عرض تسلیت
 
سیستان برای سومین بار...
زابل پایتخت ایران باستان
 
 


ارسال شده در تاریخ : شنبه 28 تير 1393برچسب:, :: 11:48 قبل از ظهر :: توسط : mojtaba

سرزمین افغانستان یاپشتونستان همان رُخَج ازساتراپی های شرقی شاهنشاهی هخامنشی در اطراف قندهار امروزی بوده که قوم رُخَجی در آن سکنی داشته‌است. نخستین باردرفهرست سرزمین‌های تابع هخامنشیان در سنگ‌نوشته‌های هخامنشی بنام هَرَهُوَتیش آمده‌است.اسکندرمقدونی در سال ۳۲۸ پیش از میلاد، به این سرزمین رسید و رُخّجی‌ها را به اطاعت درآورده و کاپیشه‌کانیش،پایتخت رُخَج را به نامش اسکندریه تغییر نام داد که همان قندهار امروزی است. در متون فارسی و عربی پس از اسلام، این سرزمین را رُخَج می‌نامیدند.منطقه رخج تقریباً با منطقه ی پشتونستان امروز مطابقت می‌کند.

رخج را در تلفظ گفتاری رخد نیز می‌گویند.سرزمین رخج نام خود را از رود اصلی منطقه که امروزه ارغنداب نامیده می‌شود گرفته‌است. رخد و اَرغَند هر دو شکل‌های متفاوتی از یک واژه کهن ایرانی و به معنای «پرآب» هستند.تاریخ رخج با تاریخ سیستان و اقوام ایرانی‌تبار سکایی پیوند دارد. در روزگار باستان در آسیای میانه یوئه‌چی‌های شکست‌خورده که هنوز بیشتر توان نظامی و تاخت‌وتازشان را حفظ کرده بودند و از پشت، تحت فشار هیونگ‌ها بودند، به زیست‌گاه سکاها در نزدیکی فرارود تاختند و آن‌ها را به سوی مناطق جنوبی‌تر راندند. بر اثر فشار همین قوم بود که سکاها به منطقهٔ رخج و سپس به زَرَنگ (سیستان کنونی) رانده شدند و نام قوم‌شان را به منطقه سکستان (سیستان) دادند.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 27 تير 1393برچسب:, :: 1:38 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 24 تير 1393برچسب:, :: 2:5 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

حضين‌بن رَقّاد اَوْقى.متولدسیستان/نگاهی مختصر به سير وقايع سيستان بخوبی نشان ميدهد، که تمام تلاش‌ها و کوشش‌های خلافت عباسی برای آرام ساختن اوضاع اين قسمت از خاک ایران نقش بر آب شده و در طول دو صد سال پس از اسلام، هيچ سالی هم نبود که مردم دست به طغيان نزده باشند و عمال عربی خلافت را از شهر و ديار خود بيرون نرانده باشند. دو جريان پر توان فکری درين ناحيه موازی هم رونق داشت. جريان فکری اول، عقايد و افکار خوارج بود، و جريان دومی، تشکل سازمان عياران و جوانمردان بود.

درهرحال، اگرچه اين همه قيام‌ها بشدت از طرف نيروهای خلافت سرکوب ميشدند، ولی باز هم آرام ساختن احساسات و هيجانات ضد خلافت عباسی، بزودی امکان پذير نبود.
به قول برتلس مستشرق شوروی، «اگر بتوان به خبری که نعمان قاضی فاطميان (قرن دهم) داده است اعتماد کرد، در طول مدت قرنهای هشتم و نهم ميلادی در هرات و سيستان و ماوراءالنهر و نساء و ابيورد و طوس و نيشاپور و اصفهان و طبرستان و کرمان و پارس و ری و نقاط ديگر، يکصد و نه جنبش و قيام ضد‌استبدادی با رنگ و صبغه مذهبی برپا شده و همه اين جنبش‌هامعمولا يابا شکست قطعی وناکامی مدعيان پايان يافته و ياآنکه رهبران آنها، پس ازرسيدن به مقصود منافع توده‌ها را فدای مصالح شخصی کرده‌اند.

