر :: توسط : mojtaba

در گذشته كه دریاچه هامون پر آب و نی زارهای بزرگ و وسیع توت و نی آن بوسیله ماهی های آمور علفخوار (ره آورد مسئولین ابتدای انقلاب در سیستان) غارت نشده بود دو نوع حصیر توسط ساحل نشینان هامون در سیستان بافته می شد. ..


 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : جمعه 29 آبان 1394برچسب:, :: 11:27 قبل از ظهر :: توسط : mojtaba

سونامی مهاجرت از سیستان همچنان ادامه دارد که اگر امروز تدبیری در زمینه رفع مشکلات صورت نگیرد قطعا فردا دیر است و با کوچ اجباری مرزداران و خالی از سکنه شدن سیستان، امنیت کشور تهدید خواهد شد.سیستان مانند بیماری است که نیاز عاجل به احیا دارد تا فرصت درمان آن فراهم شود. احیای سیستان تنها با تبدیل آن به منطقه‌ی آزاد تجاری-صنعتی و گرفتن حق آبه تالاب بین المللی هامون امکان‌پذیر است که کسب‌وکار خُرد مردم به راه افتد و امکان سرمایه‌گذاری‌های کلان تجاری و صنعتی، از جمله انرژی‌های نو فراهم شود.
نیک می دانید که سیستان، منطقه ویژه و خاصی در کشور است که بنا بر صحبت رهبری به مثابه تنگه احد جمهوری اسلامی ایران تعبیر شده است. زیرا اگر این منطقه استراتژیک رها شود،خاکریز خط اول جبهه هجوم دشمن را از دست داده ایم و قطعا امنیت ملی دچار چالش خواهد شد، متاسفانه مردم سیستان با همه این اوصاف مظلوم واقع شده اند و در شرایط سختی به سر می برند. خشکسالی های ۱8ساله سیستان و شرایط بحرانی تالاب خشکیده بین المللی هامون زندگی را بر ساکنان آن بسیار سخت نموده است.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 29 آبان 1394برچسب:, :: 11:15 قبل از ظهر :: توسط : mojtaba

دکترمحمدرضاصفایی کشتگرمتولدشهرستان زابل-برنده اسکار پزشکی دولت بریتانیا

3اختراع وابتکاردرزمینه تشخیص ودرمان سرطان پستان

معرفی توسط مجله علمی لنست.چهره برترجراحی سرطان پستان جهان

دکتر محمدرضا صفایی کشتگر، فوق تخصص جراحی سرطان پستان و عضو هیات علمی دانشگاه «یو سی ال» لندن با ابداع روش جدیدی برای تشخیص سریع سرطان ظرف چند ثانیه، معتبرین جایزه ابداعات و اختراعات پزشکی انگلستان را دریافت كرد.

جایزه Medical Futures Innovation Award كه ازآن به عنوان جایزه اسکار پزشکی در بریتانیا یاد می‌شود به پاس 10 سال تلاش و تحقیق دكتر كشتگر در زمینه تشخیص سرطان به وی اعطا شد.

طرح تحقیقاتی اصلی دكتر كشتگر كه به عنوان پروژه برتر و منتخب علمی به اعطای این جایزه به وی منجر شد مربوط به تشخیص سرطان از طریق طیف نوری تنها ظرف چند ثانیه است.

به گفته دکتر کشتگر، در این روش، از بافت غده لنفاوی زیر بغل نمونه برداری می شود. سپس طیف نور سفید به این بافت تابانده می شود و بازتاب این نور، به دستگاه مخصوصی می رسد که این تیم ابداع کرده است. سپس اطلاعات مربوط به بازتاب نور سفید، به رایانه داده می شود و از این طریق می توان پی برد که فرد مبتلا به سرطان است یا خیر، بدون آنکه در بافت، برشی ایجاد شود.

از پروژه های بزرگ دیگری که دکتر کشتگر و تیم او در دست دارند، پرتو درمانی در اتاق عمل است. به این معنا که در بیماری که نیازی به برداشته شدن تمام پستان نیست، وقتی توده سرطانی برداشته می شود، رادیوتراپی همزمان در داخل اتاق عمل در اطراف محل عمل انجام می شود.

دکتر کشتگر می‌گوید: یکی از بزرگترین مزایای این روش كه در حدود هزار و 350 بیمار استفاده شده، این است که احتمال بازگشت سرطان بسیار کمتر می شود. همچنین برخلاف جراحی های متداول امروزی، بیمارانی که در داخل اتاق عمل تحت پرتو درمانی قرار می گیرند، نیازی به بازگشت مجدد برای پرتو درمانی ندارند.

این جراح ایرانی كه امیدوار است این روش، تا یک سال دیگر در اختیار همه بیماران سرطانی در بریتانیا قرار بگیرد، خاطرنشان كرد: یكی دیگر از مزایای این روش، دقت بسیار بالای آن است به طوری كه احتمال خطای ناچیزی كه در پرتودرمانی‌های معمول وجود دارد در این روش كاملا از بین می رود؛ چرا که محل انجام پرتو درمانی، به دلیل باز بودن زخم، دقیقا مشخص است.

