الا ای باد
 
سیستان برای سومین بار...
زابل پایتخت ایران باستان
 
 

الا ای باد

ای تاریخ سیستون مره فریاد

و روی گلومه خارخار سرو سوغات کو کرده

آوای اشنیده از دیریه

منه نصف جو کرده

رباعی بخو تو از کنگ دیوال بلند شهرستو

که مض تیتک تنگ چش دشمه

و دغال گفتگو کرده...

"استاد غلامعلی رئیس الذاکرین"

 بر گردان:

هان ای باد صدوبیست روزه

ای رهروی تاریخ سرزمین من!

ای لشکر پرجوش و خروش

خبر تازه چه داری؟

زیر پیشانی نوشت خویش

چیزی بگو!

که داغ درماندگی بر پیشانی ات آشکار است

لحظه ای آرام گیر

بگذار هامون، دست و پای خسته ی تو را بنوازد

هان ای باد

ای فریادگر تاریخ سیستان

کام من انباشته است

از هوس سوغات روزگاران دور

که تاب از من ربود

رباعی بخوان باد

بر کناره ی باروهای شهر

مردم چشم بدخواه تنگ است

گاه گفتگوست در دشت...


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 26 آذر 1394برچسب:, :: 5:18 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

با تعامل وبرگزاری جلسات مشترک بین شهرداری واداره راه وفرمانداریهای ذیربط، به منظوردلسوزی برای سیستان وبنیانگزاری یک کارنیک(بدون هرگونه توهم دخالت درکارهای همدیگر)پس ازپل نهراب،میدانی همچون میدان یعقوب لیث طراحی وایجادبشه (چون سیستان راایرانگردان وشهرستانی هابیشتر به رستم می شناسند)وبین این میدان تازه تاسیس(میدان رستم)تامیدان یعقوب لیث(که موجوداست)باتوجه به اینکه بزرگراه ایجادشده،به بزرگراه دستان معروف گردد.

برای المان میدان رستم،بامکاتبه ورایزنی باشهرداری زاهدان،می توان مجسمه رستم راکه درزاهدان بسیار غریبانه درفلکه میرجاوه وجود داردوتازه تابلوی میدان خاتم دارد، به میدان تازه تاسیس منتقل کرد


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 26 آذر 1394برچسب:, :: 4:31 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

مواردی که درمبلمان وچیدمان حوزه شهری سیستان قابل مشاهده است وچشم بینندگان راآزارمی دهد(چون ما خودمان درزابل هستیم دچار روزمرگی شدیم وبرخی زشتیهای ظاهرشهررانمی بینیم وفقط کسانی می بینندکه ازبیرون وارد این شهر می شوند)دردوره مسئولیت هرشهردار فقط به یک سطح بالاترارتقاء یابد

اگرزمین خالی است دیوارکشی بشه

اگردیوارکشی است،سیمان زده بشه

اگردیوارسیمانی است رنگ بشه

اگردیواررنگ آمیزی شده است طراحی ونقاشی براساس تاریخ سیستان بشه


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 26 آذر 1394برچسب:, :: 4:21 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

معرفی برخی روستاهای سیستان

 



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 آذر 1394برچسب:, :: 2:46 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

جمال الدین در سال 1335 در روستای شهرستان کهنه (محله شهید نورزائی فعلی) شهر زهک در خانواده ای کشاورز دیده به جهان گشود .تحصیلات خود را از دبستان صفوی زهک آغاز کرد و در دبیرستان پهلوی زابل موفق به اخذ دیپلم ریاضی گردید در آزمون اعزام به خارج کشور شرکت نمود و برای ادامه تحصیل راهی هند شد.                                                      

 هوش و استعداد سرشار او باعث شد تا دوره کارشناسی را با رتبه ممتاز پشت سر بگذارد و از مسئولین دانشگاه ،بورس کارشناسی ارشد بگیرد و باز در این مقطع نیز رتبه ممتاز را کسب و مجددا بورس دوره دکترا را اخذ و نهایتا در رشته مهندسی سازه ،موفق به اخذ مدرک دکترا از موسسه فناوری رودکی گردید و در سال 1370 به میهن بازگشت . در طول این مدت از جبهه فرهنگی نیز غافل نبود و همواره در مدت حضور خود در هند ،از فعالین انجمن اسلامی دانشجویان شبه قاره بود .