درجمادی الاول ۱۷۲هجری= اکتبر۷۷۸م عثمان بن عماره بن خزیمه از سوی هارون الرشید به عنوان حاکم وارد سیستان شد و بشرفرقد (مسول امورمالی) را که مایه فساد و درگرفتن مالیات برمردم ستم کرده بود در دروازه پارس بدم تیغ سپرد و بعد پسرخود صدقه را با سپاهی به بست فرستاد و هدایت داد تا به رخج وقلمرو زنبیل بتازد. نیروهای صدقه تا رخج پیش تاختند و به موفقیت هایی دست یافتند،مگر در بست با شورشی تحت قیادت یکی از خوارج بنام حضین یا حصین از مردم سیستان روبروشد.صدقه دوباره برگشت و رخداد را به پدرخود خبر داد. وقتی عثمان از این جریان مطلع شد، خود بسرکردگی سپاهی از سیستان به حرب حضین حرکت کرد و به پسرش نیز هدایت داد تا از سمت بست برحضین بتازد.اما هردو سپاه از شورشیان شکست خوردند و به زرنگ عقب نشستند (۱۷۵هجری). در ربیع الاول ۱۷۶ تغییراتی در جابجایی حکام سیستان داده شد.داود بن بشر مهلبی به حیث والی و همام بن سلمه به سمت عامل خراج تعیین گردیدند. داود با سپاه بزرگی ازخراسان به سیستان واردشد. چندی بعد داودگروهی از سپاهیان ثابت، غازیان و داوطلبان(مطوعه) گردآورد وبه روایت تاریخ سیستان شب شنبه سیزده روزگذشته از ربیع الاخرسال ۱۷۷ هجری به جنگ حضین حرکت کرد و پس از نبردی خونین از هردو طرف گروه بسیاری کشته شدند. بروایت ابن اثیر، حضین پس از شکست عثمان بن عماره به مشرق خراسان،بسوی هرات، بادغیس و پوشنگ حرکت کرد. این ناحیه از دیرباز کنام همدلان خوارج بودند وسنتهای گسترده ای در نا آرامیهای اجتماعی،دینی داشتند. والی خراسان، غطریف بن عطای کندی، داود بن یزید را با دوازده هزار سوار برای مقابله باحضین فرستاد. حضین با ششصد مرد از یاران خود برسپاه دولتی تاخت آورد وگروه بیشماری از سپاهیان داود بن یزید را کشت ونیروهای دولتی را بشکست.حضین تا سال ۱۷۷هجری که دراسفزار کشته شد، دست از مبارزه با والی سیستان نگرفت.
پیداست که تاریخ سیستان به فعالیت های حضین دربیرون از سیستان کمتر علاقه نشان داده وبنابرین رویدادهایی را که به مرگ وی می انجامد حذف میکند، اما میتوان دریافت که شورش حضین رویداد بسیار جدی وخطرناک برای زمامداران دولت عباسی بود و از شورش خطرناکتر ودیرپاتر همشهری خودحمزه بن آذرک خبرمیداد


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 24 تير 1393برچسب:, :: 1:54 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

اززندانيان سياسي مسلمان قبل از انقلاب،آقاي نوراحمد لطيفي فرزند محمدحسين در سال 1330 در محله ي حسين آباد شهر زابل متولد شد...



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 24 تير 1393برچسب:, :: 1:51 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

رستم بیا , دلهای مَردُم دَرد دارد

از بسکه دلسوزانِ دولتمرد دارد!!!

 اینجا تمامِ فصلهای سالِ مَردُم

گردوغبارآلوده ورنگ زَرد دارد

  بازیچه ی اندیشه ایی فرسوده هستیم

تا ناکُجا با ما خیالِ نَرد دارد

 نامِ شما بَر کوچه و میدانِ شهر است!!

شهری که صدها بیکار ولگرد دارد؟!

 رستم برایت دردِ دل کردم دوباره

با آنکه اینجا دردِ دل پیگرد دارد!!!


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 24 تير 1393برچسب:, :: 1:50 بعد از ظهر :: توسط : ARASTOO

علیرغم همه مشکلات وکمبودهاوبی مهری های دولت به سیستانیان؛باافزایش جمعیت ،زابلی ها،جواب بعضی ها راخواهند داد!

مناطق بالای هزارنفرجمعیت در سیستان

زهک11180نفر-دوستمحمد6902نفر-بنجار3619نفر-ادیمی2974نفر-محمدآباد2175نفر

1-شهرک کوهک-5136نفر-2-مجتمع محمدشاه کرم-4909نفر-3-شهرک علی اکبر-4681نفر-4-اسلام آباد-2926نفر-5-سفیدآبه-2455نفر-6-میلک-2385نفر-7-ده فتح اله-2272نفر-8-امیرنظام-2272نفر-9-سنجرانی-2190نفر-10-فقیرلشکری-1912نفر-11-تپه دز-1848نفر-12-عباس رستم-1545نفر-13-شهرک گلخانی-1491نفر-14-خراشادی-1434نفر-15-ژاله ای-1291نفر-16-ملک حیدری-1275نفر-17-خمک-1263نفر-18-قلعه کهنه-1254نفر-19-اشترک حاجی نظر-1251نفر-20-قلعه نو-1189نفر-21-کرباسک-1183نفر-22-سه قلعه-1161نفر-23-دهنوپشت ادیمی-1153نفر-24-فیروزه ای-1121نفر-25-ده میرجعفرخان-1107نفر-26-شیب گوره-1080نفر-27-ملادادی-1075نفر-28-خواجه احمد-1060نفر-29-حسن خون-1057نفر-30-ده خمر-1030نفر-31-قایم آباد-1021نفر-32-کلوخی-1013نفر-33-حسن آباد-1009نفر-34-خاک سفیدی-1001نفر-35-لوتک-1000نفر