دکتر کشتگر می گوید که او در کنگره های علمی داخل ایران هم شرکت می کند. کارگاه های زیادی در ایران ترتیب داده و همکاری‌های نزدیکی از نظر علمی، پژوهشی و انتقال تکنولوژی با ایران دارد .

وی كه به عنوان جراح آنکولوژی در دو بیمارستان لندن فعالیت دارد و این روزها به دلیل انجام نخستین عمل جراحی به روش جدید کم تهاجمی و با عوارض کمتر در اروپا مورد توجه رسانه‌های انگلستان قرار گرفته، همچنین علاقه زیادی به انتقال تكنیك‌های جدید از جمله نمونه برداری از غده لنفاوی زیر بغل به متخصصان ایرانی دارد و می‌گوید در این زمینه ارتباط خوبی با جراحان داخل ایران دارد.

در روش جدید جراحی بیماران مبتلا به سرطان پستان كه برای اولین بار در اروپا توسط دكتر كشتگر استفاده شده، با استفاده از تنها یک سوراخ بسیار کوچک، تمامی بافت‌های سرطانی خارج می شود و بدین ترتیب نه تنها طول دوران نقاهت به شکل چشمگیری کاهش پیدا می کند، بلکه می توان همزمان مقدمات لازم برای بازسازی پستان را فراهم کرد.

وی درسال 2010نخستين عمل جراحي Endoscopic Reconstruction خاورميانه در مشهدراانجام داده است.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 29 آبان 1394برچسب:, :: 10:27 قبل از ظهر :: توسط : mojtaba

سکایی باستان
سکاها دسته ای از ایرانیان بودند که در خاور دربای کاسپین و باختر آن پراکنده بودند.سکاهای باختری، چندی بر مادها مسلط بودند و هیچ دور از ذهن نیست که در این مدت این دو زبان از همدیگر اثر گرفته باشند.این زبان با زبانهای مادی و پارسی یکسان نبوده اما تفاوت فراوانی هم نداشته است چنانچه هرودوت مینویسد که هووَخشتَر "پادشاه ماد"، با گروهی از سکاییان جنگجو که پناه آورده بودند؛ به احترام رفتار کرد و دسته ای از کودکان ماد را به ایشان سپرد تا زبان خود را به آنان بیاموزانند. همین مورخ برخی از افسانه های ملی و داستانهای سکایی را درباره اصل و نژاد و تاریخ کهن این قوم آورده است. استرابون (جغرافیایی نویس یونانی سده نخست میلادی) به نزدیکی فراوان زبانهای سکایی و مادی و پارسی باستان اشاره کرده است.
از زبان سکاهای خاوری و باختری،چند واژه که بیشتر آنها نام خاص هستند باقی مانده است که در زیر چند نمونه از زبان سکاییان باختری را که در نوشته های یونانی و لاتینی به جای مانده است، می آوریم:
Arvant تند و سریع
Aspa اسب
Aatar آذر
Baazu بازو
Charma چرم
Chyavشدن
Gaushaگوش
Haptaهفت
Hushkaخشک
سکایی میانه
سکاها از قبایل آریایی نژادی هستند که از هزاره نخست پیش از میلاد تا سده دهم میلادی در گستره ی پهناوری از کناره های دریای سیاه تا غربی ترین استان های چین پراکنده بودند. از زبان ایشان در دوره باستان اثری جز چند واژه و نام خاص باقی نمانده است اما از این زبان در دوره ی میانه، آثار زیادی یافت شده که بیشترآنها، مربوط به سده ی هفتم تا دهم میلادی می باشند، برای نوشتن این زبان از الفبای براهمی استفاده شده که برای نگارش سکایی متناسب شده بود؛ این الفبا را سکاها از هندیها و آنها نیز از آرامی ها گرفته بودند.الفبای براهمی از چپ به راست نوشته میشود و همچون میخی پارسی باستان ، به شکل هجایی است به این ترتیب که همراه هر صامت یک مصوت نیز وجود دارد.


ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 18 آبان 1394برچسب:, :: 8:40 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

بزن باران که حسی زرد دارم
شبیه بغضهایت درد دارم
میان اشکهایت هی چکیدم
غمی داغ و وجودی سرد دارم


بزن باران، بزن بر تار و پودم
برای قصه هایت گوش بودم
بباران غصه هایت بر دل من
بزن شلاقهایت بر وجودم


من از مستی و از هر خم گریزان
من از احساس هر گندم گریزان
شبیه غربتی با طعم جاده
من آواره،سر درگم گریزان،

همیشه قصه هایم شکل برگ است
بزن باران که روزم روز مرگ است
شکوه بارشت غربت گرفته
نیا باران،دوای من تگرگ است...


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394برچسب:, :: 3:1 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba
درباره وبلاگ
امیدوارم این یادگاری های مکتوب ناگفته های سرزمینم رابرهمگان روشن نماید. اهورای پاک راشاکرم برآنکه ازجام خدمت ؛به من جرعه ای نوشاندتاگامی درراه اونهم وبه مقام قربش نزدیک گردم. امیدوارم که تلاشم دراهدای این وبلاگ موردرضایت مخاطبین قرارگرفته وباانعکاس نظرات پیرامون مندرجات،مراازانتظارات آینده خودبهره مندفرمایند.
موضوعات
آرشيو وبلاگ
نويسندگان

Alternative content