دانشگاه شهید چمران اهواز یکی از فعالترین و دلسوزترین اساتید را در یک دوره 10 ساله به خود دید او با احساس مسئولیت فراوان در مقابل علم وفنون به انتقال آن به دانشجویان ارشد و دکترا می پرداخت . و همواره به امر تحقیق و پژوهش همت می گمارد .

از مشاورین ارشد قرارگاه سازندگی خاتم سپاه پاسداران ،مهندسین مشاور مهاب قدس و مهندسین مشاور دزاب بود ودر طراحی و نظارت طرح هایی چون سد عظیم کرخه ، و لایروبی رودخانه بهمنشیر نقش محوری داشت .

در سال 1381 به کشور مالزی مهاجرت نمود ودر دانشگاه پوترا به تدریس و تحقیق پرداخت ودر مدتی اندک به عنوان استاد ممتاز عمران در این کشور مشهور گردید.

حضور او در دانشگاه پوترای مالزی (UPM) و پشتیبانی های او از دانشجویان ایرانی باعث شد تا این جمله پروفسور بر زبان دانشجویان ایرانی نقش بندد که « اینجا را باید (UPI) نامید نه (UPM).

حاصل عمر 55 ساله پروفسور نورزائی، تألیف کتب و  مقالات علمی و تربیت  دانشمندان زیادی برای ایران و جهان انسانیت می باشد. او یکی از سه دانشمند برتر جهان در موضوع « محاسبه لرزه ها به صورت خطی و غیر خطی در ساختمانهای بلند مرتبه و سدهای عظیم » محسوب می شد.


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 17 آذر 1394برچسب:, :: 7:51 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

چادر نشینان یا دامدارانی که در خارج از خانه به پرورش دام می پرداختند از آنجایی که یکجا ثابت نبودند و  نمی توانستند برای نگهداری دام هایشان بهاربند (طویله) بسازند به این دلیل از گاش استفاده می کنند. گاش ها ممکن بود همیشگی نباشد. این نوع حصار روباز است چون خارج از محل های سکونت و در دشت ها و گاهی در دریاچه هامون ساخته می شدند برای ساخت شان از ابزار خاصی جز چوب کرگز و بته (نوعی گیاه شور) استفاده نمی شده است.


ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 16 آذر 1394برچسب:, :: 11:25 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

یک اتفاق مهم که در دوره اواخر دوران سلطنت نادر شاه و اوایل سلطنت برادر زاده وی، عادل شاه سبب کوچ عده‌ای از مردم شیعه غوریان هرات به سوی سیستانِ ایرانشد که مطلعین طایفه از آن به دو صورت سخن می‌گویند.گروه اول معتقدند که اختلاف بین شیعه و سنی، سبب اصلی این جلای وطن بوده است.گروه دوم می‌گویند که یکی از سران غوریان هرات، از طایفه هراتی دختر می خواهد تا به حاکم خود پیشکش نماید.این درخواست سبب گردید تا خانواده‌های این طایفه از غوریان بگریزند و به منطقه شاهان گرماب، در ۱۲۰ کیلومتری شهرستان سرخس کوچ کنند.در این اتفاق، مردی به نام محمد با دختران و دوپسر خود یعنی مصطفی ومرتضی، بعد از این که وارد شاهان گرماب سرخس شدند، همچنان تحت تعقیب نیروهای حاکم هرات بودند.در نتیجه محمد با خانواده خود به جنوب تربت حیدریه مهاجرت کرده وسپس به بیرجند وشوسف می‌روند.مصطفی در شوسف ازدواج می‌کند و در در همان جا نیز از دنیا می‌رود.و باقی افراد خانواده به سیستان وارد شده و توسط دوست محمد کول در محل سکونت فعلی شان ساکن می‌شوند.


ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 16 آذر 1394برچسب:, :: 11:20 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

تیمورآباد یا تمبرآبادروستایی است در بخش شیب آب شهرستان زابل وجزء شهرستان هامون.این روستا مرکز دهستان تیمورآباد و در ۵/۱۵ کیلومتری جنوب غربی شهرزابل و در مسیر راه زابل به کوه خواجه ۱۱ کیلومتری شمال غربی محمد آباد و در منطقه‌ای دشت وروبروی روستای دادی قرار دارد. ارتفاع آن از سطح دریا ۴۸۰ متر و آب و هوای آن گرم و خشک است.جمعیت این روستا بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن (۹۸ خانوار) ۳۵۱ نفر است که به زبان سیستانی صحبت می کنند و مذهب آنها شیعه اثنی عشری است.


ارسال شده در تاریخ : دو شنبه 16 آذر 1394برچسب:, :: 10:47 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 15 آذر 1394برچسب:, :: 10:0 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

  •  – هم مرز بودن با کشورهای افغانستان و پاکستان
  •  – شرایط مناسب جذب توریست
  •  – وجود آثار فاخر باستانی و گردشگری چون شهر جهانی سوخته،کرکویه و دهانه ی غلامان، کوه اوشیدا، اماکن و ابنیه ی تاریخی و ….
  •  –  بادخیز بودن منطقه با وجود نگاه دنیا به بهره برداری از انرژی های نو 
  •  – تقدس هامون در ادیان مختلف
  • و...

ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 15 آذر 1394برچسب:, :: 6:5 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

سیدمرتضی مطهری سیستانی وفرزندان برومندش


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 15 آذر 1394برچسب:, :: 5:7 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

احوالپرسی درسیستان سبک وسیاق به خصوصی دارد.

اصولاًکسی که واردمجلسی می شوددرابتداخطاب به همه می گوید:کل جمع خوش آمدید.

سپس باتک تک افرادباذکر نام احوالپرسی می کنند:

کبلایی رحمت خوش آمدی آقا

مشدی فقیرخوش آمدی

حاج رسول آقاخوش آمدی آقا

بعدازاین حال واحوالپرسی دوباره همه راموردمخاطب قرارمی دهدوباصدای بلندمی گوید:کل جمع آقایان خوش آمدید.

رفتارهای پسندیده دربرقراری ارتباط:

 1-درسلام کردن پیش قدم باشید(بویژه افراد کوچکتر به بزرگتر)

 2-درمکانهای عمومی وقتی دوست شما ازروبرومی آید لازم نیست احوال پرسی را از فاصله ی دورشروع کنید.

 3-کلمات احوالپرسی باید محترمانه وبافعل جمع بکار روند .

 4-باآرامش وکلمات شمرده احوال پرسی کنید .

 5- اگردیگران درجمع به احترام درمقابل شخصی برخاستند شمانیز برخیزید هرچند وی را نشناسید .

 6- اگراز پله ها بالا رفته یا دویده باشید صبرکنید تاتنفستان عادی شود بعدوارد شوید واحوال پرسی کنید.

  7-هنگامیکه برای رسیدن به مقصد باید ازچندین دربگذرید لازم نیست پشت تمام درها بایستید وبه دوستان تعارف کنید.(یکبارتعارف پشت در اول کافیست)

 8- هنگام احوال پرسی چیزی نخورید.

 9 - اگرکسی به احترام درمقابل شما برخواست حتماً ویرا به نشستن وراحت بودن دعوت کنید . (نه آنکه حرکت محترمانه ی ویرا فراموش کنید وبه دنبال احوال پرسی بادیگران ویا کاری دیگر بروید).

10 -وقتی کسی عجله دارد بهتراست به وی دست ندهید واحوال پرسی را طولانی نکنید.


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 15 آذر 1394برچسب:, :: 4:57 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 15 آذر 1394برچسب:, :: 4:37 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

 چَپ سِی مکو سُون مِه ، الّ و مل مِی شا مِه

خِی اَر سرِ مجٌگِ تو وه گل مِی شا مِه

 خِیراتِ او سرپِنجه ی مَقبُولِ تو شا

 تو مزَنی نو چاپی وه چغل مِی شا مِه

 سروده ای از جواد شهنازی


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 5 آذر 1394برچسب:, :: 9:49 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

باز زن پنکه را که روشن کرد
بوی سیگار بهمنش پیچید
بوی الکل که مست می رقصید
توی گلهای دامنش، پیچید


خسته از بوی آشپزخانه
خسته از چند شیفت کاری
خسته از رنگ تند نارنجی
خسته از این چهاردیواری