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 22 تير 1393برچسب:, :: 10:27 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

از شاعران قرن دهم هجری سیستان است. او در زمان حکومت بدیع الزمان در سیستان زندگی می کرد.مولوی سیستانی با ولی دشت بیاضی (م۹۹۹/۱۰۱۲ق) معاصر بود و با یکدیگر مشاعره و مهاجات داشتند. وی اقسام شعر می گفت و اشعاری از او در تذکره ها آمده است. مؤلف "فرهنگ سخنوران" اسم کوچک وی را حاجی محمد یا حاجی احمد نوشته است. اشعار زیر از اوست:
به بالینم رقیب از جانب دلدار می آید

اجل از بهر پرسش بر سر بیمار می آید
----
شبی قرار نکردم به منزلی که ز ناله
هزار خاطر آسوده بیقرار نکردم
کام دل از خدنگ تو دیدم ولی چه سود
جان زود رفت و ذوق تپیدن نیافتم


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 22 تير 1393برچسب:, :: 9:53 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

 

علی شهریاری نائب قهرمان بدنسازی ایران ساکن شهرستان بم.متولد 1356زابل؛متاهل و 11 سال فعال درورزش بدنسازی  شهرستان بم. از سال 80 مداوم قهرمان استان کرمان بوده تا سال 86 سال 87 مسابقات کشوری همدان به مقام سوم رسید. در سال 91 هم نائب قهرمان کشور و دعوت به تیم ملی شد.

شیرین ترین خاطره:کسب نایب قهرمانی کشوردرسال 92-91 و ورود به اردوی تیم ملی نتیجه 11 سال تمرین مداوم 

تلخ ترین خاطره:حمایت نکردن مسئولان شهر بم وکرمان ازایشان و انصراف وی از مسابقات آسیایی چین و جهانی تایلند


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 22 تير 1393برچسب:, :: 9:46 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba


ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 تير 1393برچسب:, :: 6:28 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

شهید عیسی خدری سال 1341در روستای «محمد شاه کرم» در 10 کیلومتری مرز افغانستان و از توابع شهرستان زهک منطقه سیستان به دنیا می‌آید و پدرش نام وی را با استخاره به قرآن عیسی می‌گذارد. وی کودکی بااستعداد و درس خوان بود و در رشته ورزشی والیبال در سطح استان مقام‌هایی را نیز کسب کرد. شهید عیسی خدری، قاری قرآن و مداح مجالس روضه و ولادت ائمه اطهار بود.
وی دانشجوی مهندسی کشاورزی بود که در زمان دفاع مقدس درس را رها کرده و به عضویت سپاه پاسداران در می‌آید. شهید خدری در 7 مرداد 64 ازدواج می‌کند و به دلیل استعداد بالایی که از خود نشان می‌دهد مورد توجه مسئولین سپاه قرار گرفته و در سمت‌های مختلفی از جمله جانشین بسیج استان سیستان و بلوچستان و جانشین گردان 405 لشکر 41 ثارالله مشغول به فعالیت می‌شود. این شهید والامقام سرانجام در 16 اسفند 65 به شهادت می‌رسد و بدن مطهرش در گلزار شهدای روستای زادگاهش «محمد شاهکرم» به خاک سپرده می‌شود.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 تير 1393برچسب:, :: 6:23 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

از خاردنه که گوجه گردنه

  و سیستو برو مادیونه بینکو کرّه نه بستو
  تئشه زدی کو خاکه تو ؟
  خاک ور سر سیه دونه که از توسکه توسو مونه
  تخم از خرمَ دور نیّه
  اسبه نو ساله یگله نَشقاره او
  سزا قروت ، او وه گرمه
  پلاس سیه ، سوه نمئشو
  ئر جه خاره ، پو خاکساره                    

باسرشتا Basareshta – منو عصبانی کرده ، اعصابم خراب شده


ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 تير 1393برچسب:, :: 6:19 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba


10 افسانه ی سیستان " آسوکه "
به روایت : ابراهیم خمر
مقدمه : امین اله سرابندی
تعداد صفحه: 72
قیمت : 20000 ریال
نشر: تفتان - مهر، 1390
" کتاب حاضر، حاوی متن بازنویسی شدة دَه افسانة عامیانه از افسانه های مردم سیستان است. این افسانه ها نشات گرفته از دوران پهلوی است که قهرمان های آن روی سه شخصیت «بزلنگی»، «کوسه» و «گرگک» متمرکز هستند. بزلنگی، موجودی قوی شبیه دیو است که به مانند انسان روی دو پا راه می رفته و چون نمی توانسته به صورت قائم بایستد یک پایش را می کشیده، این موجود در افسانه های سیستانی نقش عمده ای در جنگ با مردم دارد. کوسه، انسان بسیار زرنگ و حیله گری است و نقش مهمی در راهنمایی مردم دارد و گرگک، انسان نیزنگ بازی است که مسائلِ بسیار مشکل را حل می کند. «خروسک»؛ «دیو» و... از دیگر موجوداتی هستند که در افسانه های سیستانی نقش های گوناگونی دارند که در برخی از افسانه های مندرج در کتاب نیز به آنها اشاره شده است. "


ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 تير 1393برچسب:, :: 6:8 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

ایشان را از تنه سرگلزایی و سنجرانی میدانند لاکن مطالعه تاریخی این قوم نشان میدهد که تاریخ از انان به بزرگی یاد نموده است و یعقوب لیث صفاری ایشان را به شجاعت و چشمان فراخ ستوده است.
حاصل بررسی های ما نشان میدهد که اقوام سرگزی در منطقه جنگل گز و در زیر مجموعه های ابراهیم خان سنجرانی زیست می نموده اند و در واقع سرگلزایی ها و یا سنجرانی هایی هستند که در منطقه جغرافیایی خاصی زندگی نموده و نام خود را از انجا اخذ نموده اند.(سنجرانی که گفتیم نه به اعتبار سنجر فرزند علی خان  بلکه به اعتبار نام سنجر خان زند جد اعلای سرگل و سنجر و زهروز از این تعبیر استفاده کردیم)
نزاع با برخی طوایف افغان از سویی وخیانت بزرگ گلد اسمیت در کشیدن مرز از میان محدوده زیستی این طوایف سرگزی ها را از جنگل گز به محدوده قدرت خان کیانی در جلال آباد می کشاند
شواهدی متعدد نشان میدهد که رابطه نزدیکی بین خان کیانی و سرگزی ها بوده است .
به هر تقدیر این طایفه بعد از سرگل بیشتر با نام ملک سید محمد آقا شناخته می شود.وی ساکن جلال آباد بوده و بعدها به درخواست خان کیانی به کچیان می آید .ارگ کچیان نیز چون ارگ سکوهه دارای موقعیت خاصی بوده است.
دکتر ایرج افشار سیستانی که خود از سمت پدر از طایفه سرگزی است دو شخصیت مهم را در شجره خود و بیشتر سرگزی ها ذکر می کند یکی الله وردی خان است که پل الله وردی خان در اصفهان (سی و سه پل)را ساخته و در نیروی دریایی در خلیج فارس رشادتها کرده است و نیز امام وردی که حماسه شجاعتش در خلیج فارس مشهور و تندیس او اکنون در قشم نهاده شده است.
وجود افرادی در این طایفه به شجاعت اللهوردی خان و امام وردی خان که باید ایشان را سرداران خلیج همیشه فارس نامید و نیز محقق تلاشگری چون دکتر ایرج افشار سیستانی و هزاران هنرمند پزشک روحانی محقق شاعر و نخبه در این طایفه نشان میدهد که اینان از نوادگان خلف حضرت حمزه سیدالشهداء و مهرنگار دختر هرمز فرزند انوشیروان ساسانی هستند و این شجره تحت نام طایفه سنجرانی در زاد سروان سیستان آمده است.اولاد سنجر در کشورهای متعدد پراکنده هستند و سرداران سنجرانی در دالبندین پاکستان با اقتدار زندگی می نمایند.



ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 تير 1393برچسب:, :: 5:58 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

با مرگ ابوجعفرخلف بن لیث «352 ق / 963 م»، فرزندش خلف بن احمد جانشین او شد. وی که به سال 353 ق / 964 م«، آهنگ سفر حج کرده بود، سیستان را به دست شوهر خواهر خود، طاهر، سپرد و از او خواست تا قاتلان پدرش را تنبیه کند. طاهر در نبودن امیر خلف، وزیر او را که محمد بن یعقوب مدرکی بود به زندان انداخت و پس از گذشت چهار سال او را به قتل رساند.
طاهر، امیری مردم دار و رعیت پرور بود که شورش ترکان را در 357 ق / 968 م، در بُست فرو نشاند. در سال 358 ق / 969 م، امیر خلف پس از بازگشت از حج به خدمت منصوربن نوح سامانی رفت که در آن جا با احترام فراوانی رو به رو شد، پس از چند روز اقامت در آن مکان، امیر به سیستان بازگشت. چون طاهر از بازگشت خلف آگاه شد، در ظاهر به خاطر مال زیادی که برداشت نموده بود، از بیم امیر خلف، به شهر اسفزار رفت و به این ترتیب شهر را به خلف واگذار کرد. اما چندی بعد لشکری آراست و زرنج را از خلف گرفت. خلف نیز به ناچار تا سال 359 ق / 970 م، که سال مرگ طاهر بود در آن جا اقامت کرد.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 تير 1393برچسب:, :: 5:49 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