کاش می شد که بشکند اینبار
یک نفر این سکوت مطلق را
آه، یک روز آخرش می کشت
زن همسایه ی دهن لق را


ناخودآگاه باز هم چرخید
روبروی میز توالت بود
باخودش حرف می زد و اما
مرد ،مثل همیشه ساکت بود


باز یخ می زند تمام تنش
وسط آبهای ماسوله
دخترش غرق میشود هر روز
تو سفیدبرفی،هفت کوتوله

طعم میدان تلخ آزادی
داخل قطره های رزماری
کاش میشد دوباره برخیزد
نسل یعقوب لیث صفاری


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 5 آذر 1394برچسب:, :: 9:40 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

یعقوب لیث صفاری؛ پادشاه سلسله صفاریان و نخستین شهریار ایرانی پس از اسلام ؛ شبی هرچه کرد ؛ خوابش نبرد. غلامان را گفت حکمأ به کسی ظلم شده؛ او را بیابید . پس از کمی جست و جو ؛ غلامان بازگشتند و گفتند سلطان به سلامت باشد؛ دادخواهی نیافتیم اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل؛ از قصر بیرون شد ؛ در پشت قصر و ناله ای شنید که خدایا ! یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛ سلطان گفت؛ چه میگویی؟ اینک من یعقوبم و از پی تو آمده ام . بگو ماجرا چیست؟ آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم؛ شبها به خانه من می آید و به زور ؛ زن من را مورد آزار و اذیت قرار میدهد . سلطان گفت : اکنون کجاست؟ مرد گفت: شاید رفته باشد ؛ شاه گفت : هرگاه آمد؛مرا خبر کن و آن مرد را به نگهبان قصر؛معرفی کرد و گفت هرزمان این مرد ؛ مرا خواست؛ به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم . شب بعد ؛ باز همان شخص به خانه آن مرد بینوا رفت ؛ مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت . یعقوب لیث سیستانی؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد؛ در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید ؛ دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت . پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست ؛ پس در دم سر به سجده نهاد ، آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام . صاحبخانه گفت : پادشاهی چون تو؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟ شاه گفت:هرچه هست؛بیاور. مرد؛پاره ای نان آورد و سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید ؛ سلطان گفت: آن شب که از ماجرای تو آگاه شدم؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من ؛ کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از فرزندانم ؛ پس گفتم چراغ را خاموش کن تا محبت پدری؛مانع اجرای عدالت نشود ؛ چراغ که روشن شد ؛ دیدم بیگانه است؛پس سجده شکر گذاشتم . اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن شب که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم؛ با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم . از آن ساعت تا به حال چیزی نخورده ام . . .
گر به دولت برسی ؛ مست نگردی ؛ مردی
گر به ذلت برسی ؛ پست نگردی ؛ مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گر تو بازیچه این دست نگردی ؛ مردی ...


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 3 آذر 1394برچسب:, :: 4:18 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 3 آذر 1394برچسب:, :: 4:11 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