نگه كرد افراسياب از كران

چنين گفت با نامور مهتران‏

كه گر تا شب اين جنگ هم زين نشان

ميان دليران و گردنكشان‏



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 تير 1393برچسب:, :: 11:48 قبل از ظهر :: توسط : SOHRAB


ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 تير 1393برچسب:, :: 11:47 قبل از ظهر :: توسط : SOHRAB

زابل، اما امروز دلتنگ است؛هم از دست دوستان و هم از دست بيگانگان. البته مركزنشينان بايد بيشتر شرمنده باشند كه زندگي آرامي دارند اما مردم سیستان به جرم نزديكي به كانون ترور و بي‌قانوني در پاكستان و افغانستان، خط مقدم اشرار و مخالفان امنيت در جمهوري اسلامي شده‌اند. مسئولان هم بدانند مشكلات زابل چيست.متأسفانه در مركز فكر مي‌كنند امنيت همواره خارج ازمرزها مورد تهديد قرار مي‌گيرد در حاليكه اين خطر درون خود ما و از بي‌تدبيري مسئولان است.شرايط زابل به گونه‌اي است كه هرلحظه موج نااميدي را شكل مي‌دهد.

مرز تهديد نيست؛بلكه فرصت است كه مي‌توان از اين فرصت به بهترين شكلي سود برد و مردم را در رفاه نگه داشت. امنيت نسبتاً هست؛اما نه به اين معنا كه تروريست‌ها هر لحظه به مردم حمله مي‌كنند، نه چنين نيست. زابل ناامني به مفهوم سياسي و امنيتي ندارد بلكه ناامني ناشي از فقر است كه دزدي و سرقت انجام مي‌شود. مواردي داشتيم كه سارقان به حياط منزل بومي زابل رفتند و در را از پشت قفل زدند و به آساني از حياط منزلش خودرو را به سرقت بردند و داد و فرياد او هم به جايي نرسيد. به مرز نزديك است چرا كه به آساني مي‌توانند خودروها را خارج كنند."

بخشي از امنيت رواني است. به دنبال حادثه در سراوان كه تا زابل فاصله دارد،‌فاميل و آشنا از تهران، اصفهان و مشهد تماس گرفتند و جوياي سلامتي ما شدند در حاليكه راديو و تلويزيون اعلام كرد شهدا سرباز نيروي انتظامي بودند ولي آنهايي كه بيرون استان هستند، فكر مي‌كنند اين حادثه كنار خانه ما رخ داده است. اين موثر است، براي سرمايه‌گذار، مسافر و توريست.خيلي مواقع مسافران در شمال كشور شب‌ها هم بيرون مي‌خوابند، ولي شما در اين شهر مسافري را نمي‌بينيد. كه از شمال بيايد و شب‌ها كنار جاده بخوابد. تفريحگاهي در زابل نمي‌بينند."!!


ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 تير 1393برچسب:, :: 11:43 قبل از ظهر :: توسط : SOHRAB

جهانگیر فرزند رستم‌.


رستم‌ پس‌ از مرگ‌ سهراب‌ راهی‌ كوه‌ و بیابان‌ شد و به‌ سوی‌ مازندران‌ رفت‌ و در بیشه‌زاری‌ به‌ دلنواز، دختر مسیحای‌ عابد، دل‌ باخت‌ و با او ازدواج‌ كرد و چهل‌ روز در آنجا ماند و سپس‌ به‌ شكار رفت‌.این‌ بخش‌ از كتاب‌ یادآور رفتن‌ رستم‌ به‌ سمنگان‌ و ازدواج‌ او با تهمینه‌ در شاهنامه‌ است‌. رستم‌ در شكارگاه‌ با غواص‌ دیو روبه‌رو می‌شود و پس‌ از ماجرایی‌ او را می‌كشد . این‌ داستان‌ نیز بیش‌ و كم‌ به‌ داستان‌ اكوان‌ دیو در شاهنامه‌ شبیه‌ است‌. دلنواز كه‌ از رستم‌ باردار گشته‌، جهانگیر را به‌ دنیا می‌آورد و جهانگیر در نوجوانی‌ یلی‌ نیرومند می‌گردد. مسیحای‌ عابد او را با گروهی‌ از مازندران‌ به‌ ایران‌ گسیل‌ می‌دارد تا به‌ خاندان‌ خود، پهلوانان‌ زابل‌، بپیوندد و ایرانیان‌ را در جنگ‌ با تورانیان‌ یاری‌ دهد. افراسیاب‌ (شاه‌ توران‌) و هومان‌، جهانگیر را می‌فریبند و او مصلحت‌ می‌بیند كه‌ به‌ جمع‌ آنان‌ بپیوندد و سپس‌ در جنگ‌ تورانیان‌ با ایرانیان‌ طی‌ حوادثی‌ با پهلوانان‌ ایران‌ نبرد تن‌ به‌ تن‌ می‌كند و پیروز می‌گردد و آنان‌ را در اردوی‌ تورانیان‌ به‌ بند می‌كشد. هنگامی‌ كه‌ در آوردگاه‌ با زال‌، نیای‌ خود، روبرو می‌شود، خود را به‌ او می‌شناساند و سپس‌ پهلوانان‌ ایران‌ را از بند می‌رهاند، همگی‌ با سپاه‌ افراسیاب‌ می‌جنگند و سپاهیان‌ می‌گریزند و جهانگیر به‌ بارگاه‌ كیكاووس‌ راه‌ می‌یابد. درجنگ‌ ایرانیان‌ با جادو گران به‌ فرماندهی‌ راحیله‌ جادو؛جهانگیر، سرخاب‌ دیو و زن‌ جادو را می‌كُشَد.