اخرین ملک سیستان (نیمروز)
محمدعلی خان کیانی معروف به خان ملک ،نواده ملک محمود سیستانی یعنی کسی که پس از هجوم افاغنه در زمان شاه سلطان حسین صفوی توانست قسمتهای شرق ایرانرا تحت کنترل خوددراورد ومشهد را بعنوان پایتخت انتخاب کرد ولی پس از جنگهای متعدد بدست نادر شاه بقتل رسید این خاندان که تاریخ خواسته یا ناخواسته انها را ازاولاد صفاری وازسلسله ملوک‌مهربانی که در سال 633ه‍.ق تشکیل شد وتوانست بیش از۷۰۰سال بر این خطه حکمرانی کند واگرچه قدرت این خاندان با مرگ ملک جلا لدین دریالهای ۱۲۷۳ه‍ .رو به افول گذاشت. وباز اگرچه خان ملک دیگرمانند اجداد خود قدرت کاملی برای مقابله با حوادث نداشت زیر دوران زندگی خان ملک مصادف باحکومت رضاشاه‌ وپایان یافتن حکومت ملوک الطوایفی ومحلی در ایران بود ولی همیشه سعی داشت نام ایران وسیستان را سر افراز نگهدارد وخاطره کیانیان. هنوز هم در ذهن‌ مردم سیستان باقیست وممکن است هنوزپیرمردانی زنده باشند که اوراازنزدیک دیده در هر حال اورا مردی دلیر شحاع ومهربان معرفی میکنندزمانیکه خان ملک در زندان رضا شاه بود سفیر وقت‌افغانستان از او‌خاسته بود برای ازادی از زندان تابیعت دولت افغانستان را قبول کند ولی او‌زیر بارنرفته بود ونیز میگویند زمانی افغانهامسیر اب هیرمند رابطرف زمینهای خود منحرف کرده بودند واوبسیار خشمگین شد ودستور بسیح عمومی داد وبا کمک روستاییان در جلوی چشم عساکر افغانی ابرا دوباره در دشت سیستان جاری کرد در این کاروی برای جلب توجه افغانها لباس شاهانه پوشید وبر تخت روان سوارگشته وتختش را بر روی رود هیرمندنصب کردندکه خود باعث تقویت روحیه کشاورزان شد.وگویند روزی یکی از سردا ران محلی از جایی عبور میکرد وبرای نشان دادن شوکت خود یکی از خادمانش جلوی اسبش اردل میداد (میدوید) وقتی خان ملک این وضع را دید دلش بحال همشهری اش سوخت وسرادار را از اسب پیاده وخادم را سوار بر اسب کرد ودستور داد تا سردار جلو اسب خادم بدود بااینکار جلوی بعضی از سنتهای غلط را میگرفت..ارگ خان ملک در نزدیک روستای شندل درمنطقه میانکنگی یاد اور خاطره اخرین روزهای حکومت این خاندان است..خان ملک در سال ۱۳۳۲ه‍.ش وفات یافت.


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 3 آذر 1394برچسب:, :: 4:4 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

مشما در تاریخ پر افتخاره خا متنه گله اینه آدم ودی بکنه که خی همت به نظیره خا نمتو که باید و شاید، شوشک بودنو از سیستونه خا دفاع مکرده. یکه از کلوترینو شوشک ترینشو سردار دلاور، بوده که هنو خیله از کلونونه سیستونی اونه یاد منه نو ور مشمائه واجبه که ای مرد کلونه به هوش نکنه و به شک یادنه سینه و سینه چقل دئه. محمد رضا خان پردلی (معروف و مرزا خان)
هر پورزال و پورمرد ایرانی رضا خانه و شوشکیو به کلگی یاد منه؛ و اگه خودشوئه شرایط او دورانه ندیده بشه خی آدمونه بوده که از مه دوران ورشو گپایه مگفته. کمتر کسه ودی مشته که از ترپوندنه رضاخانه نترسه! وله ور مشما افتخاره که ته ای دم  حتی یگ له از جماعته مشما و ترسوندوک بودنشو گپه زده نشته نو و شجاعت شناخته شته.
دمکه رضاخان آدمونخا و سیئی گرفتنه مالیات و سیستو رائی منه، هر که از نخالگونه خاندان علمونو از مچتیگونه رژیم پهلوی بوده ، سرخا رو مگیرنو دره ذلت خیشو همکاری منه وله یگ سردار نره و اسم محمد رضا خان پردلی از پشت و رند رستم و یعقوب لیث سیستونی پو مشونو جواب نم گستاخیه ره خی یگ چت محکم مده وشو.
بعضه از آدمونه که خی مرزاخان بوده نو بعضه از پورمردونه که قدیم در ژاندار مری بوده مگه هیچ کسه نمتنست اینه باور بکنه که یکه در رو رضاخان خی او دندونیکه منه. سردار دلاور و رشید، محمد رضاخان پردلی ره و تهرو دعوت منه و اونه چه مله تهدید منه وله اوشنه جواب مده و دمکه میائه و سیستو ور دگه له در پوز باج گیرونه شاه قا موشته لت مده نو اوشنه سرجاشو مرشونه.
مرزاخان خودیو یکه نبودنو هزاران نره شر سیستونی سوارکارونه مسلحیو بوده ده.یکه از وقایع  خیله مهم و غرور آفرینه که هر سیستونی باید سرخا ترنده بگیرنو و مرزا خان افتخار بکنه، شکستن بند اوغونی هسته.
خی عهد نامه پاریس که شومپتونه قاجار امضاء بکرده سیستو  دو جا بشدکو هامون در ایرانو هیرمند دره اوغونی بیفتیدک و متاسفانه انگلیسیگو باله هیرمند بند مساخته و ای کارشو منجر و ای بشدک که یگ له اوکه ره و رو کشتگرو بسته نو نووره خشکه بشدک.
اولین و ته ای دم آخرین جواب ای گستاخی ره، مرزاخانه بدادکو خی آدمونخا برخته نو مرزا خان پش بند سرجا خا مسته  نو نرانر سی منه نو نره شرونه مشمائه بنده شیم شیم منه نو اونه از جایو وره مکنه و کسه ئه جراته ندشته که بتنه اوشنه از  اقدامشو شیمو بکنه.