ایرانیان‌ با سپاه‌ سَقْلابْ شاه‌ می‌جنگند و به‌ یاری‌ جهانگیر پیروز می‌شوند و سقلاب‌ دین‌ یزدان‌ را می‌پذیرد جهانگیر به‌ مغرب‌زمین‌ لشكر می‌كشد و با سپاه‌ مغرب‌ می‌جنگد. داراب‌ شاه‌، فرمانروای‌ مغرب‌، از رستم‌ یاری‌ می‌خواهد و رستم‌ و جهانگیر، بی‌آنكه‌ یكدیگر را بشناسند، با هم‌ می‌جنگند. هنگامی‌ كه‌ رستم‌ بر جهانگیر فائق‌ می‌آید و خنجر می‌كشد تا او را مانند سهراب‌ بكشد، فرامرز، پسر دیگر رستم‌، سر می‌رسد و می‌گوید كه‌ جهانگیر فرزند رستم‌ است‌. آن‌ دو همدیگر را می‌شناسند و رستم‌ به‌ سپاه‌ ایران‌ می‌پیوندد و با داراب‌ شاه‌، كه‌ بت‌پرست‌ است‌، می‌جنگند. جهانگیر، داراب‌ شاه‌ را می‌كُشد و سپاه‌ ایران‌، مغرب‌ را تسخیر می‌كنند و رستم‌، سقلاب‌ شاه‌ را فرمانروای‌ مغرب‌ می‌كند .در پایان‌ كتاب‌ روزی‌ جهانگیر به‌ شكار می‌رود، دیوی‌ غافلگیرانه‌ او را از كوه‌ به‌ پایین‌ می‌اندازد و جهانگیر درمی‌گذرد. رستم‌ در سوك‌ او زاری‌ می‌كند و دلنواز، مادر جهانگیر، از این‌ خبر جان‌ می‌دهد.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 تير 1393برچسب:, :: 11:42 قبل از ظهر :: توسط : SOHRAB

اعتمادالسلطنه نوشته است: اسفزار یاسبزوارشهری از نواحی سجستان است درسه منزلی هرات وسمت جنوب به راه قندهار. اهل كمال و ارباب حال از آنجا بسيار برخاسته‏‌اند من جمله مولانا معين الدّين صاحب تاريخ هرات از آنجا بوده ،حمدالله مستوفی در نزهه القلوب گوید شهری وسط بوده و چند پاره دیه توابع دارد و باغستان بسیار و میوه و انگور و انار فراوان دارد. در تذکره هفت اقلیم اسم حالیه آن شهر را «سبزر» نوشته. سابقاًَ در حوالی این شهر قلعه ای سنگی بود که آن را مظفر کوه می نامیده اند. چون که بالای کوه بوده خیلی حصانت و سختی داشته ولی زمین توی قلعه وحوالی آن سست و طوری بوده که به کندن خیلی کمی به آب میرسند. هوايش خرّم آبش بعضى از رود و بعضى از كاريز و خاكش حاصل‏خيز و اكثر قرّاء او در زمين هموار واقع و اطرافش واسع و كوهسار نيز دارد و مردمش فارسى‌‏زبان و حنفى‌‏مذهب و خالى از مردمى نباشند و ايلاتش طايفه ابدالى از جماعت افغان و فواكه سردسيريش فراوان و غلّاتش ارزان است

چارلز ادوارد ییت نوشته است: . شهر چنان با باغ‏ها و درختان‏ بلند محصور شده بود که به سختی می‌‏شد از دور آنرا تشخيص داد. فقط آن قسمت از ديوار شهر که از درختان بالاتر قرار داشت قابل رويت بودسبزوار را شهر می‏‌نامند در حالي‌که تمام مردم در خارج آن زندگی می‏‌کنند. در باغی نزديک حوض انبار واقع در کنار دروازه شهر اردو زديم. حوالی غروب به بازديد حاکم رفتم. بازاری در نزديکی دروازه قرار داشت و پنج يا شش مغازه شکار پوری هندی‏ را شامل می‏شد و زمانی که از آن می‌‏گذشتيم احساس تنهايی و غربت عجيبی به من دست داده بود. قلعه اصلی تقريبا خالی از سکنه بود و در آن جز ويرانه‏‌هايی چند و انباشته‌‏هايی از خاک و سنگ و گودال‌‏هايی از آب، چيز ديگری ديده نمی‌‏شد. در وسط اين ناحيه بنايی بزرگ و مربع شکل که محل سکونت حاکم بود قرار داشت. اين ساختمان بيش از حد کهنه و قديمی بود ليکن از ايوان بالای آن چشم‌‏انداز بسيار زيبا و جالبی از شهر ديده می‌‏شد. آفتاب در حال غروب کردن بود و آنچه را که تا دور دست شاهد آن بودم دشتی بود سرسبز و سرشار از طراوت و شادابی و سکون. هوا خنک و ملايم بود و بعد از گرمايی که درفراه تحمل کرده بوديم برايمان خيلی خوشايند و لذت‌بخش بود. آنچه بيش از همه جلب توجه می‏‌کرد ويرانه‌‏های قلعه قديمی و بزرگی بود که به آن قلعه دخترمی‏‌گفتند. اين قلعه همچون تاجی بر روی يک سلسله تپه‏‌های بلند واقع در سه ميلی جنوب شهر قرار گرفته بود. ديوارهای اين قلعه قديمی به موازات رود تا محل شکستگی آن پيش رفته، و ظاهرا فضای نسبتا زيادی را نيز دربرمی‏‌گرفته است. ديوارها تماما از آجر و سنگ ساخته شده بود. بنای قلعه براساس روايت‌‏های محلی به زال پدر رستم نسبت داده می‏شد. روبروی قلعه و درست در زمين‏های هموار آن دست رود بقايای ديوارهای گلی يک شهر قديمی نمايان بود. گفته می‌‏شد که بر روی تپه‌‏های آن سوی اين ناحيه نيز قلعه‏‌ای ديگر قرار داشته است. سبزوار کنونی فقط قسمت مرکزی آن شهر قديمی را تشکيل می‏‌دهد که افراد محلی بنای آنرا به زرتشتیان نسبت می‏دهند و هنوز باقيمانده‌‏های ديوارهايی که آنرا محصور می‏کرده‏‌اند در سمت غرب بخوبی قابل تشخيص است .


ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 تير 1393برچسب:, :: 11:40 قبل از ظهر :: توسط : SOHRAB

شهر سوخته یکی از شهرهای صنعتی اواخر هزاره چهارم پیش از میلاد در جنوب شرقی ایران بوده است ودر کارگاه های مختلف آن اشیاء گوناگونی ساخته می شده است...



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 تير 1393برچسب:, :: 11:36 قبل از ظهر :: توسط : SOHRAB

ارجونی از طایفه‌های سیستانی است این طایفه اصالتاً از ساکنین قلعه سمور بوده‌اند و معتقدند که ریشه عربی دارند. درویش علیخان سموری، بزرگ طایفه ارجونی است. آن‌ها بعد از قلعه سمور به روستای غلامعلی پشت آب شهرستان زابل اسکان یافتند.


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 17 تير 1393برچسب:, :: 11:8 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 17 تير 1393برچسب:, :: 11:1 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

بسیاری از دانشمندان ایران باستان «سکاها» را کهن‌ترین نژاد جهان دانسته‌اند.تروگوس پومپئیوس مورخ سده اول ق.م تأکید کرده است که سکاها همیشه در نظر همگان به جز مصریان که از مدت‌ها پیش با این نظر مخالف بودند، کهنترین نژاد جهان به شمار می‌رفتند. در این مورد، حق با مصریان بود، زیرا بر خلاف مطالبی که دربارۀ اصل و منشاء خود نگاشته‌اند، سکاها مدت‌ها پیش از سدۀ هشتم ق.م موجودیت ملی قابل تشخیص نداشته، بنابر این نمی‌توانستند از لحاظ قدامت نژادی با مصریان به رقابت بپردازند. با وجود این سکاها در روزگار خود نیروی سیاسی مهمی را تشکیل می‌دادند، و اگر چه در زمان ما تاریخ آنها در بعضی از کتاب‌ها مفصل‌تر مرجع تنها چند خطی را اشغال می‌کند با این حال سکاها به منزلۀ منبع افسانه‌های مطلوب ما باقی مانده‌اند، به این ترتیب «ایایا» یا «سرزمین خورشید طالع» در «اودیسه» (Odysses) همان دنیای پس از مرگ است که در سکائیه در سواحل شرقی دریای سیاه و در محلی وجود دارد که در روزگارما «کوبان» یا شبه جزیره «تامان» نامیده می‌شود.