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 3 آذر 1394برچسب:, :: 3:27 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

سیستان
 میخواهم برای تو بنویسم.
برای تو که پر از دردی؛
برای تو که در تنهایی خویش به سختی نفس میکشی؛
برای تو که شده ای طعمه ای میان گرسنگان جاه و مقام.
برای تو که این روزها فقط شده ای درد و درد و درد...
سیستان شهر افسانه ای من
آری افسانه
این روزها اگر کسی به دیدارت بیاید و برایش از پیشینه ات بگوییم آیا باور می کند تو همان سیستان قصه های پر آوازه ای؟
آیا کسی باور میکند شکوه کوه خواجه ات را؟
آیا شهری به درازای تاریخ-شهرسوخته- شهر اولینهای تاریخ را باور میکند؟
اگر از روزگاری که انبار غله بوده ای و به سبب آبادانیت بیشترین خراج را میدادی بگوییم در باور او جایی دارد؟
 آیا قبول میکند این سرزمین دارالولایه هست؟
نه ؛ باور نمیکند.
نگذاشتند باور کند.
غریب روزگاران ؛ سیستان من
اینروزها اگر کسی بر خاک پاکت قدم گذارد دختران و پسران ژولیده ٬ پیرمردان و پرزنان کمر خمیده و جوانانی کیسه بدست را بیشتر از همه می بیند که همگی شان از سر فقر و بیکاری دست گدایی به سوی دیگران دراز میکند.روستاییانی که روزگاری خانه هایشان خانه امید و تلاش و پویایی بود امروز بخاطر خشکسالی و سوء مدیریت شده، ریگستان و حتی قبرستان!
بادهای 120 روزه ات که روزگاری چون نسیمی دل انگیز روح افزا و جانبخش بود امروزه بعلت سوء مدیریت و عدم توجه مسئولین به طوفان مرگ تبدیل شده و با غلظت غبار بیش از ده ها برابر حد مجاز خانه ها و کاشانه ها را در خود مدفون میسازد و زندگی را به مرگ تبدیل میکند.
سیستان من
آیا کسی تورا میبیند؟
 آیا کسی صدای مظلومیتت را میشنود؟
آیا کسی برای مرثیه ات اشک می ریزد؟
فکر میکنم فراموش شده ای.
میخواهم برایت بمیرم ای عاشقانه من ای سیستان
برای صدایی که کسی نمیشنود
برای دردهایت که کمر مردمانت را خم کرده
برای نفسهای آخرت...
فقط می توانیم برایت بنویسیم سیستانم باتمام مشکلاتت دوستت دارم


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 3 آذر 1394برچسب:, :: 3:23 بعد از ظهر :: توسط : mojtaba

درباره وبلاگ
امیدوارم این یادگاری های مکتوب ناگفته های سرزمینم رابرهمگان روشن نماید. اهورای پاک راشاکرم برآنکه ازجام خدمت ؛به من جرعه ای نوشاندتاگامی درراه اونهم وبه مقام قربش نزدیک گردم. امیدوارم که تلاشم دراهدای این وبلاگ موردرضایت مخاطبین قرارگرفته وباانعکاس نظرات پیرامون مندرجات،مراازانتظارات آینده خودبهره مندفرمایند.
موضوعات
آرشيو وبلاگ
نويسندگان

Alternative content