کاوشهای روزگار ما همچنان دلائلی در تأیید بعضی ازاین گفته‌های باستانی به دست می‌دهد و مطالعۀ دقیق متون کهن، به انضمام نتایجی که ازکاوش در «استیپ»ها حاصل شده به اندازه اداب و رسوم بدوی عصر «سکاها» را آشکار ساخته است که می‌توانیم روش زندگی آنان را تاحدی که انتظار نمی‌رود روشن سازیم و با کمی دقت، اهمیت سهم آنان را در هنر اروپای غربی

طی سده‌های تاریک (منظور سده‌های است که از سدۀ پنجم میلادی تا حدود سدۀ دهم میلادی در اروپا ادامه داشته است.) ارزیابی کنیم. سکاها بطور اخص در واقع، قوم عمدۀ از یک گروه عظیم بیابان‌گرد بودند که طوائف‌شان را نمی‌توان با اشارات نویسندگان پیشین به آنها، از یکدیگر تمیز داد. اصل و منشاء این طوائف آسیای را نمیتوان به دقت تعیین کرد، ولی بعضی از آنها به اندازه‌ای در هنر سکائی سهیم شدند و به آن کمک کردند که همۀ این گروه در هر صورت از لحاظ هنری و فرهنگی شائسته‌اند که یک واحد ملحوظ شوند. بنابر این در این نوشته، اصطلاح سکائی بویژه در مورد طوائف سکاهائی بکار خواهد رفت که در «کوبان» بخشهای از «کریمه» و بسترهای عظیم جنوب روسیه مقیم بودند. اصطلاح «سکاهائی خویشاوند» دربارۀ طوائف بیابان گرد «آلتای» به کار خواهد رفت. استرابون در واقع منطقه دو بروجا (Doubrudja) را «سکائیه کوچک» و حال آنکه سراسر نواحی جلکۀ واقع در شمال و شمال شرقی دریای سیاه را «سکائیه شرقی» نام گذاشت.

در شرق نفوذ چین در فرهنگ بدوی غلبه داشت. در مرکز عناصر فرهنگی ایرانی بیشتر بجشم می‌خورد و در مغرب عناصر یونانی آشکار بود. با وجود این، به رغم این گرایش‌های بیگانه فرهنگ بدوی در سراسر ناحیه غالب بود، و در آلتای به صورت خام و در میان «سکاهای سلطنتی» روسیۀ جنوبی با پخته‌گی بیشتری جلوه کرد. سکاها در زندگی عصر خود چنان عامل مهمی به شمار می‌آیند که هیرودوت لازم دانست یک کتاب کامل از تاریخ بزرگ خود را به آنان اختصاص دهد. وی برای بدست آوردن حداکثر اطلاعات به «اولبیا» (Olbia) سفر کرد و در کتاب چهارم تاریخ خود کوشیده است میان واقعیاتی که برای خود تحقیق کرده و در اظهاراتی که از سوی دیگران به او گزارش می‌شده، فرق بگذارد. با وجود این به رغم نوشته‌هایش فقدان اسناد مکتوب در میان خود سکاها با محو شدن آنها از صحنۀ سیاست، از میان رفت تا سدۀ چهارم بعد از میلاد جهان متمدن آنان را از یاد برد، حدود هزار و پنجصد سال گذشت تا هنر آنان دوباره کشف شد.»


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 17 تير 1393برچسب:, :: 10:52 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

این برج در خاور تپه‌های چپو بر روی یك سطح مرتفع قرار گرفته و شبیه یك مناره است كه آن را «برج لار» ‌نیز می‌گویند. از فراز این برج جلگه‌های خاشرود و حدود دورتر آن در معرض دید نگهبانان و بینندگان قرار می‌گیرد.


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 17 تير 1393برچسب:, :: 10:43 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

درباره وبلاگ
امیدوارم این یادگاری های مکتوب ناگفته های سرزمینم رابرهمگان روشن نماید. اهورای پاک راشاکرم برآنکه ازجام خدمت ؛به من جرعه ای نوشاندتاگامی درراه اونهم وبه مقام قربش نزدیک گردم. امیدوارم که تلاشم دراهدای این وبلاگ موردرضایت مخاطبین قرارگرفته وباانعکاس نظرات پیرامون مندرجات،مراازانتظارات آینده خودبهره مندفرمایند.
موضوعات
آرشيو وبلاگ
نويسندگان

Alternative content